School of Life

School of Life

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Πληροφορίες έκδοσης

School Of Life 2005 720p BluRay x264 AAC- YTS MX -eng-en 27109 1758041873
Ένα Σχόλιο από warez
Translated subtitle from English to Persian school of life 2005 زیرنویس فارسی فیلم

Ετικέτες

bluray
Δημοσιεύτηκε στις: 2025-11-26
Λήψεις: 9
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

هرچی که باعث می‌شه بدرخشی.

یه ستاره تو چشماته،

اما تازگیا شروع کرده به کم‌نور شدن.

هر کاری که کردی

انگار خیلی فرقی نمی‌کنه،

دیگه انگار خوشحالت نمی‌کنه.

همیشه در جستجو، همیشه بیشتر می‌خوای.

چرا نمی‌گیریش؟

چرا نمی‌سازیش؟

اونجا وایسادی دنبال بهونه نگرد،

چون پیدا نمی‌کنی.

نه، از من که بهونه‌ای نمی‌شنوی.

اینجا مدرسه راهنمایی فالبروکِ.

اسم من دیلانه، و من اینجا دانش‌آموزم.

پدربزرگم اینجا درس می‌ده.

پدرم هم اینجا درس می‌ده.

خودت فکرشو بکن چه فشاری رومه.

سال دیگه، تو جشن فارغ‌التحصیلی‌ام،

ازم انتظار دارن شاگرد اول باشم

و یکی از اون سخنرانی‌های الهام‌بخش رو بکنم،

درست مثل اون سخنرانی که سوزی جسوپ اون روز کرد.

عذاب، شکنجه، تمسخر.

برای بعضی از ما، این‌ها رفیق شفیقمون بودن.

چهره زشت‌شون رو به ما نشون دادن

در قالب همکلاسی‌های آزمایشگاه، هم‌تیمی‌ها، و همسفرهای

ناخواسته.

حالا که داریم میریم به مرحله بعد،

جایی که جاده به همون اندازه پرخطره

و هیچ چیز هیجان‌انگیزی برای انتظار نیست جز چیزهای حتمی:

طرد شدن از آدم‌های باحال، کسانی که، اگه عدالتی

تو این دنیای بی‌رحم وجود داشته باشه،

یه روزی تو رستوران‌های محله‌مون منتظرمون خواهند بود،

البته اگه پول کافی برای غذاهامون داشته باشیم

بعد از اینکه

حقوق به سختی درآورده‌مون رو خرج تراپی کردیم.

پس با این اوصاف،

بریم که وارد دبیرستان بشیم.

موفق باشید.

اون پدربزرگم و بابامه.

اون چیزی که یه روز عادی به نظر می‌رسید، روزی از آب دراومد

که زندگی‌مون رو برای همیشه عوض می‌کرد.

این یه ذره آفتاب بود.

خواهش می‌کنم.

این واقعاً نامناسبه.

متی، آروم می‌گیری؟

فکر می‌کنم باید یه لحظه وقت بذاریم

تا از حرف‌های

شاگرد اولمون، سوزی جسوپ، الهام بگیریم.

مدمن و هاوارد، مجری‌های خودخوانده مدرسه،

ازشون خواسته شد که کارو به دست بگیرن.

آدم فکر می‌کرد دارن تو وگاس اجرا می‌کنن.

ما اینجا جمع شدیم تا

جایزه «معلم منتخب سال» که دانش‌آموزان انتخابش کردن رو اهدا کنیم.

جایزه امسال

برای هیچ کدوم از ما جای تعجب نداره.

منظورم اینه که اون از وقتی که...

لینکلن رئیس جمهور بود، تو این مدرسه بوده.

و کی می‌تونه فراموش کنه

همه اون داستان‌های افسانه‌ای رو، مثلاً وقتی که گیر افتاد

تو اتاق سرایدار با اون مربی تربیت بدنی؟

اسمش چی بود؟

مارگرت مک‌گیلیکودی!

این خیلی نامناسب بود.

یه خانم دلربا بود.

اون مردیه

که به من یاد داده چطوری بهترین استفاده رو بکنم

از کلاس هفتم،

حتی اگه چند سالی طول بکشه!

خانم‌ها و آقایان،

مایه افتخار دوران نوجوونی ماست که تقدیم کنیم...

برای چهل و سومین سال متوالی...

جایزه «معلم منتخب سال» که دانش‌آموزان انتخابش کردن...

به آقای «طوفان‌ساز» نورمن وارنر!

دست بزنید!

ممنونم.

خب، بعد از این همه سال،

دیگه نمی‌دونم چی بگم،

بیشتر به خاطر اینکه، تو سن من،

بیشتر زبان انگلیسی رو فراموش کردم.

اما یه چیزی هست که حتی پیری هم نمی‌تونه از آدم بگیره،

و اون موهبت تدریس کردنه،

معجزه‌هایی که هر روز می‌بینیم

تو چشم کسایی که ذهنشون رو باز می‌کنن

به دنیای دانش.

معجزه می‌تونه اتفاق بیفته اگه اجازه بدید.

بگیرید...

بابا، بابا.

هی، برو عقب.

بذار نفس بکشه. بذار نفس بکشه.

بابا؟ بابا!

اشکالی نداره، متی.

یکی دکتر خبر کنه.

دکتر بیارید!

زنگ بزنید به اورژانس!

عجله کنید!

اشکالی نداره، بابا. من اینجام.

من اینجام، بابا.

من اینجام.

برای کشتن یه آدم، لازم نیست حتماً

جونش رو بگیری.

چی بابا؟

آروم باش.

جامم... جامم کجاست؟

یکی جام رو بیاره.

اینجاست.

حالت خوب میشه.

بیا، ایناش.

بیا، اینم جامت.

متی؟

فقط نمیریا.

چی؟

فقط نمیریا.

نمی‌فهمم.

بزن... شوتت رو بزن.

چه شوتی، بابا؟

بابا، چه شوتی؟

بابا!

بابا.

بابا.

بابایی.

هنوزم برام سواله

که اون روز اگه اونجا بودم چی میشد.

بابا میگه که من و مامان از یه خاطره تلخ در امان موندیم.

بدترین قسمت اینه که اونجا نبودی

اینه که حس می‌کنی شاید می‌تونستی یه جوری کمک کنی،

شاید حتی نتیجه رو عوض کنی.

همیشه یادمه پدربزرگ چی می‌گفت:

"زندگی کوتاهه، پس هیچ‌وقت فرصت رو از دست نده

تا بال‌هات رو باز کنی، تا پرواز کنی."

اما تو همچین مواقعی، به این فکر می‌کنم که شاید مگی لیتل بهتر گفته بود.

زندگی مزخرفه، و بعد می‌میری.

ممنون. واقعاً کمک‌کننده بود.

خوبی عزیزم؟

خوبم، اِلی.

هی، دیلن کجاست؟

خیلی چیزا ازت یاد گرفتم، پدربزرگ.

دلم برات تنگ میشه.

اون روز یه تصمیمی گرفتم.

مهم نبود چقدر بزرگ میشم، بهش سر میزدم و می‌دیدمش،

براش گل می‌بردم

یا اون دونه‌های قهوه شکلاتی رو که دوست داشت

تا بدونه یادمه چقدر برام مهم بود.

سلام.

سلام.

درست مثل کاری که این آقا داشت برای کسی که دوستش داشت انجام می‌داد.

طولی نکشید که فهمیدم

وقتی نوبت به ادای احترام به پدربزرگ می‌رسید،

بهتر بود آماده می‌بودم که تو صف وایسم.

هی.

هنوز بیداری.

خوابم نمی‌برد.

خوبی؟

سال دیگه قرار بود تو کلاس پدربزرگ باشم.

میدونم، و متاسفم.

منم خیلی منتظرش بودم.

آره.

هیچ معلمی هرگز به پای پدربزرگ نمیرسه.

هی، خب، می‌دونی، من که هستم.

یعنی، اگه بهم نیاز داشته باشی.

آره، ولی تو معلم زیستی.

خب که چی؟

خب فرق داره.

چرا؟

خب، تو که...

استورمین نورمن؟

بذار یه چیزی بهت بگم، بچه.

یه وارنر معلم سال تو فالبروک شده

برای ۴۳ سال.

آره، ولی اون پدربزرگ بود.

خب، یه راز کوچیک بهت بگم.

چهل و چهارمی هم قراره یه وارنر باشه.

بشین و تماشا کن.

بابا، اون مهم نیست.

معلومه که مهمه.

حالا بگیر بخواب، باشه عزیزم؟

متی، بیا بخواب.

من که همین الان تو اتاقم.

فقط نمی‌تونی منو ببینی؛ تو سایه‌ام.

من مطمئنم پدر و مادرم حتی نمی‌دونستن

که ما روزنامه گرفتیم.

هی مامان، ما مذهبی هستیم؟

چرا؟

فکر کنم همین الان صدای بابا رو شنیدم که داشت دعا می‌کرد.

خیله خب، امسال سال منه.

آرومم، و چشمام بازه.

ناهارم کجاست؟

آه. دیدمش. فقط داشتم امتحان می‌کردم.

تو عالی میشی، عزیزم.

ممنون.

هی، کلاس هشتمی، عزیزم.

همه چیز آماده‌ست؟

آره.

بای.

خداحافظ، عزیزم.

خب، آماده سال تحصیلی جدید.

همه چیز رو برداشتی؟

آره.

منم همینطور. بیا بریم.

عزیزم؟

شاید به این نیاز داشته باشی.

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left