The O.C.

The O.C.

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Σεζόν 2

Πληροφορίες έκδοσης

The O C S02E17 The Brothers Grim 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
Ένα Σχόλιο από warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 17 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Ετικέτες

webdl
Δημοσιεύτηκε στις: 2026-01-08
Λήψεις: 28
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

آنچه در مجموعه «او.سی» گذشت. کارتر باکلی... قبلاً

چیکاره بوده؟ اون خودش یه

مجله به اسم «روولوشن» رو منتشر می‌کرد

خوره مجله‌ش بودم. خیلی دلم می‌خواد ببینمش

اینو از کجا پیدا کردی؟ از شوهرم

خب، باید حتماً ببینمش

لنس: الان وقت مناسبی نیست

که بخوای بذاری اعتبارِ مثلاً بی‌نقصت به باد بره

سه روز وقت داری پولمو بدی

وگرنه همه تو «نیوپورت» قراره خیلی چیزای بیشتری

از فقط صورتت ببینن

نمی‌تونم انجامش بدم

واقعاً متاسفم. با سرنوشت نمی‌شه جنگید

حالا که من و تو دوباره با همیم

و لیندزی هم از زندگی‌مون رفته، شاید مریسا

و رایان هم دوباره به هم برسن

خب، تو کی هستی؟

هر کسی که تو بخوای باشم

خیله‌خب، وقت شامه

نظرتون درباره «چیکن پارمزان» چیه؟

این اصلاً قابل قبول نیست

هی، به من نگاه نکن. اونی که غذای تایلندی می‌خواست من بودم

اِم، کارتر، مـ... مجبورم بعداً باهات تماس بگیرم

بالاخره تلفن رو گذاشتی کنار. اصلاً نمی‌شناسمت

وقتی اون سیم از گوشت آویزون نیست. متاسفم عزیزم

آخه دقیقاً ۶۷ ساعت دیگه قراره از مجله

برای تبلیغ‌کننده‌ها رونمایی کنیم

که اون موقع، بالاخره یه کم زندگی‌م

به روال عادی برمی‌گرده. اوه، خب، به امید اون روز

سث: اوممم

فکر کنم بوی غذاهای رستوران «آلفورنو» به مشامم خورد

رایان: ممنون، دارم از گرسنگی می‌میرم

ممنون

رایان: عالیه

فعلاً می‌بینمتون

اووه، نه، نه، نه. ببخشید

این یه شام خانوادگیه

اِم، داداش، از این شام‌های خانوادگیِ غافلگیرانه‌ست

صاف افتادیم تو تله‌ش. من باید کار کنم

آره، و من و رایان هم وسطِ

یه مرحله خیلی حساس از بازی پلی‌استیشن هستیم

یه جورایی حکم فینال جام جهانی رو برامون داره

برام مهم نیست

امشب هیچ‌کس اینجا غذا نمی‌خوره

مگر اینکه بشینیم و خانوادگی با هم بخوریم

بهونه هم بی بهونه

امشب و در کنار هم

یالا دیگه، همگی بشینید، بجنبید

خیله‌خب

اومم. وقت‌گذرونی با خانواده همیشه وقتی اجباری باشه بیشتر می‌چسبه

توی سفر خانوادگی‌ای که دارم برنامه‌ریزی می‌کنم، تو دعوت نیستی

اوه

رایان... تا حالا کوه راشمور رو دیدی؟

اوه، ممکنه از سر کار باشه

اگه در دسترس نباشم، سامر خیلی شاکی می‌شه

آره، مریسا قرار بود بهم زنگ بزنه

من جواب می‌دم

کسی قرار نیست تلفنی جواب بده

الان وقت شامه

الو

یه لحظه

باهات کار دارن

چی؟! چطور رایان اجازه داره

موقع شام با تلفن حرف بزنه

ولی من نمی‌تونم یکم پلی‌استیشن بازی کنم؟

الو؟

سلام

آره. نه. باشه

آره

پس می‌بینمت

تِرِی بود

برادرت؟

آره

فردا از زندان آزاد می‌شه

می‌خواد برم چینو دنبالش

خب، اینم از اون سفر خانوادگی‌ای که می‌خواستی

* کالیفرنیا، داریم می‌اییم *

* درست همون‌جایی که ازش شروع کردیم *

* کالیفرنیا *

* کالیفرنیا... *

هی؟ اینجا چیکار می‌کنی؟

توی آشپزخونه نون بیگل و پنیر خامه‌ای

منتظرته

آره، دارم می‌ام

ولی هنوز که نشستی

فکر کنم فقط یه لحظه لازم داشتم تا خودم رو برای امروز آماده کنم

آره. اوم... رفتن دنبال برادرت دم زندان

اصلاً قضیه‌ی ساده‌ای نیست

از اون موقع تا حالا اصلاً باهاش حرف زدی؟

از آخرین "روز شکرگزاری" که سعی کرد

وادارم کنه یه ماشین بدزدم، نه

یه جورایی فکر می‌کردم دیگه برای همیشه از زندگیم رفته بیرون

خب، دلت می‌خواد از زندگیت بره بیرون؟

نمی‌دونم. شاید

اون برادرمه، اما

همش مایه دردسره

اگه نظر منو بخوای

یعنی، من... من... من

کیو دارم گول می‌زنم؟

توی این یکی اصلاً در حد و اندازه‌ش نیستم

ولی اینو بگم که

به عنوان برادرت... اون یکی برادرت

که نسبت خونی کمتری باهات داره، رسماً هواتو دارم

دمت گرم. خیلی خب

بزن بریم

کفشاتو بپوش. بیگل‌ها منتظرن

باشه

کیرستن، می‌دونم تری

تنها خانواده‌ایه که رایان داره

و واقعاً فکر می‌کنم باید بهش کمک کنیم

ولی می‌ترسی بخوام به فرزندی قبولش کنم؟ عزیزم؟

نگران نباش. تری بیست سالشه و سابقه‌دار هم هست

فکر نمی‌کنم خودش هم بخواد

که کسی به فرزندی قبولش کنه

ولی فکر نمی‌کنی باید یه کمکی بهش بکنیم؟

مسئله اینجاست که نمی‌دونیم چه تأثیری

ممکنه روی رایان بذاره

اونم وقتی امسال اوضاعش انقدر خوب بوده

صبح بخیر

شاید بهتر باشه بحث رو عوض کنین و یه چیز بی‌خطرتر بگین

آره، همین الان می‌خواستم بیام دنبالت

حاضری؟ آره، حتماً

ببین، اوم، ممنونم که منو تا «چینو» می‌رسونی

ولی خودم می‌تونم از پسش بربیام

این نباید بشه مشکلِ تو

هی، اگه مشکل رایانه، پس مشکلِ «کوهن»ها هم هست

بیا، اینم برای توی راه

مرسی

بابا؟

فکر کنم منم باید با شماها بیام زندان

و امروز رو مدرسه نرم

آخه همه‌مون می‌دونیم که من یه سری

خب، مشکلات رفتاری امسال داشتم

و فکر می‌کنم زندان همون چیزی باشه که

واسه آدم کردنم لازمه

تلاش خوبی بود

برو مدرسه

من از جزئیات خبر ندارم

سِت فقط گفت که رایان رفته

تا تری رو از زندان بیاره

وای خدای من، کاش می‌دونستم

که مثلاً بتونی باهاش بری؟

چون آخرین باری که شما دوتا رفتین زندان

زیاد خوب پیش نرفت

خب، حداقل می‌تونستم پیشش باشم

کوپ، الان دقیقاً داری شبیه دوست‌دخترهای کنترگر حرف می‌زنی

هِی، من فقط دارم سعی می‌کنم دوستش باشم

همون بخشی که دفعه قبل ازش پریدیم

تازه، رایان و تری رابطه‌شون خیلی پیچیده‌ست

حرفش شد

داشتم می‌گفتم

زک؟

وای خدای من، دارم از استرس دیوونه می‌شم

صبر کن، اون زکه که سوار وسپاست؟

آره، اصلاً فکر نمی‌کردم برگرده

اون‌قدر تو ایتالیا موند که با خودم گفتم

لابد یه ویلا خریده و یه کافه اسپرسو راه انداخته

خب، نمی‌خوای یه سلامی بکنی؟ اوه، نه، نه، اصلاً نمی‌تونم

آخرین باری که دیدمش، همون موقعی بود که دست‌به‌سرش کردم

اونم تو فرودگاه، جلوی کل خونواده‌ش

اوه، خب بهتره یه چیزی بگی

چون داره می‌آد همین طرف

الانه که یه چک آبدار بخورم

سلام زک، خوش برگشتی. سلام بچه‌ها

سلام

یا شایدم... بون جورنو

اوه. اوه

ایتالیا چطور بود؟

اوه، معرکه بود. احتمالاً

بهترین سفر کل عمرم بود

اوه، داره دیرم می‌شه

ببینین، از دیدنتون خیلی خوشحال شدم

موقع ناهار همدیگه رو ببینیم تا مفصل حرف بزنیم، باشه؟

کلی عکس خفن دارم که باید بهتون نشون بدم

باشه

عالیه. فعلاً. حله، فعلاً خداحافظ

خب، قطعاً یکی یه چیزی تو بستنی این یارو ریخته

خب، فک کنم لازم نیست نگران باشی، سام

به نظر می‌رسه حالش کاملاً خوبه

آره، یه جورایی بیش از حد خوبه

هوم، من که باورم نمی‌شه

داره یه چیزی رو مخفی می‌کنه

یاد گذشته افتادی؟

یه جورایی

انگار صد سال از وقتی که از کانون اصلاح و تربیت آوردمت بیرون می‌گذره

مگه نه؟ آره

و اون تمام این مدت اون تو بوده

نظرت چیه اگه تری پیش ما بمونه؟

حداقل واسه یه مدت کوتاه

مـ... من نمی‌دونم

می‌دونی اگه کسی بهش کمک نکنه

طبق آمار، تا سال دیگه دوباره سر از زندان درمی‌آره

تری دیگه اون‌قدر بزرگ شده که گلیم خودشو از آب بکشه بیرون

داداش کوچیکه

خوشحالم می‌بینمت پسر

من سندی کوهنم

خوشبختم که بالاخره می‌بینمت

گرسنه‌ای؟

دارم از گرسنگی می‌میرم

خیلی خب

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left