Οι πρώτες 167 γραμμές.
...هویت دیگهی یور
شاهدخت خار
در این ماموریت وظیفهات محافظت کردنه
یور برای محافظت از یه عضو خانوادهی مافیا
به عنوان محافظ سر از یه کشتی تفریحی در آورد
...در این حین
!برنده مشخص شد
آنیا در یه بخت آزمایی جایزه اول رو برنده شد
و کاملا اتفاقی تمام خانوادهی فورجر سوار یه کشتی تفریحی شدند
آدمکشهای زیادی از قبل مخفیانه سوار کشتی شده بودند
!بارنابی زنجیری؟
چی کار کنم؟ !اینطوری هیاهو به پا میشه
وای! اون خانم گروه سیرک خیلی باحاله
!آفرین، آنیا سان
آنیا نهایت تلاشش رو به کار بست تا لوید متوجه هویت واقعی یور نشه
آنیای قهرمان نمیتونه هیجانش رو از این ماجراجویی حماسی مهار کنه
از این احمقانهتر هم میشد؟
یور به فرار از حملات دشمن ادامه داد
دارم این کارو برای کی میکنم؟
پیداتون کردم
،در حین اجرای آتش بازی
یور و باقی آدمکشها تا سر حد مرگ با هم مبارزه کردند
فقط میخواستم از زندگی سادهاش محافظت کنم
این موضوع تغییری نکرده
...نه... حالا بیشتر از همیشه
مطمئنم لوید منو درک میکنه
منو میبخشه
...من تو این مبارزه
!تسلیم نمیشم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
ماموریت سی و چهارم دست متصل به آینده
ترجمه و تنظیم از: مهســـــــا .:: m@hsa ::.
!آتش بازی خیلی قشنگ بود
.خوشحالم ازش لذت بردی ولی متاسفم که نتونستیم یور سان رو پیدا کنیم
این کشتی خیلی بزرگه
!شوک
!مامان رو به کل فراموش کرده بودم
!باید زودی پیداش کنم
افسرهای سرویس امنیت ملی به نظر مضطرب میان
چه خبر شده؟
"...سریع افراد رو جمع کنین"
"...تو یه اتاق کار گذاشته شده..."
!زیر کشتی یه بمب کار گذاشتن؟
!چی گفتی؟
ولی کار کیه؟ و هدفش چیه؟
چی کار کنم؟ اطلاعات بیشتری جمع کنم؟
نه. افسرهای سرویس اطلاعات ملی خودشون بهش رسیدگی میکنن
مطمئنا کنار کشیدن خودم ریسک زیادی داره
ولی ممکنه اتفاق غیرقابل تصوری رخ بده
با در نظر گرفتن خطر بزرگتر نمیتونم این موضوع رو نادیده بگیرم
ولی نمیتونم آنیا رو هم تنها بذارم
چی کار کنم؟
!بابا
!آنیا هنوز میخواد بازی کنه
...هی
واقعا؟ الان؟
.آنیا میره اونجا بازی میکنه !تو برگرد اتاقمون
مرکز نگهداری کودکانه؟ چه به موقع
.باشه. یکمی دیگه میام دنبالت همینجا بمون
باشه
دخترم رو به شما میسپارم
اسمش آنیاست
!مراقبش هستم
!وای، توپ بازی میکنم
خیلی خب، الان فرصت گیرم اومده
خیلی خب
آنیا چان، میخوای چه بازیای کنیم؟
آنیا با توپ بازی میکنه
آره، درسته !خیلی ماهری
هرچند، یکم دیگه ازش خسته میشم
خسته شدم
درسته... به نظرم توپ بازی دیگه بسه
آنیا نقاشی میکشه
باشه
یه لحظه صبر کن
خیلی خب، چی بِکِشیم؟
خب... چی؟
آنیا چان؟
خب؟ میتونی اینو خنثی کنی؟
.ساکت شو دارم سعی میکنم تمرکز کنم
.روت حساب میکنیم آدمهای خیلی مهمی سوار این کشتی هستن
!گفتم که ساکت شو
شنیدم این قسمت یه بمب کار گذاشته شده
اوه... اونجاست
عذر میخوام
من قبلا توی نیروی دریایی مسئول خنثی سازی بمب بودم
اومدم پیشنهاد کمک بدم
امکان جا به جایی بمب از این قسمت هست؟
.امکانش نیست یه تله داخلش کار گذاشته شده
یه بمب ساعتی، مدل بی-سیپی۶۲
بمب موردعلاقهی تندروهای غربی
هدف فرد مهمی از جناح شرقیه؟
...هدفشون نابود کردن این کشتیه یا
نه، از مرکز فرماندهی چیزی درمورد همچین گروهی نشنیدم
امکانش هست این بمب رو عمدا انتخاب کرده باشن تا غرب رو مسئول جلوه بدن
هی، چی شده؟
به نظرت میتونی کاریش کنی؟
هیچ مشکلی نیست
بمب رو به بابا میسپارم و خودم دنبال مامان میگردم
کجایی؟
به حسال اون همه قاتل کار درست رسید
عجب زن ترسناکیه
!صدای یه آدم بد بود
دیگه وقتشه که برم
به حد کافی از این کار پول به جیب زدم
قبل از اینکه اون کفتارها گیرم بیارن از اینجا میزنم به چاک
شما توی وقت باقی مونده میتونین هر چی میخواین تو سر و کله هم بزنین
جلوی کشتی؟
به زودی، این کشتی تو دریا غرق میشه
هرچند تا وقتی کار از کار نگذشته کسی متوجه این قضیه نمیشه
!آدم بده رو گم کردم
خب، مهم نیست الان باید مامان رو پیدا کنم
!جلوی کشتی روی سقف !جلوی کشتی روی سقف
!اون... سلاح مبارزهی مامانه
!فاصله زیاده
نمیتونم به حد کافی بهش نزدیک بشم !و کارشو تموم کنم
!مامان اون بالاست
چون سلاحش رو از دست داده !توی دردسر افتاده؟
اونقدر فاصله داره که صدامو نمیشنوه
...باید از یه جایی بالا برم
!هیچ راهی پیدا نمیکنم
!آنیا مامان رو نجات میده
!به دستش برس
!امید در حال صعود
!هی! سر و صدا نکن
.کار من نبود اون صدا دیگه از کجا اومد؟
اگه اون زنیکهی هیولا ما رو پیدا کنه !کارمون تمومه
میدونم. تنها شانسمون الانه که درگیر مبارزه با اون یارو کاتانا کارهست
!الان فرصت داریم هدفمون گریچر رو بگیریم
این وضعیت تا ابد که اینطور نمیمونه
،وقتی اونا رو کشتیم !گورمون رو از اینجا گم میکنیم
!بزن بریم
همه چی طبق نقشه پیش رفت
!شلیک اسلحه از پُشت؟
...اون که
هوی
کارو با ضربهی بعدیم تموم میکنم
نگاش کن، مثل احمقها جوون گرفت
...پیرمرد خرفت
مبارزهی مامان چی شد؟
...بالاخره تموم شد خیلی خسته شدم
!مامان برنده شد !همش به لطف کمک آنیا بود
باید اولکا سان و بقیه رو بیرون بیارم
!خنثی سازی با موفقیت انجام شد
!کارت عالی بود
!قربون دستت
کاری نکردم
بیشتر از بمب به خاطر اینکه این همه مامور سرویس امنیت دولت
دورمو گرفتم مضطرب شدم
چی شد؟
خدانگهدار، شاهدخت لوریلی
صداهای فریاد عذاب رو موقع سقوطت به گوش جان میشنوم
ولی موندم سلاحم چطور سر از اونجا در آورده بود؟
کسی دیگه این اطراف هست؟
!وای نه !باید عقب نشینی کنم
حتما باد به اینجا آوردش
مدیر! حالتون خوبه؟
!هنوز چندین بمب دیگه باقی مونده؟
اگه هدف مجرم غرق کردن این کشتی باشه
میزان باروت اینجا کفایت نمیکنه
محض احتیاط، باید مسافرها رو تخلیه کنیم
!به کجا تخلیهشون کنیم؟
حتی نمیدونیم چند تا بمب کار گذاشته شده و توی کدوم قسمتها هستن
جدای از اون، لیست مسافرها پر از افراد مهمه
!نباید هرج و مرج به وجود بیاریم
انگار تعداد مامورهای امنیت ملی بیشتره
میدونی اگه روده درازی کنی چی به سرت میاد، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.