Οι πρώτες 200 γραμμές.
فروریختن آپارتمانهای مسکونی ماپو
که از قبل به خاطر ساختوساز ضعیف بدنام بود
اونو ببین. دنیا دیگه دیوونه شده
چیزی نمونده که همهچی به فنا بره
خب، فکر کنم عمرش به دنیا بود
یه روزی، کل دنیا مثل اون آپارتمان آوار میشه
میشه دیگه اینقدر نفوس بد نزنی؟
پس هیجونگِ ما چی؟ میخوای قبل اینکه گل بده پرپر شه؟
فقط دارم میگم. دنیا به این راحتیا از پا درنمیاد
خورشت دونجانگش عالی شده
میترسم بچه صداتو بشنوه
وقتی باباش اینطوری حرف میزنه
فکر میکنی اصلاً دلش میخواد به دنیا بیاد؟
ای بابا. ببخشید، باشه؟ بیا غذامونو بخوریم
اون کیه؟
لعنتی، کیه این موقع شب؟
آقای کیم، منم... رابرت
خل شدی؟
بهت گفته بودم نیای خونهم
آقای کیم، ما هفته دیگه برمیگردیم آمریکا
به خاطر نون و نمکی که با هم خوردیم، بذار این یه بارو داشته باشمش
دو برابر بهت پول میدم
دو برابر؟
لعنت بهش
بیا دیگه
عقلتو از دست دادی؟ با چه فکری اینا رو کشوندی اینجا؟
من نکشوندم. خودشون اومدن
الو؟
بومچون-دونگ، کافه سِ
حله. فردا میبینمت. فعلاً
گفتن دو برابر پول میدن
بیا جنسو بدیم و ردشون کنیم برن. برو بیارش
زود باش، برو بردارش
چی؟ مغزت تکون خورده؟
چه غلطی داری میکنی؟
هان؟ آقای جانگ
مراقب باش
عصر بخیر، قربان
مقتولین زن و شوهر بودن
کیم تهیانگ ۲۹ ساله و همسرش لی سونی ۲۶ ساله
یه دختر سهساله داشتن و
زن هم باردار بود
اوه، و این
ارتش آمریکا قبلاً بازداشتشون کرده و ازشون اعتراف گرفته
اول
بچه رو از اینجا ببرید
واقعاً جای دیگهای رو نداره بره
عموش الان تو راهه
به خاطر بارونه؟
کل اینجا بوی خون میده
بومچون-دونگ، کافه سِلاوی، ساعت ۶ عصر، ۱ کیلوگرم
پدر و مادر این بچه موادفروش بودن
واسطههایی که شیشه رو از تأمینکننده میگرفتن و به مصرفکننده نهایی میفروختن
این زوج مثل بقیه مردم عادی به نظر میرسیدن
اما موقع معامله مواد توسط سربازای آمریکایی کشته شدن
اون سربازای آمریکایی به شیشه اعتیاد داشتن
اونا اصلاً پولی برای خریدنش نداشتن
وقتی پول نداشته باشی، مجبوری دزدی کنی
وقتی به شیشه اعتیاد پیدا کنی
برید کنار، لطفاً! ...دیگه هیچچیز دیگهای برات مهم نیست
از این طرف، قربان
شرط میبندم موقع کشتن پدر و مادر این دختر هم همین اتفاق افتاده
اونا تصمیم گرفتن خماریِ خودشون مهمتر از جونِ بقیه است
اسم این دختر کیم هیجونگه
حالا که پدر و مادرش مُردن
تنها چیزی که برای زنده موندن داره همین شیشهشیرِ تو دهنشه
وقتی بزرگ شه، این لحظه رو یادش میمونه؟
میگن زمان تمام زخما رو خوب میکنه
که با گذشت زمان همهچی بهتر میشه
اما این دختر این صحنه رو تا آخر عمرش یادش میمونه
قیافه خودش موقعی که داشت شیشهشیر میمکید
صورت پدر و مادرش وقتی که سرِ معامله مواد گلوشون رو بریدن
و بوی خونی که کل اتاق رو پر کرده بود
اگه واقعاً خدایی وجود داره
امیدوارم روح این دختر رو نجات بده
از چنگالِ قدرتِ سگ
آه، آه
بعدازظهر بخیر، قربان
اون چیه؟
خب، رفتم خونه تا چند تا پرونده که جا گذاشته بودم رو بردارم
با موتور؟ بله
چیزی خوردین؟
بله
جاتون خالی
میشه برام یه جاجانگمیون سفارش بدی؟ سایز بزرگ
بله قربان. هی، جانگ
گوش کن
گفتی پروندههای امنیت عمومی رو قبول نمیکنی
درسته
پس روی مواد مخدر تمرکز کن
چرا داری توی پرونده امنیت عمومی فضولی میکنی؟
به قربانیهای پرونده من ربط داشت، برای همین بررسیش کردم
خبرچینِ سازمانِ اطلاعات بودن به این معنی نیست که طرف نمیتونه معتاد باشه، مگه نه؟
جانگ
اولین بار که توی دفتر سئول دیدمت
من رئیس بخش بودم و تو فقط یه دادستانِ بیعنوان بودی، درسته؟
و وقتی توی گوانگجو رئیس دایره بودم
تو هنوزم پستی نداشتی
و حالا، من رو به عنوان معاون دادستان به بوسان فرستادن
اما تو چی؟ هنوزم همون دادستان سادهای
همه همدورهایهات الان رئیس بخش شدن و بعضیاشون دارن میشن رئیس دایره
تا کی میخوای بدون هیچ مقامی توی این کشور سرگردون باشی؟
خب، تمام تلاشم رو میکنم
دقیقاً واسه همینه که هیچوقت ترفیع نمیگیری. خیلی کلهشقی
هیچ انعطافی نداری
یاد بگیر چطوری با سلسله مراتب کار کنی
فکر میکنی سازمان یعنی چی، هان؟
سازمان جاییه که توش کار میکنی
من هنوز کار دارم، پس بهتره برم به کارم برسم
جانگ. با سازمان اطلاعات درنیفت، باشه؟
اگه پا رو دمشون بذاری، فقط ما هستیم که آسیب میبینیم
باشه. یادم میمونه و تمام تلاشم رو میکنم، قربان
قطعاً نمیخوایم توی محیط کار خون به پا بشه
تو اصلاحبشو نیستی
یه پنجره رو باز کن، اینجا بو میده
و چراغها رو روشن کن! اینجا چقدر تاریکه
بله قربان. این دیگه چیه، لونه موشه؟
ای بابا
خب، من رفتم
روز بخیر، قربان
خاموششون کن
چراغها رو
ای بابا
خیلی تاریک و دلگیره، نه؟
جاجانگمیون منو سفارش دادی؟ بله قربان
مدیر کل هوانگ گوکپیونگ
مدیر کل هوانگ گوکپیونگ، مافوق مستقیم من
مسئول کل شعبه بوسانِ سازمان اطلاعات مرکزی کره
ریخت روی لباسم
با یه حرف اون، کل شهر به حرکت درمیاد
به هر حال
در مورد جو مانجه
شنیدم با یاکوزا شیشه معامله میکرده
بله، خبر دارم
خبر داری؟
بله، قربان
اون شیشهای که بار هواپیما کردم و فرستادم پیونگیانگ
شیشه باندِ مانجه بود
باندِ مانجه، بزرگترین سندیکای جنایی بوسان
کانگ دهایل، معاونِ باندِ مانجه
جو مانجه، رئیسِ باندِ مانجه
اونا زیر سایه حمایت مدیر هوانگ، خیلی سریع رشد کردن
درصد از درآمد ماهانهشون رو به اون میدن ۳۰
که مستقیم میره توی جیب سازمان اطلاعات
این باند هر خلافی که فکرشو کنی انجام میده
و میلیونها دلار از دنیای زیرزمینی به جیب میزنه
در حال حاضر، میشه گفت عملاً اقتصاد بوسان دست اوناست
قدرتِ سگ
نقشه داشتم خودم حسابشو برسم
جانگ گونیونگ، دادستانِ دادسرای منطقه بوسان
ظاهراً با تمام وجود افتاده دنبال جو مانجه
میگن از اون افسانههای نیروی دریاییه که یه بار پارتیزانهای مسلح رو
با دست خالی از پا درآورده و به خاطرش نشان افتخار نظامی گرفته
و از اون آدمای کلهشقیه که اصلاً براش مهم نیست مافوقش کیه
خب، چطوری میخوای باهاش برخورد کنی، آقای بک؟
نگران نباشید، قربان
خودم حسابشو میرسم
شماها چرا نمیرید بیرون یه سیگاری بکشید؟
بشین
وقتی نبودم همهچی روبهراه بود؟ بله قربان. همهچی عالی بود
گوش کن، آمار دادستان جانگ گونیونگ رو دربیار
توی دادسرای منطقه بوسان
سوابقش، خونواده، فک و فامیل، دوستاش، شخصیتش
خلاصه هر چی هست، حتی یه نکته رو هم از قلم ننداز
هر چی که بهش مربوط میشه رو از زیر سنگ بکش بیرون و برام بیار
چشم، قربان
آه. از دیدنت خوشبختم. جان ایوانز
فقط جان صدام کن
باشه، جان
این کثافتا اینجا چیکار میکنن؟
ورزش. روزی یک ساعت
مگه قاتلها هم حق و حقوق دارن؟ هان؟
مگه توی کره ندارن؟
بیا زودتر تمومش کنیم
ما قبلاً اطلاعات کافی در مورد پروندههاشون رو به پلیس دادیم
اون فرق میکنه پسر
نگاه کن
هوم؟
اون گوشه. اینجا
یه چیزی نوشته شده
اون مردی رو که کشتی یادته؟
وقتی داشت با تلفن حرف میزد اینو نوشت
نه. پشت تلفن
هوم؟
وقتی توی خونه بودی تماسی داشت؟
آره... آقای کیم گوشی رو برداشت و یه چیزی روی کاغذ نوشت
خب
اما
اگه بهش نگاه کنی
تاریخی نداره
فقط ساعت و مکانه
یه قراره. معامله مواد
چیزی در موردش شنیدی؟
اینا که کرهای نمیفهمن
حتی اگه چیزی هم شنیده باشن، نمیدونستن معنیش چیه
آره، میدونم. ولی محض احتیاط میخواستم بپرسم
حالا که توی کره هستن باید چند کلمه کرهای بلد باشن
عجب بیاحترامیایه. چی؟
باشه
حالا، خوب به حرفم گوش کن. هوم؟
No comments yet. Be the first to leave one.