Οι πρώτες 200 γραμμές.
شاگردت تو تلویزیونه، بابا.
واقعاً؟
باهاتون تماس گرفت؟
چایی خوردیم و اون منو تا خونه رسوند.
یپ من، پدرم بود.
با ظاهر تحصیلکردهاش،
کمتر کسی میدونست که او یک استاد هنرهای رزمیه.
و استاد یک ستاره اکشن جهانی.
پدر و مادرم هر دو بزرگ شده بودند
در خانوادههای ثروتمند فوشان.
هیچ کم و کسری نداشتیم
تا اینکه ژاپنیها اومدند
و هرچی داشتیم رو ازمون گرفتن.
دو خواهر کوچکم از گرسنگی مردند.
بابا معتقد بود که آدم باید دنیا رو ببینه،
و به این حرفش هم پایبند بود.
با وجود یک بیماری مزمن معده،
در سال ۱۹۴۹ تنها به هنگ کنگ رفت.
اینجا کجاست؟
اونجاست.
ممنون.
خواهش میکنم.
اومدم.
کیه؟
من دنبال لی مان میگردم، اسمم یپه.
استاد یپ!
لی نیست، اما گفت منتظرتون باشم.
بفرمایید تو.
اسم من لئونگ شونگ هست.
میگن تو فوشان معروفید.
شاید بتونم از نزدیک ببینم؟
آره، یه روزی.
چرا امروز نه؟
لطفاً؟
با شکم خالی نه.
گرسنه هستید؟ الان برمیگردم!
خودم هم رزمیکارم،
اما تا حالا وینگ چون رو ندیدم.
خیلی دوست دارم ببینمش.
شنیدم یه زن اختراعش کرده
و اینکه محشره.
من آمادهام...
هر وقت شما آماده بودید، استاد یپ!
بذارید اتاق رو خالی کنم...
زحمت نکش!
اگه منو از روی این روزنامه بندازی، تو بردی.
خوبید؟
من خوبم!
لطفاً منو به شاگردی قبول کنید، استاد یپ.
بعد از ناهار حرف میزنیم.
غذای محلی ما رو امتحان کنید، "یک وعده کامل تو یه بشقاب".
واقعاً، همه تو یکیه!
ظرف کمتری هم برای شستن داره.
این روزا دیگه خبری از غذاهای چهار وعدهای نیست.
اون برای من خیلی وقت پیش بود.
هجوم اخیر مهاجران
زندگی رو سخت کرده.
بدون حامی نمیتونید کار پیدا کنید.
اما شما حتماً ارتباطات خوبی دارید،
پس نباید مشکلی باشه.
شما واقعاً نیازی به کار ندارید،
فقط یه مدرسه هنرهای رزمی باز کنید.
نه، مگر اینکه کاملاً ضروری باشه.
نمیخواید آموزش بدید؟
بله، اما نمیخوام یه مدرسه داشته باشم.
از این طرف بیاید...
ایشون استاد یپ هستن.
سلام، استاد یپ.
استاد یپ اهل فوشان هستند.
وینگ چونشون محشره!
از حالا به بعد روی پشتبوم ما درس میدهند.
بیاید مرتب کنیم و جا باز کنیم.
کینگ! سی موی! یه دستی برسونید!
از این طرف، استاد!
مهارتهای برتر باعث شکلگیری شخصیتی قوی میشه،
که همین باعث میشه پیدا کردن حامی سخت بشه
و در نتیجه کار.
ولی خب، زندگی همینه.
اگه استاد یه کار راحت پشت میزی داشت،
شاید به این استاد بزرگی که هست تبدیل نمیشد.
اگه من رئیس اتحادیه کارگران رستوران نبودم
و کمی نفوذ نداشتم،
شاید ایشون روی پشتبوم ما آموزش نمیدادند،
و منم نمیتونستم وینگ چون رو به بقیه معرفی کنم.
نانهای گوشت خوک کبابی!
چان سی موی یه دختر دیم سام فروشه.
اون عاشق رمانهای هنرهای رزمیه،
و آرزو داره مثل قهرمانهاش از عدالت دفاع کنه.
تنگ سینگ یه پلیسه
که به جز استاد، با کسی زیاد حرف نمیزنه
و سرش تو کار خودشه.
لی کینگ نورچشمی کارخونهاش بود.
اون سرسخته، با حس عدالتخواهی قوی،
و صدای کارگرهاست.
به جاش باید کاه بیل کنی!
وونگ تونگ یه زندانبانه
اون سریع یاد میگیره.
استاد میگه مثل گاو نر عصبانیه.
نگ چان یه راننده ترامه
و بهترین دوست وونگ تونگ هست.
مردم از هر جا میان،
ولی استاد سه جور آدم رو آموزش نمیده
کمعقلها،
زرنگبازی درآرها،
و اونایی که نمیتونن از پس زندگیشون بربیان
به درد کنگفو نمیخورن.
به نظرم چیزی که ایشون رو استاد بزرگ کرد
همین روش بیشیله پیلهش بود.
ایشون انعطافپذیره و هیچوقت خشک نیست،
واسه همین همه سریع یاد میگیرن.
بعضیا همیشه دنبال دعوان.
اون حرکت حساب نیست!
داری چیکار میکنی؟
هی...
بس کن این چرت و پرتو! چی میخوای؟
چرت و پرت؟ خودت چی؟
تو بازیکن داغونی، بس کن این مزخرفاتو!
میخوای دوباره تکرار کنی؟
آره حتماً! اینجا شطرنجه و تو هیچی نیستی.
دنبال کتک میگردی!
تو منو نمیترسونی!
به نظر میاد کنگفو بلدن.
این وینگ چونگه!
مزخرفه.
گمشو!
پلیس؟ میخوام یه دعوا رو گزارش بدم!
لطفاً عجله کنید!
هنوز کارم باهات تموم نشده! برگرد...
خسارتها چی میشه؟
هی.
اینو بگیر!
۵۰ سنت؟ هی...
برگرد، پسر!
یه آبروریزی دیگه.
میخوای چیکار کنم؟
خودمو به کری، لالی یا کوری بزنم؟
ما از یه استاد یاد گرفتیم،
چشمپوشی کن.
تانگ سینگ،
هر دو تامون کارمند دولتیم.
تو منو نمیترسونی
و از من بهتر نیستی.
تو مجرما رو میندازی زندان،
و من مواظبشونم.
پس کی بهتره؟
معلومه که تو!
ولی تو مغازه یکی رو داغون کردی. اون به ما زنگ زد،
ثبت شده.
بگو چیکار کنم!
خودت بفهم! تو پلیسی.
یه سال بهت آموزش دادم
و تو میری اینور و اونور دعوا میکنی.
اگه یه سال دیگه بهت آموزش بدم
یا یکی رو میکشی
یا یکی تو رو میکشه.
کنگفو بیمعنیه اگه نتونی ازش استفاده کنی.
مسئله دعوا کردن نیست.
کنگفو برای ساختن سلامت جسمانیه.
راههای دیگهای هم برای رسیدن به این هست.
دویدن، طنابزدن، فوتبال، شنا...
پس چرا خودت نمیدوی؟
اینقدر زبوندرازی نکن!
اگه بهت شنا یاد بدم،
میتونی دور شنا کنی، یا جون کسی رو نجات بدی،
ولی هیچوقت بقیه رو هل نده تو دریا.
کنگفو برای دعوا کردن نیست.
فقط زورگوها از زور استفاده میکنن، عاقلان از فضیلت.
موقع تمرین کنگفو، شرافت ضروریه.
این تنبیه توئه.
آدمک چوبی رو برق بنداز.
استاد،
همه میخوان کار درست انجام بدن.
ولی در واقعیت
هیچوقت دست ما نیست.
حتی اگه نتونی درستش کنی،
حداقل سعی کن به بقیه آسیب نزنی.
من واقعاً گیج شدم.
چی درسته و چی غلط؟
دیگه نمیتونم تشخیص بدم.
دنبال وجدانت برم، یا با جریان پیش برم؟
باید با دقت انتخاب کنی.
وینگ سینگ!
وینگ سینگ!
مین!
غذای مخصوص هنگکنگ، "غذای تو یه بشقاب".
توفو، گوشت خوک، گوشت گاو و سبزیجات.
چهار مدل...
بیاین بخوریم!
چیزی شده؟
کاش چان اینجا بود.
بهت گفتم بیارش،
ولی تو میخواستی اول خودت یه نگاه بندازی.
اون تازه تو یه مدرسه خوب فوشان ثبتنام کرده،
نمیخوام برنامههاشو بهم بزنم.
وقتی اون اینجاست،
یه غذای اضافه سفارش میدم.
یه غذای شش مدل!
بیاین بخوریم!
"۱۲ نوامبر ۱۹۵۰"
فکر کردم این پتو به اندازه کافی گرمه.
No comments yet. Be the first to leave one.