Οι πρώτες 200 γραμμές.
دسته مشایعت، ایست
دسته آتش
خبر... دار
لطفاً برای ادای احترامات نظامی بلند شید
پیشفنگ
دسته آتش، سه رگبار شلیک کنید
نفس بگیرید. آماده باشید
آماده
آماده
نشانهروی
آتش
آماده
نشانهروی
آتش
آماده
نشانهروی
آتش
آماده
پیشفنگ
اینجا گشتیه. چند نفرمون تیر خوردن
پیشفنگ
دو نفر رو زدن. من، خب
یه امدادگر اینجا داریم که دوتا گلوله خورده به سینهاش
مفهومه
اون یکی هم یه گلوله خورده به دستش، دست راستش
مفهومه
زمان تقریبی رسیدن به، امم... ایستگاه مرگ کی هست؟
به نظر میرسه حدود هفت دقیقهی دیگه برسیم. تمام تلاشمون رو میکنیم
مفهومه
این رد... تعدادشون رسیده به حدود نه نفر
باشه، بیاین اون بنده خدا رو سوار کنیم
مفهومه. پشت سرتم
سوارش کنید و بزنیم به چاک
امم، دیگه نمیتونیم کسی رو از اینجا ببریم
حواست باشه اون یارو سوار نشه
مفهومه
یا مسیح
بالگرد امداد سقوط کرد. بالگرد امداد سقوط کرد
بالگرد امداد رو زدن
مفهومه. یکیشون افتاد
پرچمدار. رژه، خبردار
از طرف رئیسجمهور ایالات متحده
لطفاً این پرچم رو به نشانهی قدردانی بپذیرید
بابت خدمت وفادارانهی عزیزتون
خانم، از طرف رئیس ستاد ارتش
و انجمن بانوان آرلینگتون ارتش
عمیقترین تسلیتهامون رو بهتون عرض میکنیم، خدا بهتون صبر بده
گروهبان عزیز
شاید این آخرین نامهام به تو باشه
حس میکنم که همینه
ریچ
امروز سه نفر رو از دست دادم، سه تا از آدمهای خوبم رو
اما دنیا همینه دیگه، مگه نه؟
همیشه آدمهای خوب زود میرن
به خانوادههاشون چی بگم؟
تو به زنِ من چی میگفتی؟
در مورد خودم، عجیبه
اما همیشه فکر میکردم قبلاً اینجا بودهام
من تمام عمرم سرباز بودهام، گروهبان
جدی میگم، تمام عمرم
حتی وقتی بچه بودم
خب، الان اینجام ولی همه چیز اشتباهه
قرار نبود اینجوری بشه
معلومه، قرار بود خون و فداکاری در کار باشه
و... و مرگ
این رو میدونستم گروهبان، اما نه اینجوری
تو سعی کردی بهم بگی اوضاع چطوریه
درست از همون روز اول، سعیت رو کردی
اما من خیلی جوون بودم
اونقدر مطمئن که فکر میکردم جواب همه چیز رو میدونم
خب، دیگه فکر نمیکنم جوابی داشته باشم
تمام چیزی که برام مونده سواله
متخصص جک ویلو، کسب تکلیف. پیت دوبر هستم، منشی گروهان، رفیق
خوشبختم پیت. منم همینطور
خب، دستهی شما الان توی «باغ» مشغول خاکسپاریه
سقوط؟ آره، همون دفن کردن
آرلینگتون. کار ما اینجا همینه
این جنگ لعنتی ویتنام، خاکسپاری رو به یه بیزنسِ حسابی پررونق تبدیل کرده
روزی تا ۱۵ تا مورد داریم. پشت سر هم
ولی چون به این یکی نرسیدی
میتونی بقیهی صبح رو استراحت کنی
من هوات رو دارم، باشه؟
این از لطفته
آره، آره. کلاً آدمِ بامرامی هستم، رفیق
اون میزِ ارشدِ گروهانه؟
آره. «اسلشر» ویلیامز
اسلشر؟
آره. توی ویتنام یه خورده بوکس کار میکرد
جدی؟ آره
اوه، یادم انداختی. بهش گفتم که
یه نفر رو برای نگهبانیِ امشب پیدا میکنم
اوه، مشکلی نیست. من انجامش میدم
فکر کنم... فکر کنم از ارشد خوشت بیاد، رفیق
فکر کنم با هم جور بشین. واقعاً میگم
سلام ارشد
هی! هی! تو دیگه کدوم گوری هستی؟
گروهبان، جک ویلو امشب نگهبانی میده
بد نیست این رو بدونی، احمق
که نگهبانیِ شب کثیفترین وظیفهایه که ممکنه بهت بخوره
و همین الانش هم نصیبِ اون ابلهِ فسقلی شده
خودش، همونجا
آره، میدونم ارشد. خودش بهم گفت
من، خب... مشکلی نیست. خودم داوطلب شدم
تو توی گروهانِ من داوطلب شدی؟
یه جوجهسربازِ دماغفینفینی توی گروهان من داوطلب شده؟
احمق، تو تونستی بیای صدرِ لیستِ سیاه من
دقیقاً توی ۱۳ ثانیهی لعنتی
با این پسر مشکلی داری، ارشد؟
نه استوار، نه دقیقاً
صدای فحش دادنت تا دمِ مستراح هم میاومد
این پسر نکنه بلایی سرِ بزِ خونگیت آورده؟
گفتم یه سری بزنم ببینم اوضاع از چه قراره
آره، خب به نظر من این مایهی ننگه
مایهی ننگه که اون واحد از سربازهای اسباببازی
اجازه دارن نشان تفنگهای متقاطع پیادهنظام رو بزنن
آروم باش. مخصوصاً توی زمانی
که پیادهنظامِ واقعی دارن توی شالیزارهای برنج
و لجنهای ویتنام سینه خیز میرن. این چیزیه که من فکر میکنم
کسی چه میدونه؟ من به اندازهی کافی جار زدم که چی فکر میکنم
تا خودم رو اینجا حسابی از سکه بندازم
گروهبان هازارد. بله قربان
بحث سر چیه؟
داشتم به استوار عرض میکردم قربان
که فکر میکنم بهترین کاری که میتونم برای ارتش، ارتشِ خودم بکنم
اینه که این بچهسوسولها رو برای اتفاقات ناگزیر آماده کنم
و واسه همینه که میخوام آموزش بدم... کلل
کلل. بله قربان؟
تو همین الان درخواست انتقالی دادی و من ردش کردم
دیگه تمومه. جای بحثی نیست. مفهومه؟
اون بهترین سربازِ کوفتیِ این پایگاهه
البته شاید به جز استوار نلسون
اون اینجا چیکار میکنه؟
اون دو دورهی کامل توی ویتنام خدمت کرده. جناب سروان
نیروی جدیده. میخواست شما رو ببینه
عالیه
بیا توی دفترم. یه گپی با هم میزنیم
کارت که تموم شد، بیا پیش من، احمق
فامیلیش ویلوئه، ارشد
اشتباه پیش میاد
خب، امشب میخوای بری صفا سیتی
یا ترجیح میدی یکم خوش بگذرونی؟
با این اعصابِ داغونی که من دارم
حتی حاضرم با تو بپلکم، رفیق قدیمی
استوار، گروهبان
ببخشید، قربان
جناب ستوانِ صفری
بفرمایید بشینید. ممنون قربان
به گروهانِ دلتا خوش اومدی، متخصص دیلدو
ویلو هستم قربان. متخصص ویلو
اوه، بله. همینطوره
محل سکونت، فورت هواچوکا. بزرگشدهی توی خانوادهی نظامی هستی، ویلو؟
بله قربان. پدرم استوار یکم هست، یعنی بود قربان
الان بازنشسته شده
متوجهم
گاردِ اصلی تیم بسکتبال دانشگاه
فوقالعادهست
یه بازیکنِ خوبِ دیگه به دردمون میخوره
مخصوصاً اگه سفیدپوست باشه
اگه سخت کار کنی، خودت هم درجهدار میشی
قبل از اینکه بفهمی. پسر کو ندارد نشان از پدر، نه؟
خب، قربان
من به هدفهای بزرگتری فکر میکردم
امم، من... مایلم برای دانشکدهی افسری اقدام کنم
و حالا که حرفش شد قربان، میخوام درخواست بدم
که به یه واحدِ رزمی توی ویتنام منتقل بشم، قربان
فکر نمیکنم کاملاً متوجه باشی چه افتخاریه
که توی «گارد قدیمی» خدمت کنی
ما محافظهای رئیسجمهور هستیم
و این منظمترین و آمادهترین واحدِ
کلِ ارتشِ ایالات متحدهست
حالا به من گوش کن پسرم
برای ویتنام رفتن وقت زیاد داری
در مورد دانشکدهی افسری هم، اگه اینجا کارت رو خوب انجام بدی
و بهم نشون بدی که جوهرهی افسر شدن رو داری
خودم شخصاً پیگیر میشم تا یه فرصتی بهت بدن
ارتش همیشه به یه افسرِ جوون و باهوشِ دیگه نیاز داره
نظرت چیه؟ قبوله؟ بله قربان
خیلی خب، مرخصی
بعداً میبینمت پیت. میبینمت رفیق
چطوری؟
گروهبان
بله؟
امم، سر از این در نمیآرم
کفیِ کفشها ورقههای فولادیِ کوچیک داره
آره، درسته
واسه اینه که هر وقت پاهات رو جفت میکنی
یه صدای تقِ بلند و قشنگ بده
به دنیای نمایش خوش اومدی سرباز
باعث افتخاره که میبینمتون گروهبان. من متخصص ویلو هستم
واقعاً؟ چرا؟
خب، یه دلیلش اینه که ما تنها کسایی توی این پادگان هستیم
که ظاهراً میخوایم از اینجا بریم
میخوای بری؟ کجا؟
به خط مقدم توی ویتنام، قربان... یعنی گروهبان
توی ویتنام خط مقدمی وجود نداره
مثل جنگهای دیگه نیست. لعنتی، اصلاً جنگ نیست
نه چیزی هست که ببری، نه راهی برای بردن
اگه حستون اینه گروهبان
پس چرا دارین برمیگردین؟
برنمیگردم
No comments yet. Be the first to leave one.