Οι πρώτες 200 γραμμές.
بله ، جانگ مادام -
مادام جانگ" ، بهت گفتم منو اینطوری صدا کنی"
جانگ مادام چیه؟ جانگ مادام؟
من یه پیشخدمت روستایی نیستم که
جانگ مادام یا مادام جانگ چه فرقی داره
به هر حال ، الان کجایی؟
من ؟ توی استودیو ام - چی؟ -
میدونی ساعت چنده؟
برای چی هنوز توی استودیویی؟
! اوه ، نه
، هی ، اگه به پروازت نرسی
تور جهانیت رو از دست میدی
بیشتر از یک روز طول میکشه برسی اینجا
! توی استرالیا ست ، استرالیا
باشه فهمیدم دیگه داشتم راه میفتادم
لباسِ فینالت تموم شد؟
نه هنوز ، اونجا تمومش میکنم
چی؟
چطور هنوز تمومش نکردی؟
بلا ، داری سعی میکنی منو دیوونه کنی؟
... همیشه همین کارو میکنی
برو که رفتیم
خیلی خوب، آیگو
مامان ، من برگشتم ، بهم یکم غذا بده
!مامان
!پدرسوخته
اینطوری بعد ماه ها با مامانت رفتار میکنی؟
خدای من مامان ، هنوزم خیلی قوی ای
چون تو میخواستی بیای، مامانت از غروب شروع به پختن اینا کرد
بیا
یکم سویوک میخوای؟
بخاطر همینه که درصد کلسترول خونم اینقدر بالاست
! عوضی لوس
پس فقط چند تا تیکه ، چند تا فقط
دوباره میخوای بری؟
ایندفعه دیگه کجا؟
استرالیا ، یه مراسم غذای کره ای توی گلد کُست قراره برگزار میشه
هی ، میشه خارج رفتن رو بس کنی؟
جا برای یه مقاله دیگه نیست
پس دیگه آویزونش نکن - کوچولوی عوضی -
، تو تمام هشت استان کره رو گشتی
تا بتونی دست پخت های سنتی رو یاد بگیری
حالا ، همش داری میری خارج از کشور
! حالا دیگه وقتشه بازنشسته بشیم ، آدم عوضی
این روزا مردم تا صد سالگی زنده میمونن ، زوده بازنشست بشید
امکان نداره ، اگه بازنشست بشید ، زود پیر میشید
زیبایی تو همچنان قابل وصفه
خدای من ، تو و حرفات
سونگ مو ، راستش
یه مشکلی توی رستورانمون هست
بس کن
بهت گفتم بهش نگی، داره برای یه مراسم بزرگ میره
باورنکردنی هستی
باید شخصا بهش بگم ، پس الان تنها زمان مناسبه
خدای من
نمیدونم موضوع چیه ، ولی تمومش کن
من این دفعه فقط برای یک هفته اونجا میمونم
بیا وقتی برگشتم حرف بزنیم
توی سفر در موردش بحث کنیم؟
تمام مشکلاتتون رو حل میکنم
واقعا؟
هی ، نظرت در مورد این برای سفرمون چیه؟
خوب به نظر نمیاد؟ - چه جای باحالی -
اینجا کجاست؟
یک خونه قدیمی توی
محل تولدش ، نانیانگ خریده
، اگه رستوران رو بگیری و ازدواج کنی
اسباب کشی میکنیم و توی اون خونه زندگی میکنیم
توی روزای تعطیلمون داشتیم درستش میکردیم
بعد از بیست سال اسباب کشی کنید ، عجله برای چیه؟
بیست سال؟ عوضیه لوس
نمیتونم همینجوری بذارمش
قبل ازین که بری ، بیا این موضوعو حل کنیم
امسال ازدواج کن
یا برو و یه نوه برام بیار
خودم بزرگش میکنم ، فهمیدی؟
بنویسش و همین حالا امضاش کن
هی، واقعا که
ما هنوز رستورانو باز نکردیم
هی بچه ، والدینت کجان؟ مامانت؟
بابات چطور؟
چی؟
چه بی مسئولیت ! چطور همچین چیزی ممکنه؟
! اون واقعا بچه من نیست
نیست چی نیست؟داره میگه تو باباشی
! بابا ، حقیقت نداره
خدایا ، الان باید چیکار کنیم؟
خیلی خوب ، باشه ، ای عوضی بی مسئولیت
اشکالی نداره
من کاملا میتونم از پسش بربیام
مادرت خیلی روشن فکره ، میدونی
دقیقا داری چی میگی؟
من اینطوری بزرگت کردم؟
چطور تونستی زن و بچه ات رو ول کنی؟
! اون بچه من نیست ! مال من نیست
دارم دیوونه میشم
هی ، تو اصلا منو میشناسی؟
اینطوری نترسونش
بچه جون ، دوباره بگو اسمت چی بود؟
سولا ، کیم سولا
کیم؟ - کیم؟ -
ببین؟ یه کیم ئه ، مون نیست
! بابابزرگم بهم گفت
بهم گفت که اون مرد ، بابامه
دقیق بهم گفتش که اون مرد ، باباته
اوه نه ، اشکالی نداره ، گریه نکن
اشکالی نداره
بابابزرگش باید بزرگش کرده باشه - بابابزرگش؟ -
تو کی به استان چونگ چونگ رفتی؟
استان چونگ چونگ؟
بابا ، گولشو نخور برای چی باید برم اونجا؟
قسم میخورم ! اون دختر من نیست ، تو بیا اینجا
هی ، بهتره دروغ نگی
من بابای توئم؟
خدای من
الان باید برم و به هواپیما برسم
قبل از این که برگردم پدر و مادر واقعیش رو پیدا کنید
اون دختر من نیست ، برمیگردم مامان
هی ، تو - اون واقعا بچه من نیست -
داری کجا میری؟
...هی ، اون - ...سونگ مو -
ممنونم خداحافظ
هی
باورنکردیه ، دیگه نمیتونم اینکارو انجام بدم
سر هر شو این برنامه رو داریم ، این چه وضعشه؟
تکنولوژی از خیلی راه ها میتونه بهمون کمک کنه
برای چی توی استودیوت خودتو قرنطینه کردی
و چرا همه چیزو با دست درست میکنی؟
کار کردن با دستام بهم الهام میده
میخوای چیکار کنم؟
از اون طراحای پر ناز و افادست
خدای من
چیه؟ چی شده؟
تو گفتی اونجا بهت الهام میشه
ولی چرا هنوز این لباس رو تموم نکردی؟
چون همینجور بهم غر میزنی
همه الهاماتم فرار میکنن
...به هر حال ، این آخرین برنامم
با اون آدم عجیب و غریب ، لوئیسه
فردا میاد شو؟
صد در صد ، این آخرین اجرای توره
به علاوه ، میخواد دوباره قرارداد ببنده
اون پیر عجیب چرا ول کن نیست
دوباره قرارداد نمیبندم مهم نیست چی بشه
گول حقه هاش رو نخور
باشه گرفتم تو خیلی مشکل پسندی
غذا خوردی؟
نه
بهم نگو هیچی نخوردی
بیا بریم بی اشتهایبت رو درمان کنیم
بیشتر از آب برای زندگی کردن نیاز داری
این آب نیست
شربت گوجیه ، فوق سالمه
اگه اینطوری ادامه بدی ، میمیری
آدما اگه غذای جامد نخورن ، میمیرن
مردم انقدر راحت نمیمیرن
داری کجا میری؟ لباسو تموم کن
میخوام برم بیرون و الهام بگیرم
بهم غر نزن فقط بهم یکم وقت بده
... خدای من ، بلا ، بلا ! این لباس
حتی اینم نمیتونی خودت بکشی؟
زود باش ، اولین بارت که نیست
اول ، برو سمت سرش ، باشه؟
، محکم بهش بزنش
تا هوشیاریشو از دست بده
و چشماش رو با یه حوله بپوشون
خودت چی فکر میکنی؟ داره دست و پا میزنه تا زنده بمونه
گوش کن با وزنت روش فشار بیار
از سر به سمت بدنش برو
چاقوت رو به سمت بدنش کج کن
همینه قلبش
یک باره کارشو تموم کردن مهمه ، فهمیدی؟
اِ، مواظب باش ! چمدون ! مواظب باش
مواظب باش
... شما خوبی
حالتون خوبه؟
بله
من خیلی خیلی متاسفم
اه لعنتی
ببخشید
گندش بزنن
داره چیکار میکنه؟ خودش گفت که مشکلی نداره
همه چیزو بذار روی زمین و دراز بکش
میدونم چه شکلی به نظر میاد ولی میتونم توضیح بدم
چاقو رو بذار رو زمین ، همین الان
! هی ! تو
من مجرم نیستم من همچین آدمی نیستم
خدایا هی - موضوع چیه؟ -
هی - آقای چویی -
یه کاری بکن
چه اتفاقی افتاده؟
اون یه آشپزه که من از کره دعوتش کردم
مشکلی وجود داره؟
اقای چویی
اون زن در مورد من اشتباه فکر کرد
خدای من - خدای من باید چیکار کنیم؟ -
هی اون زن
مامان
بابابزرگ
اون کره ایه؟
No comments yet. Be the first to leave one.