Οι πρώτες 200 γραμμές.
تقدیم به پارسی زبانان سراسر جهان
« خوابگاه » "...هنوز اولین روزی که"
« خوابگاه »
« خوابگاه » ".خونه رو ترک کردم یادم میاد..."
"...بعد از ظهر یکشنبه بود"
"،هم احساس بیقراری داشتم" ".و هم احساس تنهایی میکردم"
"...این آخرین روز از"
"تعطیلات بین ترم برای من و..." ".دوستان کلاس هفتمم بود"
"حسّ، آخرین روز" "...آزادی رو داشتم"
"حس آزادیای که در طول" ".تعطیلاتمون ازش لذت میبردم"
!گریه نکن
،کل تعطیلات .هیچ کاری انجام ندادی
"...یه چیزی که حس میکردم"
"...این بود که فکر نمیکردم..."
چطوری کوتاه کنم؟ - .آلمانی بزن -
"...آخرین روز تعطیلات بود"
"...با این حال"
"بعضیهامون نمیتونیم" "...صبر کنیم تا مدرسه باز بشه"
"چون که این به معنیهِ" ".دور هم جمع شدنِ دوستانمونهِ"
".بجز برای من"
!هی .دکمهها رو فشار نده
"!جائو!"..."پن"
.مراقب خونه باشید
.چَشم
"میدونی، میشد" "...منتظر باشیم تا تون"
سال هفتم رو تموم بکنه .بعد ببریمش یه مدرسۀ دیگه
جابجایی یهویی...به همون .اندازه، به منم شوک وارد میکنه
ببین، دیگه لازم نیست راجع بهش بحث کنیم، خب؟
"مدرسۀ جدید "تون بیرون شهره بابا؟
.بله پسرم تو چونبوریهِ
حالا "تون" کجا میخوابه بابا؟
.توی خوابگاه مدرسه
.اونجا همه چیز دارن
،یادت باشه پسرم...یه مرد .باید بتونه هر جایی زندگی کنه
بابا، داریم میرسیم اونجا؟
نه هنوز، اول باید از .رودخونۀ "بانگ پاکونگ" بگذریم
!"زودباش، "توه
.هر آرزویی داری بکن
موقع رد شدن از پل، اگه نفستو حبس .کنی، هر آرزویی بکنی برآورده میشه
واقعاً؟
ولی نباید کلک بزنی و .دزدکی نفس بکشی
تو هم نفستو ."حبس کن "تون
خب، چه آرزویی کردی؟
"آرزو کردم بابا من و با "تون .بفرسته مدرسۀ شبانه روزی
تو چه آرزویی کردی "تون"؟
# مدرسۀ سایچون ویتایا #
.توه"، همین دور و بر بازی کن"
# خوابگاه دانش آموزان #
.عصر به خیر خانوم معلم
...من "پرانی" هستم
مدیر خوابگاهِ پسرهای .دورۀ متوسطه
.ایشون باید "چاتری" باشه
.بله خانوم
.پدر و مادر لطفاً منتظر باشید
.چاتری"...دنبالم بیا"
.اونجا وانیسا
.هی، اون جدیده
به نظرت از کجا اومده؟
به قیافهش که میخوره .اهل دردسر باشه
.این تختخواب توئه
.برو پتو-تو جمع کن
...حواست باشه هر روز صبح
.تختخوابتو مرتب کنی
هر پسری باید .مراقب خودش باشه
اینجا هیچکس مثل خونهتون ناز شما رو .نمیکشه و بهتون سرویس نمیده
بابا، اسم تو روی .همه چی نوشته شده
.درستو خوب بخون پسرم
دنبال دردسر نباش، باشه؟
.لطفاً حواستون بهش باشه
.حتماً
.سر و صدا نکنید
..."هی "چاتری .دنبالم بیا
شام سر ساعتِ .شیش سرو میشه
همه باید سر وقت .شامشونو بخورن
.این صندلی توئه. بشین
ترم بعد، "تون" رو میفرستم .مدرسۀ شبانه روزی
چطور شد یه دفعه تصمیم گرفتی انقدر دور بفرستیش؟
...مادر
این مدرسۀ جدید هم ...استانداردهای بالایی داره
هم این که از ...شهرت خوبی برخوداره
.برعکس مدرسهای که میره
.بچهها درست درس نمیخونن
قبل از امتحانات...سرشون .به تلویزیون گرمه و...بازی میکنن
.ولی هنوزم نمرات خوبی میگیرن
که نشون میده مدرسه .استانداردهای پایینی داره
.این "چاتری"هِ
.همکلاسی جدیدتون
چاتری" اینجا میمونه" ...و با ما درس میخونه
درسش رو از .این ترم شروع میکنه
.برو سر جات بشین
"چاتری"، استاد "پنگ" .با تو کار داره
.من "پنگ" هستم
.اینم دکتر "نویی"هِ
.این احمقم، "ساروته"س
.این الاغم، اسمش "پوک"هِ
.منم "تویی"اَم
تو...تو اسمت چیه؟
."چاتری"
.اسمش "چاتری"هِ
."خیلی خب، "چاتری
ببینم، از روح میترسی؟
معلومه، چرا نترسه؟
.از تو...نپرسیدم احمق
...هی...بگو از روح میترسی؟
خوبه...چون که ما .بیشتر از تو اینجا بودیم
،میخواییم تاریخچۀ مدرسهمونو .برات تعریف کنیم
.من خودم، تازه فهمیدم
...مطمئنم .شماها چیزی نشنیدین
...یه آقای، متشخصی به من گفت
...یکی از آشپزها .دختر خوشگلی داشت
"...همۀ پسرهای مدرسه" ".خاطرخواهش بودن"
"...اما یه روز"
..."دختره از...درخت "پو
.خودشو حلق آویز کرد
...هیچکس نمیدونست .که چرا یهویی...خودشو کشت
،وقتی که پلیس ...دستور کالبد شکافی داد
،کشف کردن که ...اون دختره
.چهار ماهه حامله بوده
روح زن حامله از .همه چی ترسناکتره
،داستان ادامه داشت ...تا یه گروه از پسرهای ارشد
تصمیم گرفتن .حقیقتو کشف کنن
...یک...دو...سه
اونا چی دیدن؟
لازم نیست بریم ."کنار درخت "پو
.تو خوابگاه هم، روح هست
...یه نفر یه پیرمرده رو دیده که
داشت دور و بر .خوابگاه قدم میزد
.اولش، کسی نمیدونست اون کیه
اما وقتی...کتابهای ...قدیمی رو دیدن
...فهمیدن که
اون پیرمرده قبلاً .سرپرست خوابگاه بوده
."داری میلرزی استاد "پنگ
.هی...برو گمشو
...بچهها تا حالا توجه کردین
که اگه شب توی ...توالت بشاشین
به نظر میرسه که تنها نیستین؟
.یادتون باشه
،اگه یه شب سگها ...با هم زوزه کشیدن
.اون شب، توالت نرین
...هی. بچهها میدونید
چرا باید مدرسهمون، یه استخر شنای جدید بسازه؟
،چون یکی از دانش آموزها ...خودشو غرق کرده
توی استخر قدیمی .پشت مدرسه
...میدونستین
که اونم مثل ما کلاس هفتم بود؟
...از همه مهم تر
.قبلاً توی این خوابگاه بوده
برای همینم...چند .سال پیش بستنش
...یکی از همکلاسیها به من گفت
"که خانوم..."پرانی .دیوونه شده بود
.آره، از همون موقع قاطی کرد
هنوزم...حالش .به طور کامل خوب نشده
،میدونی طفلک چقدر رفتارش غیرطبیعیه؟
تا حالا، اون گرامافون قدیمی رو توی دفترش دیدی؟
دوست داره، به این آهنگ .عاشقانه گوش بده
.میشنوم مورمورم میشه
...یه روزی از روزها
...یه نفر میبینه
خانوم "پرانی" به یه کشوی باز .خیره شده و گریه میکنه
...تا امروز
...هیچکس نمیدونه که
.توی اون کشوی لعنتی چیه
شاید غول .چراغ جادو بوده
.غول چراغ بیاد بره تو کونم
...بعد از یه چند وقت
."خودت متوجه میشی "چاتری
...شرط میبندم
"...خانوم "پرانی
...با مرگ اون پسره
.یه جورایی در ارتباطه
...و روح اون پسره .یه روح خبیثهِ
هرکس روی ...تختش میخوابید
هر شب از تختش .بیرون میفتاد
بالاخره، مجبور شدن .تختشو بذارن توی انباری
...ولی
...امروز...دیدم
سرایدار تختشو .از انباری بیرون آورد
!پسرها
.وقت خواب برای خوابیدنهِ
هرکسی نتونه فردا ...از خواب بیدار بشه
.تنبیه میشه
هی...شاگرد جدیده !جاشو خیس کرده
خرس گنده هنوزم .جاشو خیس میکننه
شاگرد جدیده !جاشو خیس کرده
!لعنتی
...هی ،اینطوری آویزون کنی
.لباست میفته روی زمین
،خشک کردن لباس تو اینجا .مثل میدون جنگ میمونه
،اگه میخوایی جا باز کنی .باید کلک بزنی
،تو فقط یه جفت .شورت لازم داری
.فکر کنم یه جفت برات کافیه .وگرنه شورتت کپک میزنه
هی، بوی چیزی حس نمیکنید؟
.چیزی نیست
.چیزی نیست، نه
.فهمیدم. بوی شاش اینه
میدونم، داستان ارواح باعث .شده بشاشی توی شلوارت
همه این شاگرد جدیده رو .مسخره میکنن
پوک"، برای چی میخندی؟" .دهن تو هم بوی گند میده
خراب شده؟
.نمیدونم .شاید درست بشه
No comments yet. Be the first to leave one.