Οι πρώτες 200 γραμμές.
زيرنويس از مهدي shine021
-الو؟ -سلام، مود.
-منم. -جید؟ چی شده؟
چی شده عزیزم؟
دیگه نمیتونم تحملش کنم.
-باید برم. -جید، خواهش میکنم،
فقط آروم باش. کریگ دوستت داره.
نه، دوستم نداره.
فقط میخواد منو کنترل کنه.
ببین، میدونم اخلاقش
توی این چند سال اخیر بدتر شده، ولی...
مود، این دیگه فقط عصبانیت نیست.
اون... منو کتک میزنه.
وای جید، اصلاً خبر نداشتم.
خیلی وحشتناکه، واقعاً متأسفم.
وای، من چه کمکی از دستم برمیاد؟
بگو چطور میتونم کمکت کنم.
چند ساله که این وضعیت ادامه داره.
من فقط... نمیدونم، من...
فکر نمیکردم کار به اینجا بکشه.
خیلی متأسفم، جید.
ببین، فقط بیا اینجا.
همین الان بیا.
من اینجام.
ممنون، بهزودی میبینمت.
زيرنويس از مهدي shine021
جید؟ اونجایی؟
حالت خوبه؟
جید؟
باشه.
خب، بالاخره برگشتیم خونه.
دخترها رو ببین.
نازن، مگه نه؟
جکی هم همین فکر رو میکنه.
میبینمت.
ترسوندمون!
ببخشید. که حتی نگفتم 'بو'!
اونها... سیندی و مدیان؟
آره، الا همین الان فرستادش.
امروز چهطوری؟
یه کم بهترم.
خب، هر وقت آماده بودی میتونیم دوباره امتحان کنیم.
تو یه مامان فوقالعاده میشی.
چی داری میپزی؟
داشتم سعی میکردم ماکارون درست کنم
ولی فکر کنم همون مافین درست کنم.
خب، با شناختی که ازت دارم،
تا یه هفته دیگه توی درست کردن ماکارون حرفهای میشی.
میدونی، داشتم فکر میکردم شاید
بهتره برگردم سر کار.
تا وقتی نیستم، کسی نیست بخش خبر رو بچرخونه
و حس میکنم دارم...
لورلای، خودت گفتی میخوای این مدت مرخصی بگیری
تا استراحت کنی و حالت بهتر بشه.
فقط روی همین تمرکز کن.
اونا یه مدت کوتاه بدون تو هم از پس کارهاشون برمیان.
میتونی سر راه محل کارت منو جلوی فروشگاه پیاده کنی
وقتی داری میری سر کار؟
آره، چی لازم داری؟
میتونم موقع برگشت خودم بخرمش.
راستش دوازده تا تخممرغ لازم دارم، هرچه زودتر
چون میخوام برای جکی کلوچه درست کنم.
میدونی، جکی توی همهچی واقعاً فوقالعاده بوده.
فقط میخوام برای دورهمی دخترونه یه کار خوب بکنم.
اِلّا هم میاد؟
راستش مطمئن نیستم.
تازه دیشب برگشته.
دربارهٔ... بهش گفتی؟
نه، هنوز نه.
حتماً میخواد اونجا باشه و ازت حمایت کنه.
واقعاً میاد؟
چون این اواخر انگار فقط برای جکی وقت داره.
اِلّا از دوران راهنمایی بهترین دوستت بوده.
رفیق قدیمی بودن یه همچین مشکلی داره.
کمکم دیگه قدر همدیگه رو نمیدونین.
بیا اینجا.
تقتق.
ببخشید دیر کردم. کلوچهها رو سوزوندم،
ولی فکر کنم تونستم نجاتشون بدم.
سلام!
سلام عزیزم.
نمیدونستم امشب اینجا میای.
خوش اومدی خونه.
خب، میدونی، جکی خیلی اصرار میکنه، واسه همین...
-صبر کن منم بیام. -هی، تو که...
وای، دلم برای دورهمیهای دخترونهمون تنگ شده بود.
منم همینطور، بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
قرار بوده اینا مارشملوی برشته باشن؟
تهبطری آبجوئه.
خب، میدونی، همیشه میتونی از... استفاده کنی
با رندهٔ پنیر سوختگیشون رو تراشیدم.
این کارو کردم.
خب، بذارین به بقیهٔ خوراکیها اضافهشون کنیم.
دو تا هیولای کلوچهخور دارم!
سلام مامان.
اوه، سلام عزیزم.
اومدیم یکی از کلوچههای لورلای رو برداریم.
میتونین دوتا بخورین. به مامانتون نگین.
بچهها آمادهاین با بابایی خوش بگذرونین؟
آره، آمادهایم.
ما هم دورهمی دخترونهٔ خودمون رو داریم!
-اوه. -ولی به من گفته بودن
میرفتم لاکِ ناخنهای پامو میزدم.
همهشون رو صورتی میزنیم!
هوم.
باشه.
بریم.
خیلی خب.
-مواظب خودت باش! -نگران نباش.
دین حسابی مراقبشون هست.
هنوز به الا نگفتی؟
بعداً بهش میگم.
فقط میخوام امشب خوش بگذره.
معلومه، هر چیزی لازم داشتی، باشه؟
فقط بدون که من همیشه کنارت هستم
و الا هم هر وقت تصمیم گرفتی بهش بگی، کنارت خواهد بود.
آره.
باشه.
چی رو از دست دادم؟
جکی داشت برامون تعریف میکرد
که اوضاع سالن چطوره.
داشتم برای لورلای تعریف میکردم
که بالاخره موهای یکی از مشتریهام رو بعد از سالها رنگ قهوهای کردن،
به خاکستری طبیعی خودش برگردوندم،
و میگه هیچوقت اینهمه تعریف و تمجید
تو این چند سال نگرفته بوده!
فکر کنم این فقط نشون میده
چه استایلیست ماهری هستی.
آره، و خیلی خوشحالم که وقتی اومدی این شهر،
تو رو به صاحب سالن معرفی کردم
چون با توجه به اینکه از وقتی اونجا شروع به کار کردی،
کسبوکارشون رو دو برابر کردی،
من باید پورسانت بگیرم.
واقعاً انتخاب خیلی خوبی از آب دراومد، پس یه دِین بهت دارم.
نه، اصلاً مشکلی نیست،
و راستش فکر میکنم یه جورایی استعداد دارم
تو این جور جور کردن آدمها با شغل مناسبشون.
یعنی یادت هست وقتی برات کار پیدا کردم
تو روزنامه، لورلای؟
-ماجرا اینطوری نبود. -چی داری میگی؟
اینکه آگهی استخدام رو بهم گفتی
که به این معنی نیست تو کار رو برام جور کردی.
باشه، ولی تو اصلاً خبردار نمیشدی
اگه من بهت نمیگفتم.
البته انصافاً، من تصمیم گرفته بودم
از سال اول دبیرستان روزنامهنگار بشم.
این الا هم دقیقهنودی تصمیم گرفت همین کار رو بکنه
چون میخواست تو دانشگاه هماتاقی من باشه.
خودت آرزو داری اینطور بوده باشه!
چه حرف بیربطی میزنی.
آره، اینو یادم میمونه.
وای، عجب.
اینهمه گذشته هست که اصلاً ازش خبر نداشتم.
راستش خیالم راحت شده که شما دوتا اینقدر
از وقتی اومده اینجا به هم نزدیک شدین، جکی
چون یه جورایی فشار رو از روم برمیداره.
خب، من خوشحالم که کمک کنم.
میدونی چیه؟ بیخیال، تسلیم.
من... راستش خوشحالم که تو این کار رو گرفتی.
منظورم اینه که این کار بیشتر به تو میاد، لورلای.
تازه، خب، من مادرم، میدونی که،
و این برای من بهترین شغل دنیاست
بدون شک، میدونی؟
اوه، لورلای.
درمانهای ناباروریت چطور پیش میره؟
شماها اون صدا رو شنیدین؟
نه، من چیزی نشنیدم.
یه صدایی اومد.
اوه، لورلای، اگه نمیخوای در موردش حرف بزنی،
اشکالی... نداره.
-یه چیزی در موردش عجیبه. -آره. من، من...
واقعاً نمیتونم چیزی بگم.
هیس!
مدی کجاست؟
جیغ نزن!
گفتم، 'مدی کجاست؟'
الا! کمک!
مدی کجاست؟
اوه!
اون به خاطر مدی اینجاست.
به آمبولانس زنگ میزنم.
فکر نکنم اون به آمبولانس نیاز داشته باشه.
مرده.
اوه. باید به پلیس زنگ بزنم.
یعنی، کوری میدونه باید چی کار کرد.
نمیتونیم به پلیس زنگ بزنیم.
نه، جکی، مجبوریم.
نمیتونیم!
چرا؟
چون من... من میشناسمش.
داری درباره چی حرف میزنی؟
اون پدر مدیه.
پدر مدی؟ دوستپسر سابقت؟
کریگ.
ما داشتیم... ازش قایم میشدیم.
من نمیفهمم.
تو گفتی اون مرده!
خب، حالا دیگه قطعاً مرده.
من نمیتونم به خاطر این برم زندان. مدی دیگه در امان نیست!
خب، ما داشتیم از خودمون دفاع میکردیم. پس...
No comments yet. Be the first to leave one.