Οι πρώτες 175 γραμμές.
آه ، توالت های این خونه با فواره هاشون بهترینن
. این بهترین نکته ی تمدنه
. ببخشید ، ماریا . بیا اینجا . باید یه چیزی ازت بپرسم
. با-باشه
اون دوتا با هم چجورین ؟
. اونا کاملا دیوونه ی هم دیگه هستن
واقعا ؟ پس ، با هم دیگه بیرونم میرن ، درسته ؟
. مطمئن نیستم
شک ندارم که از نظر احساسی درگیر شدن
اما سیزیلین هنوز نفهمیده احساسی که داره عشقه
چرا اینو میگی ؟
سیزیلین هم قیافه داره و هم شخصیت
خیلی از پسرا میگفتن تا ابد عاشقشن
. اما اون هیچکدومشونو قبول نکرد برای همین نمیدونه عشق چه احساسیه
... پس داری میگی
. احتمالا شین عشق اولشه
"نوه ی مرد دانا"
"نوه ی مرد دانا"
تا کارگاه آهنگری خیلی مونده ؟
. تقریبا رسیدیم
خیلی بد شد که تونی . نتونست بیاد
مشکل چیه ؟ یه مدتی میشه که اخم کردی
. آگ ، اشتروم احتمالا هنوز زندست
منظورت چیه ؟
زمین رژه رو دیدی ، درسته ؟ اثری که جادوی پرتوی گرمایی من گذاشته بود
، تو صحرا از این جادو استفاده کردم اما فقط چند تا چاله درست شد
هیچ انفجاری صورت نگرفت
، انفجاری که موقع جنگ با اون اتفاق افتاد احتمالا به خاطر این بود که گولمون بزنه
پس اشتروم ...؟
، شین ، وقتی رسیدیم آهنگری . هرچی خواستی سفارش بده
. خانواده ی سلطنتی هزینشو قبول میکنه
... با این چیزایی که گفتی
تو تنها کسی هستی که میتونی با اشتروم در یه سطح مبارزه کنی
باید مطمئن بشیم هرچی نیاز داری در اختیارته
"آهنگری بین"
! به آهنگری بین خوش اومدید
! مهمون من باشید
صبح همگی بخیر
.صبح بخیر، اولیویا، مارک
به هر حال ، چرا شما دوتا صبح به این زودی با هم دیگه این ؟
... اگه همین الان
... همه چیزو بهمون نگی
! خواهش میکنم رحم کنید
! بابا ! بابا
"هارولد بین"
چی میخوای احمق !؟ بعدشم با صدای نکره ت اینجوری منو صدا نکن
بهت گفتم ، تو آهنگری منو " رئیس " صدا کنی!
. ببخشید که مزاحم کارتون شدیم من آگوست فون آروسهاید هستم
پرنس آگوست !؟
در واقع ، میخوام اگه میشه در ساختن یه سلاح به شین کمک کنی
این پسر -- یعنی منظورتون سلاح این مرد جوانه ؟
. اوه ، فکر کنم معرفی نکردم
، ایشون شین ولفورد . نوه ی مرلین مرد دانا هستن
نو-نوه ی مرد دانا ؟
کسی که شیطانی که به تازگی اومده بود، کشت!؟
اومممم ، چی میگین ؟ کمکش میکنید ؟
! بله ، حتما افتخاری از این بالاتر برای ما
!نیست که سلاح قرمان جدیدو بسازیم
خب پس ، چجور سلاحی باید بسازیم ؟
شین ؟
. آره
"امپراتوری بلوسفیا ، قلعه ی امپراتوری"
، زست ، بگو ببینم
از کجا این اطلاعاتو در مورد امپراتوری آروسهاید به درست آوردی ؟
من با کسی که توی امپراتوری .کار میکنه در ارتباطم
اون بهم گفت که همه ی امپراتوری در بهت و ناباوری
. از افزایش شیاطینه
هوم، این ممکنه شانسی برای گرفتن . امپراتوری باشه
"زست"
امیدوارم که این طور باشه
هه ، من نیازی به دعای آدم معمولی مثل تو ندارم
. اگرچه ، اطلاعاتت به دردم میخوره تو باید به خودت افتخار کنی
. بله ، باعث افتخارمه
. پس آقا ، بقیشو به شما میسپرم
! باشه
توضیح دادنتون تموم شد ؟
آره . شماها چطور ؟
. خب ، آره یه جورایی
دیگه چه چیزایی اینجا میفروشین ؟
طبقه ی دوم لوازم خونگیه و طبقه ی سوم لوازم تزئینی و این جور چیزاست
گفتی لوازم تزئینی؟
چیزی شده؟
اوه ، میخواستم بدونم چجور لوازم تزئینی دوست داری ؟
گفتی لوا-لوازم تزئینی ؟
منظورت حلقه ، یا یه همچین چیزیه ؟
اوه ، ولی این خیلی ناگهانیه ... شاید برای حالا یه گردنبند بهتر باشه
ولی گذشتن از النگو هم ... سخته ، و گوشواره
ت-تو واقعا همرو میخوای ؟
. ن-نه ! اینجوری نیست ف-فقط داشتم فکر میکردم چیا دوست دارم
داشتم فکر میکردم جواهراتو با جادوی دفاعی طلسم کنم
. که احتمالا تأثیرش بیشتر میشه
. آه ، فکر کنم درسته
هاه ؟
. نباید اینکارو میکردی
چطور تونستی اینجوری امیدوارش کنی ؟ چجور هیولایی هستی تو ؟
... بیچاره سیزیلین
هاه ؟ هاه ؟
... آه ! اونجوری که سوال پرسیدم
. اوه ، سیزیلین
بله ؟
. ب-ببخشید
. مثل اینکه زیاده روی کردم
. اشکالی نداره . اشکالی نداره .برا ناراحت کردنت دارم جبران میکنم
به علاوه ، میخواستم یه جواهر برات بخرم
. من طلسم میکنم کدوم یکیو دوست داری ؟
ببخشید ... میشه تو انتخاب کنی ؟
هاه ؟ تو میتونی هر کدومو .که میخوای انتخاب کنی
. تنهایی نمیتونم تصمیم بگیرم
... خب ، پس
این یکی چطوره ؟
. خانم ، فکر کنم این یکی بهتون بیاد
. این یکی ، لطفا
. هر طور میلتونه
... خب، سیزیلین
.شین، خیلی ممنونم
. خوشحالم که خوشت اومده
. این ازت محافظت میکنه
... شین ازم محافظت میکنه
Faza21: مترجم
"قلعه ی امپراتوری آروسهاید"
"روز جشن اهدای جایزه"
. جشن اهدای جایزه رسید
. استاد ولفورد ، ببخشید منتظرتون گذاشتیم
. پس ، شروع شد
مرد شجاعی که امپراتوری رو ، نجات داد ، قهرمان جدید ما
! شین ولفورد کبیر، وارد میشود
بی شوخی ؟
شین ولفورد ، زحمات شما در این موضوع صادقانه نمونه و سرمشق است
. من به شما اولین نشان شایستگی را اهدا میکنم
. م- من با تمام فروتنی قبول میکنم
. آفرین
باعث افتخارمه
! خانم ها و آقایون ، گوش کنید شین ولفورد که اینجاست
!نوه ی دوست من مرلین، مرد داناست
وقتی دعوتش کردم که به ، آکادمیه جادو بیاد
. به مرد دانا قول دادم که
از شین برای اهداف سیاسی . یا نظامی استفاده نکنم
اگه این قول بشکنه ، خانواده ی قهرمانانه ی اونا از این سرزمین میرن
. تحت هیچ شرایطی این نکته یادتون نره
واقعا به همه درباره ی ... اون قول گفت
. خسته به نظر میرسی
، بعد از جشن اهدای جوایز دیروز ... بعدشم مهمونیو اون کارا
! اوه ، شین داره میاد بیرون
! شین
! قهرمان جدید ما
! پس این شینه ! به نظر خوب میاد-- !شین ! اینورو نگاه کن--
چجوری !؟
تو جایزتو گرفتی ، اما به خاطر ، ملاحظه ی اعلی حضرت
، بین عموم حضور نداشتی
.پس حالا اونا میریزن خونه ت
. اینجوری نمیتونیم بریم آکادمی
چاره ای نیست. فکنم امروز .از دروازه استفاده کنیم
! اوه ، ببخشید
!منو ترسوندی
این چجور جادوییه ؟
غیر ممکنه ! چه خبره ؟
، اوه ، جمعیت زیادی دم خونه بودن ... برای همینم نمیتونستیم بیایم . پس
. پس با استفاده از دروازه اومدی
. دروازه ؟ اون دیگه چیه ؟ بیشتر درموردش بگو
. این جادوییه که من بهش میگم دروازه . دو مکان متفاوتو بهم وصل میکنه
فوق العادست . ولفورد ، تو میتونی از جادویه تلپورت استفاده کنی ؟
. به طور دقیق تلپورت نیست .این جادویِ جابجائیه
یعنی چی ؟
تلپورت جادوییه که خود ماده رو جابه جا میکنه ، درسته ؟
این اون نیست ؟
این فقط فاصله ی بین دو مکانو کم میکنه
اگه نفهمیدی احساس بدی نداشته باش
حتی پدربزرگ هم درست نمیفهمه
! نمیتونم بفهمم
حتی مرد دانا ؟
آره ، تو هم ممکنه بتونی تو گروه درسی یه زمانی ازش استفاده کنی
. اوم . تمومه تلاشمو میکنم
باید به زودی به کمپ تمرینی راه بندازم و همرو به خاک سیاه بنشونم
. دوباره حالت خوبی نداره
ازمون میخوای سطحمونو بالاتر ببریم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.