Οι πρώτες 200 γραμμές.
این جزیرهی برکه
دوازده روز به سمت شمالِ ناامیدی و چند درجه به سمت جنوبِ انجماده
دقیقاً روی مدار عذاب واقع شده
دهکدهی من. توی یک کلمه: جانسخت
هفت نسله که اینجاست، ولی همهی خونههاش نوسازن
ماهیگیری و شکار داریم و غروبهای دلانگیز
تنها مشکلمون حیوونهای مزاحمه
ببینید، بیشتر جاها موش یا پشه دارن
ولی مالِ ما
اژدهاست
بیشتر مردم ول میکردن و میرفتن، ولی نه ما
ما وایکینگیم. یه جورایی لجبازیم
اسم من هیکاپه
میدونم، اسم معرکهایه. ولی بدترین اسم نیست
پدر و مادرها فکر میکنن یه اسم زشت، جنها و ترولها رو فراری میده
انگار این اخلاقِ جذابِ وایکینگیمون خودش کافی نیست
صبح بخیر
اینجا چیکار میکنی؟! برو تو
بیرون چه غلطی میکنی؟! برگرد برو تو
هیکاپ! چیکار...؟ بیرون چیکار میکنی؟! برو تو
این استویکِ عظیمه، رئیس قبیله
میگن وقتی بچه بود، با یه ضربه سرِ یه اژدها رو پروند
باورش میکنم؟ آره
اوضاع چطوره؟
گرونکلها، ندرها، زیپلبکها. هورک یه کابوس مهیب دیده
خبری از خشم شب هست؟ هنوز نه
خوبه
مشعلها بالا
لطف کردی اومدی! فکر کردم بردنت
کی، من؟ جدی که، من خیلی عضلهایتر از اونیم که به دهنشون خوش بیام
حتی نمیدونن با اینهمه ابهت چیکار کنن
اونا خلال دندون لازم دارن، مگه نه؟
اون کلهشقِ پررو که دستهاش عوض میشن، گابره
از بچگی شاگردش بودم. خب، از وقتی کوچیکتر بودم
برید برای دفاع پایین. با منجنیقها پاتک میزنیم
میبینید؟ دهکدهی قدیمی، کلی خونهی نوساز
آتش
یالا
اونا فیشلگز، اسنوتلات و دوقلوها، رافنات و تافنات هستن
و
آسترید
کار اونا خیلی باحالتره
بذار برم بیرون. باید خودی نشون بدم
تا حالا به اندازهی کافی همهجا گند زدی
خواهش میکنم، فقط یه اژدها بکشم
زندگیم بهتر میشه. شاید یه دختر هم پیدا کنم
تو نه میتونی پتک بلند کنی، نه تبر بچرخونی
حتی نمیتونی این رو پرتاب کنی
خوب، درسته، ولی این یکی پرتابش میکنه
دیدی؟ دقیقاً همون چیزی که گفتم
یه مشکل جزئی توی تنظیماتشه
اگه میخوای با اژدهاها بجنگی
باید دست از این کارات برداری
ولی تو الان به کلِ وجودِ من اشاره کردی
دقیقاً! دست از خودت بودن بردار
آره
جناب، داری با دم شیر بازی میکنی
میخوای جلوی اینهمه غیرت وایکینگی رو بگیری؟
عواقب دارهها
من ریسکش رو میپذیرم. شمشیر. تیزش کن. همین الان
یه روزی بالاخره موفق میشم، چون کشتنِ یه اژدها
اینجا همهچیزه
سرِ یه ندر حداقل باعث میشه به چشم بیام
گرونکلها سختن
اگه یکیشون رو بکشم، حتماً یه دختر گیرم میآد
یه زیپلبک؟
عجیبه. دو تا سر، اعتبارِ دو برابر
گوسفندها رو پیدا کردن
آتیش رو روی قسمت پایین متمرکز کنید
عجله کنید! آتش
و بعدش هم کابوس مهیب
فقط بهترین وایکینگها بهش حمله میکنن
عادت بدی دارن که خودشون رو به آتیش بکشن
دوباره پر کنید! من حواسم به این هست
ولی جایزهی اصلی، اژدهاییه که هیچکس تا حالا ندیده
بهش میگیم... خشم شب
بخوابید زمین
بپرید
این یکی هیچوقت غذا نمیدزده، هیچوقت خودش رو نشون نمیده
و هیچوقت هم خطا نمیکنه
هیچکس تا حالا یه خشم شب رو نکشته. برای همین من اولین نفر میشم
مراقب قلعه باش، هیکاپ. اونا اونجا به من نیاز دارن
بمون. سرِ جات. همونجا
میدونی منظورم چیه
هیکاپ، کجا داری میری؟ آره، میدونم
الان برمیگردم
مراقب باشید
هنوز یه ذره جونی تو تنشون هست
یالا. یه چیزی بهم بده که بهش شلیک کنم
زدمش! آره، زدمش
کسی دید؟
بهجز تو
نذارید فرار کنن
دیگه شانسی نداری
آه، یه چیز دیگه هم هست که باید بدونید
ببخشید بابا
ولی من یه خشم شب رو زدم
مثل دفعههای قبل نیست بابا! واقعاً زدمش
شما سرتون شلوغ بود. من توی نشانهام داشتمش
نزدیک دماغه کلاغ افتاد. بیا یه گروه جمع کنیم بریم دنبالش
تمومش کن
بس کن
هر بار که میآی بیرون، یه فاجعه به بار میآد
نمیبینی مشکلات بزرگتری دارم؟
زمستون نزدیکه و من یه دهکده رو باید سیر کنم
بین خودمون بمونه، اهالی دهکده میتونن یه کم کمتر بخورن
شوخی نیست هیکاپ
چرا نمیتونی از دستورات ساده اطاعت کنی؟
دست خودم نیست. یه اژدها که میبینم، فقط دلم میخواد بکشمش
من اینم دیگه، بابا
تو خیلی چیزها هستی هیکاپ، ولی اژدهاکش نیستی
برگرد خونه
مطمئن شو که برسه اونجا
من باید گندکاریهاش رو جمع کنم
نمایش قشنگی بود
تا حالا ندیده بودم کسی اینطوری گند بزنه
ممنون، ممنون. تلاشم رو کردم
واقعاً یکیشون رو زدم. آره حتماً، هیکاپ
هیچوقت گوش نمیده. تو خانوادهمون ارثیه
وقتی هم که گوش میده، یه جوری قیافه میگیره
انگار یکی از گوشتِ ساندویچش دزدیده
«ببخشید خانوم پیشخدمت، شما بچهی اشتباهی رو برای من آوردید.»
«من یه پسرِ سایز بزرگِ عضلانی با شجاعتِ اضافه و دورچینِ افتخار سفارش داده بودم.»
«این یکی که یه اسکلتِ سخنگوئه.»
داری اشتباه برداشت میکنی
ظاهرت نیست که ناراحتش میکنه، بلکه چیزیه که توی وجودته
ممنون بابت خلاصه
بحث اینه که انقدر به خودت فشار نیار چیزی باشی که نیستی
فقط میخوام مثل شماها باشم
یا ما کلکشون رو میکنیم، یا اونا مالِ ما رو
تنها راه خلاص شدن از دستشون همینه
اگه لونهشون رو پیدا کنیم و نابودش کنیم
اژدهاها میرن دنبال یه خونهی دیگه
یه جستجوی دیگه قبل از شروع یخبندان
اون کشتیها هیچوقت برنمیگردن
ما وایکینگیم. خطرِ کارمونه. کی با منه؟
من نیستم
امروز نمیتونم. دارم تبر زدن تمرین میکنم
هر کی بمونه، باید مراقب هیکاپ باشه
به سمت کشتیها! منم میآم
حالا شد
برم زیرپوشهام رو بردارم
تو بمون و به سربازهای تازه وارد آموزش بده
عالیه. تا من مشغولم، هیکاپ هم میتونه به آهنگری برسه
فولادِ ذوبشده، شمشیرهای تیز، وقتِ کافی
دیگه چی ممکنه پیش بیاد؟
باهاش چیکار کنم، گابر؟
بذار آموزش ببینه
نه، جدی میگم. منم جدیام
تا اولین اژدها از قفس بیاد بیرون، اون کشته شده
نمیتونی مطمئن باشی. چرا، هستم
نه نیستی. چرا هستم
نه نیستی
خودت که میدونی چطوریه
از وقتی چهار دست و پا میرفت... متفاوت بود
گوش نمیده. حواسش اندازه یه گنجشکه
من میبرمش ماهیگیری، اون میره دنبال شکار ترول
ترولها وجود دارن. جوراب میدزدن
ولی فقط لنگههای چپ رو. فازشون چیه؟
وقتی بچه بودم... شروع شد
بابام بهم گفت کلهام رو بکوبم به سنگ و منم انجامش دادم
نپرسیدم چرا
و میدونی چی شد؟ سرت درد گرفت؟
سنگ دو نیم شد
بهم یاد داد یه وایکینگ از پسِ چه کارایی برمیآد
میتونه کوهها رو خرد کنه، جنگلها رو زمین بزنه، دریاها رو رام کنه
از همون بچگی میدونستم کی هستم و قراره چی بشم
هیکاپ اینطوری نیست
نمیتونی جلوش رو بگیری، استویک
فقط میتونی آمادهاش کنی
میدونم ناامیدکننده به نظر میرسه، ولی تو همیشه پیشش نیستی که ازش محافظت کنی
بازم میره بیرون. احتمالاً همین الانشم رفته
خدایان از من متنفرن
بعضیا چاقو یا لیوانشون رو گم میکنن... ولی من نه
من یه اژدهای به اون گندگی رو گم میکنم
واو! انجامش دادم
انجامش دادم. این همهچیز رو درست میکنه! آره
من هیولا رو از پا درآوردم
میکشمت، اژدها
بعد قلبت رو درمیآرم و میبرم برای بابام
من یه وایکینگم. من یه وایکینگم
من این کار رو کردم
هیکاپ
بابا
باید باهات حرف بزنم
منم باید باهات حرف بزنم، پسرم
نمیخوام با اژدهاها روبهرو بشم. وقتشه یاد بگیری با اژدهاها روبهرو بشی
اول تو بگو. نه، اول تو بگو
خیلهخب
به آرزوت رسیدی. آموزش کار با اژدها. از فردا صبح شروع میکنی
ای وای، باید اول من میگفتم
داشتم فکر میکردم، میدونی
ما خیلی وایکینگ داریم که با اژدها میجنگن
ولی آیا به اندازهی کافی وایکینگِ نونوا یا وایکینگِ تعمیرکار داریم؟
به این نیاز پیدا میکنی
نمیخوام با اژدهاها بجنگم
چرا، میخوای
بذار جور دیگه بگم. بابا، من نمیتونم اژدها بکشم
ولی خواهی کشت
نه، خیلی خیلی مطمئنم که نه
No comments yet. Be the first to leave one.