Οι πρώτες 200 γραμμές.
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
« فـهـرسـت مـرگ »
- ممنون - خانم وزیر
- صبح بخیر - خانم وزیر
من مسیر شغلیم رو وقفِ کاهش تلفات
و بهبود سلامتِ روانِ
سربازان نیروهای مسلح کردم.
ولی درحالی که با نیروهای متعارفمون به موفقیت دست پیدا میکنیم،
بار روانی و جسمی بر دوش
پرسنل «عملیات ویژه»ست
تا حدی که انگار قابل تحمل نیست.
به همون اندازه که میخوایم سربازان نخبهمون...
مثل دستگاه باشن، اما نیستن.
بودجهمون رو قبل از ارسالش برای تخصیص
بازنگری میکنیم.
بازنگری در چه سطحی؟
کاهش قابل توجه در استقرار و بکارگیری
دائمی نیروهای ویژه خواهیم داشت.
- پس، مقرریها رو بازشماری میکنید؟ - نه
منظورم حداکثر بودجهست. بازنشستگیهای اجباری.
نمیشه که تا آخرین لحظه که جون دارن ازشون کار بکشیم
اون وقت با کاهش قابل توجهی در سطح آمادگی مواجه میشیم
- و پیامد مالی... - سطوح قابل قبولی پیدا میکنیم
ما از ماه ژوئن داریم روی بودجه کار میکنیم، خانم
دارید میگید که طی چند روز تجدید ساختار کنیم؟
خیلیخب. زنگ بزنید خونههاتون، بهشون خبر بدید که...
قراره چند شب تنها باشن.
این نیروها کل زندگیشون رو فدای جنگیدن برای ما کردن
ما هم میتونیم یه آخر هفته رو بهشون اختصاص بدیم.
بریم!
قضیه مربوط به «جیمز ریس»ـه، مگه نه؟
اون یه سرِ قضیهست
آره، خلاصه، اگه تا 12 ساعت آینده این کار رو انجام ندیم،
شرکت «بازفید» ازمون جلو میافته،
و این خیلی باعث شرمندگیـه.
شرمنده رفقا. من یه جلسهی دیگه هم دارم، ولی ممنون.
دست به کار بشید. آفرین.
ممنون
چطور همچین چیزی رو از قلم انداختن؟
با دکتر راسل توی پایگاهِ هوایی «اینجرلیک» حرف زدم
ظاهراً اون اصرار داشته که آزمایشات بیشتری انجام بشه،
ولی ریس بدون تأیید پزشکان خودش رو مرخص کرد.
گفت باید واسه مراسم تدفین برگرده
- پس یعنی هیچکس توی نیروی دریایی اینو ندیده؟ - آره، اونا...
مدام این یارو رو مأموریت میفرستن، فرماندهی یه دسته رو بهش دادن،
بعد آزمایشات پزشکیش اختیاری هستن؟
این کاملاً سهلانگاریـه
خیلیخب
خب حالا چی؟
خب، ریس میخواد منو ببینه. منم میخوام بدونم چرا.
بههرحال، امروز عصر
یه چیزی منتشر میکنم.
خیلیخب
در این مورد خطری که تهدیدت نمیکنه؟
وقتی رفتن سراغ «قذافی»
من توی «سرت» وسط درگیری بودم.
نگران نباش، از پسش برمیام
چطوره باهات بیام؟
که ریس آب بشه بره توی زمین؟
نه
اون به من اعتماد داره
من اون صندلی رو میخوام
خیلیخب ریس، چرا میخواستی منو ببینی؟
تابحال اسم «سائول اگنون» به گوشِت خورده؟
یا شرکتی به اسم «صنایع کپستون»؟
سلام دوستان. سفارش میدید؟
آره
من صدف و خارماهی نواری میخوام
- حتماً - من چیزی نمیخوام، ممنون
پاستای بوکاتینی هم میخوام
البته، چشم
صنایع کپستون؟
از اون شرکتایی که فقط یه لوگو توی وبسایتشون میذارن
اگنون، معاون بخش مدیریت داراییـه
خودم کمی تحقیقات کردم و تمام سرمایهگذاریهاشون
همگی... جعلی هستن.
شرکت «کارنوال کروز لاین»، «پلنت فیتنس»، «اچ اند ام»...
یعنی حالا حامیان شرکت «پلنت فیتنس» هم دخیل هستن؟
فقط گوش کن
نکته اینجاست، اونا یه ائتلاف سرمایهگذاری...
60 میلیارد دلاری دارن.
خیلی بیشتر از چیزی که توی یه شرکت سهامی عام قابل توجیه باشه
خب، باقیماندهاش رو چیکار کردن؟
همین رو باید بفهمیم
ایرانیها چطور؟
قضیه اصلاً کاهانی نبود. اون یه طعمهی درجه یک بود.
این...
یه موضوع داخلیـه
پای چندین شرکت وسطـه
و تموم هم نشده
این سرنخ درمورد کپستون، از کجا اومده؟
- مهم نیست - راستش مهمـه
اگه قرار باشه به اطلاعاتی استناد کنم، باید مطمئن بشم
که میتونم به منبعش اعتماد کنم.
منبعش منم
یه چیزی هست که باید نشونت بدم
اینو از درمانگاه اینگرام در آوردم
نمیخواستم تا وقتی مطمئن نشدم
بهت نشونش بدم.
توموره، ریس
تقریباً به اندازهی یه گردو
روی محل اتصال بینِ...
هیپوکامپ و آمیگدالـه.
با یه عصبشناس حرف زدم و اون گفت
این علائم شامل سردرد...
توهم و سردرگمی...
این مال من نیست
تاریخ صدورش واسه موقعیـه که تو رفتی درمانگاه
سازمان تحقیقات جنایی نیروی دریایی اینو بهت داد؟
نه. هولدر اصلاً اشارهای بهش نکرد.
مطمئنم که الان فقط من و تو از قضیه خبر داریم
پیشنهاد عصبشناس بافتبرداری آزمایشی بود
بدون این، هیچ راهی برای تشخیص دقیقش نیست
ضمناً هر دومون میدونیم که تو
دچار سردرگمی خاطرات میشی
این چیزی نیست که بتونی درموردِ...
جهان کاهانی یا کپستون توضیحش بدی.
به آینهی پشت سرت نگاه کن. یه مردی هست،
کلاه قهوهای، عینک آفتابی
- میبینیش؟ - نه
فقط چند نفرن که دارن ناهارشون رو تموم میکنن
باید بریم. همین حالا.
وایستا، ریس! آهای!
تو باید...
ریس! ریس، وایسا!
گوشی هوشمندت رو با خودت آوردی؟
نه. فقط تلفن یکبار مصرف. چه خبر شده؟
اونا از آسمون دید دارن
- یعنی مثل یه پهپادی چیزی؟ - مردی که الان دیدم یه مأموره
حالا، یا واسه من اینجاست...
یا واسه تو.
ریس، هیچکس اونجا نیست. توهم زدی.
من واسه پوشوندن رَدم از رادیوی نرمافزاری استفاده کردم.
فقط با پهپاد میتونستن رد منو بگیرن
صبر کن
این ماشین منـه. سوار شو.
سوار شو!
کمربندت رو ببند
ببخشید، داریم فرار میکنیم چون خیال کردی
یه بابایی رو با عینک آفتابی دیدی؟
فرار نمیکنیم
سفت بشین
همینجا بمون
حالت خوبه رفیق؟ ندیدم اون پشتی.
بخونش
بازش کن!
این یه پروندهی اطلاعات حرفهای واسه اهداف کُشتاره
هنوزم بهنظرت دارم عقلمو از دست میدم؟
- باید به پلیس بگیم چه اتفاقی افتاده - پلیس بی پلیس
ریس، اون یارو وسط روز روشن بهت حمله کرد
سازمان تحقیقات جنایی نیروی دریایی آلوده شده
شاید پلیسها رو هم خریده باشن، نمیشه مطمئن بود.
الان، باید ناپدید بشیم
بلدی چطوری از اینا استفاده کنی؟
آره
نمیشه مطمئن بود وضعیت تو چطوریه
باید مخفی بشی تا آبها از آسیاب بیُفته
جایی واسه رفتن داری؟
- داری؟ - آره
شرمنده که تو رو وارد این ماجرا کردم
دیگه هرگز منو نمیبینی
ریس
هر اطلاعاتی از کپستون داری بهم بده
اگه ارتباطی به تو یا افرادت داشته باشه، پیداش میکنم
میدونی که چطور باهام تماس بگیری
کاملاً امنـه!
بترکونش!
پشت سر من!
پشت سرت هستیم
پاکسازی شد!
امنـه!
- آبی! آبی! آبی! - آبی! آبی!
میریم داخل!
آخرین اتاق هم پاکسازی شد
- اون دیگه چه کوفتی بود، هارگرو؟ - قربان؟
تو جلوی در بودی. باید اتاق رو پاکسازی میکردی!
بهت پول نمیدم که واسم جلق بزنی، خب؟
میخوام طوری رفتار کنی که واقعیتـه و تمرین نیست. فهمیدی؟
یه بارم از این غلطا بکنی سیکتیرت رو میزنم
روی هم رفته دقت 83 درصد بود
سرعت هم 71
بهترین دفعهات نبود ولی نزدیک بود
قطعاً دلم نمیخواد دشمن مسلحی باشم که روبروتـه
همچنان واکنشهام ریدمانـه
میخواید دوباره امتحان کنیم، قربان؟
ای کاش میتونستم
نه. وقت استراحت ناهار تمومـه. زود باشید بریم.
استیو
- ساعت 2 بعد از ظهر ملاقات با جنت لنسینگ - استیو...
2:45 با الخلیف
3:30، هیئت مدیرهی رکسئون
4:30، سوری راتاناوا
- راتاناوا؟ اینو خط بزن. یه دقیقه. - استیو؟
- به گری متیس زنگ بزن - باید حرف بزنیم
گفتم صبر کن سائول. بهش بگو ما پولمون رو بیرون میکشیم
اگه دنبال کسی هستن که سرش داد بزنن، میتونن یه دیوار پیدا کنن
بفرستیدش داخل
قرار بود توی سانتا باربارا باشی
یه مشکلی پیش اومده
اینکه توی سانتا باربارا نیستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.