Οι πρώτες 200 γραμμές.
ملوان جنگ
میشه بهشون بگی که من هنوز کارم تموم نشده؟
فردا صبح بقیهاش آمادهست
مگی
بهت گفتم تا بتونم، زودی میارمش
هی
خوبی؟
باورم نمیشه
ممنون، ویلیام
چی نوشته؟
خبر نداشتی که پیدامون کردن؟
نه
مادر
چی نوشته؟
واقعیت اینه که، اوم
اینقدر کشتی غرق شده که
چنان آشفتگی عجیبی به پا شده که، اوم
با همهی سفارتخونهها تماس گرفتم
با همهی کنسولگریها
با هر کسی که فکرشو کنی
حتی با تکتک شرکتهای کشتیرانی
تو تمام بنادر دنیا، ملوانهای نروژی هستن
و اونا تقریباً همهچیز رو میدونن
هیچ خبری ازش ندارن
این خبر رو سالها پیش بهمون دادن
درسته؟
ولی تو برگشتی خونه
فکر کنم بهتره همهتون برید دستهاتون رو بشورید
منم یه چیزی برای شام درست میکنم
یالا دیگه
وقت خوابتونه
اِ، این کاناپه شاید یه ذره کوچیک باشه
خوبه، نگران نباش
واقعاً خیلی قدبلندی
خیلی خیلی قدبلندم
مادرت... مادرت سختگیره؟ بهم بگو
میتونی به من بگی
فردا میتونه بهت نشون بده
چی رو نشون بده؟
اِ، گفتم که میتونی تردستی کنی
آره، جادوگری، بلدم
خب
میخوای ببینی؟
پس بیا اینجا
میتونم، اِ...؟ اوم
با همین باید بسازیم. برام ایدهآل نیست
حواست باشه، این یکی تردستی خطرناکیه، چون اِ
ممکنه سرم رو قطع کنی
خب، اینو میگیرم و اینجا دور گردنم میذارم
اینطوری دور اینجا میبندمش
دور اینجا خوبه و دور گردنم هم سفت شد
همونطور که میبینی، باید محکم وایسه
میتونی نگهش داری. فقط نگهش دار. نکش، فقط نگهش دار
تو هم این یکی رو بگیر
و حالا بکشید. یالا، الان میتونید بکشید
بکش! بکش! بکش
اوه! اوه، داره کنده میشه! اوه
وای، خدای من
از بس فشار دادید نزدیک بود گوزم در بره
دیدی؟ درسته
نزدیک بود کنده بشه. بدو برید. شب بخیر
از دستم ناراحت بود؟
نه، حتی یه ذره هم نه
من... منظورم اینه که نباید اینطوری فکر کنی
صدامو میشنوی؟
باید بیخیالش بشی
باید همهاش رو فراموش کنی
خونهی قشنگیه
هوم
عمو تورستین، اون اِ... سال ۴۴ مُرد
وقتشناس بود. اینطوری مستقیم اومدید اینجا
آره
آره، یه شب قبل از اینکه انگلیسیها دوباره بمباران کنن، رسیدیم اینجا
سعی کردیم به کلاسن هشدار بدیم، ولی
کشته شد؟ آره
هوم. همهچیز منفجر شد
میخوای درباره فردی بدونی؟
هنوز نه
بهت قول داده بودم که برمیگرده خونه
ولی با خودم نیاوردمش
تو هر کاری از دستت برمیاومد کردی
مطمئن نیستم
من شک ندارم
خب، دیگه خیلی دیره. باید بخوابم
البته
ممنون بابت کاناپه
نه، تا هر وقت بخوای میتونی اینجا بمونی
آره، دوباره میرم. نگران نباش. به محض اینکه کار پیدا کنم
خیلی خب
شب بخیر. شب بخیر. ممنون
اون حبابهای اونجا چی؟
واسه اونایی که قراره باهاش دریانوردی کنن، به قدر کافی خوب هست؟
بیا مطمئن شیم که درست انجام شده، باشه؟
پس خودت هم بچهدار شدی؟
آره. همینطوره. آره، آره
خوش به حالت. فعلاً که الیز اینجاست
و به زودی، یکی دیگه هم تو راه داریم
باید بیشتر باشن
آره
تو این کارو میکردی؟ چی؟
اِ، نمیدونم، اِ
من، اِ
اِ، از بچهها مراقبت میکردم
و زنِ فردی
خب
خوب بوده
خیلی متاسفم که فرار کردم
خواهش میکنم، واقعاً، لازم نیست بابت چیزی عذرخواهی کنی، شل
حق داشتی که رفتی. بعد از رفتنت، اوضاع مثل جهنم شد
بابت آلفرد متاسفم
مرد خوبی بود
آره
میتونی انجامش بدی؟
کار بهت پیشنهاد شده؟
آره
باورم نمیشه که بتونی از پسش بربیای
آره، خدا میدونه چطوری
این تنها کاریه که بلدم
ولی برای این عوضیها کار نمیکنم
به زودی دیگه مزاحمتون نمیشم
هوم
بفرما. خیلی خوب به نظر میرسه
اینو نگه دار. بذار ببینم
خوبه
بفرما. این یکی میره اینجا
آره؟
آره
عالیه. نقشهات واسه جا زدنش چیه؟
اِ
میدونی، از پلهها بالا. پلهها
آره، اِ، نقشه
نقشهی خوبیه
آره. درسته
لعنتی
فکر کنم دیگه وقتشه اون ریش رو بزنی
ریشمو بزنم؟
آره. اولاف میگه تن آدمو میخارونه
درسته اولاف؟ ریشش اذیت میکنه؟ آره، خیلی
آره، خب، به هر حال من اونقدرها هم ملوس نیستم. یادت نره
هوم
میتونی تو این آخری کمکم کنی؟ آره
ممنون
سلام
سلام
داشتم فکر میکردم که
تو تختخواب بهتر از اینجا خوابت میبره
آره
یه کم دیرمون شده
سلام
سلام
سلام
سلام
پس تو، اِ
حسابی مشغول کار شدی
پس، اِ، کارت تقریباً تمومه
قهوه درست کردم. میخوری؟
بله، ممنون. مرسی
آخیش، چقدر خوبه
هی، یه لحظه وقت داری؟
اون رفت
پیداش کردن
من میرم دنبالش
مهمترین چیز اینه که زندهست
همهچیز درست میشه
ممنون. واقعاً ممنون! خواهش میکنم، بله
فردی؟
فردی
فردی
فردی
هی
هی
بیا دیگه، تموم شد. حالت خوب میشه
فردی. فردی
منم
فردی
بیا، کمکت میکنم
هی
هی، با توام
برو عقب! برگرد عقب
فردی. لعنتی. فردی، بیا اینجا
بیا اینجا. چیزی نیست
گندش بزنن
نه، نه. برو پی کارت
فردی! نه! نه
فردی
فردی، دیگه کافیه. برگرد عقب
آروم باش. آروم باش! برو اونطرف
ای لعنت به این شانس
اوه، لعنتی
هی، آروم باش. هیس! هی
دیگه بسه فردی. تمومش کن
همین الان تمومش کن
سیگبیورن
سیگبیورن؟
آره، سیگبیورن. سیگبیورن
سیگبیورن
بعدش حالت بهتر میشه
اونا زندهان؟
فقط چند ساعت قبل از اینکه اون اتفاق بیفته، رفته بودن اسکوی
ولی به خاطر بمباران، اسمشون رو جزو کشتهشدهها رد کرده بودن
No comments yet. Be the first to leave one.