Οι πρώτες 200 γραμμές.
* هر لحظه رو... *
* چنان با مهربانی میسازیم *
* تا وقتی که عازم سفر بشن *
* تا هیجانِ تسلیم رو... *
* به کمال برسونیم *
* تا وقتی که عازم سفر بشن *
* گرمای هر بوسه *
* منظرهای که توی ذهن میمونه *
* نشون میده که خوب میدونیم *
* این لحظهی خداحافظیه *
* وانمود میکنیم که قلبهامون... *
* نمیشکنن *
* تا وقتی که عازم سفر بشن *
* بذار عشق سهم اونها باشه *
* برای بهدست آوردن *
* تا وقتی که عازم سفر بشن *
* ممکنه ستارهها کمسو بشن *
* ممکنه ماه ناپدید بشه *
* اما حتی زمان هم از حرکت میایسته *
* تا وقتی که... *
* عازم سفر بشن *
بفرمایید
خب، سرگرد هاردینگ
شما «دلیا لسلی فریسکت» رو شخصاً میشناختید؟
بله، میشناختمش اما فقط در حد یک آشنایی معمولی
بقیه آمریکاییها بودن که اون رو شخصاً میشناختن
خب، میشه به ما بگید که اساساً در چه رابطهای اون رو میشناختید؟
من مأمور تحقیق بودم. وظیفهام این بود
تحقیق درباره چی؟ «ازدواجش»
ازدواجش با فریسکت؟ این چه اهمیتی برای شما داشت؟
نه، نه ازدواجش با فریسکت
خب پس سرگرد، ازدواجش با کی؟
با یک تفنگدار دریایی
«یک تفنگدار دریایی آمریکایی؟»
بله، یک تفنگدار دریایی آمریکایی میخواست باهاش ازدواج کنه
اما اون قبلاً ازدواج کرده بود
این رو به اون تفنگدار نگفته بود
و اون مرد برای اجازه ازدواج درخواست داده بود
«و شما برای تحقیق فرستاده شدید؟»
«بله»
این کار معمولیه؟
«بله، همیشه»
منظورتون اینه که تمام دخترهای نیوزلندی
که میخواستن با نظامیهای آمریکایی ازدواج کنن، مورد تحقیق قرار میگرفتن؟
درسته
به من بگید سرگرد، دلیا فریسکت رو
چجور زنی دیدید؟
دلیا چجور زنی بود؟
مگه اون چقدر با سه تا خواهر دیگهاش فرق داشت؟
هر چهارتاشون تنها بودن
ما توی کشوری زندگی میکردیم که پر از زن بود و هیچ مردی توش نبود
درک کردنش اینقدر سخته؟
بخشیدنش چطور؟
این اتفاق توی نیوزلند برای ما افتاد
همونطور که توی کشورهای دیگه هم افتاد
جاهایی که مردها برای جنگ عازم جبهه شده بودن
باربارا، اون مارکه
مارک! مارک
مارک
نمیخوای براش دست تکون بدی، باربارا؟
خودش میدونه دارم میبینمش، اولین
مارک، عزیزم... من اصلاً تو رو نمیشناسم
من اصلاً شوهرم رو نمیشناسم
یک ماه، فقط یک ماهِ کوتاه
من کییف رو نمیبینم. کسی کییف رو میبینه؟
اگه برادرم کییف رو بشناسم، حتماً داره با یه دختری خداحافظی میکنه و میبوستش
امیدوارم یادش باشه که بقیه میدونن اون پسرِ کیه
امیدوارم درست رفتار کنه
امیدوارم بهش خوش بگذره. امیدوارم به همهمون خوش بگذره
تا اونجا که ممکنه بهشون خوش بگذره. واقعاً آرزوم همینه
نگاه کن دلیا. سه تا از خواستگارهات ردیف وایسادن
خوبه که پیش هم هستن
میتونن اطلاعاتشون رو با هم چک کنن
اولین، اینقدر سربهسر بقیه نذار
کرایستچرچ داره تبدیل میشه به جایی برای محافل خاله زنکی
همهمون داریم تبدیل میشیم به پیردخترهای غیبتگو
فقط چون مردی نیست، دیگه موضوعی هم
برای غیبت کردن باقی نمیمونه، هیچی
«دلیا!»
سلام، شاینر
خانمها. دسته گلهای قشنگی بودن، نه؟
برادرم کیت هم باهاشونه، همینطور شوهرِ باربارا، مارک
خب، من تصمیم گرفتم همینجا بدرخشم
خب، یعنی از وطنم دفاع کنم
«و از آبروی دخترهایی که تنها موندن»
خب حالا، یه سنجاق برای کیت و یکی برای مارک
کی مسئولِ مالِ کیت باشه؟
تو یکی از سوگلیهای خاصی
کدوم سنجاق رو میخوای؟
«سفید، قرمز، سیاه، آبی؟»
قرمز رنگِ شادیه
قرمز برای برادرم، کیت. کجا بذارمش؟
الان میتونی کشتیهاشون رو ببینی که دارن میرن سمت ولینگتون
پس میذارمش اونجا
بفرما، کیت. بهت خوش بگذره
خوش بگذره
فکر کنم سفید رو برای مارک بردارم
وقتی تامی بره، من
جنگ تموم میشه قبل از اینکه تامی بره
اون هفده سالشه. خب امیدواریم که تموم بشه
وقتی تامی بره من مشکی رو برمیدارم
رمانتیکه. مشکی
این یکی دیگه مالِ خودته که برای تامی نگهش داری
متأسفم. یه جورایی فکر میکنم باید یه سنجاق هم برای بابا باشه
با اینکه اون دیگه نیست، پس اگه کسی مخالفتی نداره
دوست دارم یکی هم برای اون بذارم... اینجا
خب... فکر کنم چیزی که لازم داریم یه فنجان چای داغه. بیاید بریم
جواب تو برای همه چیز یه فنجان چای داغه
یه کاری به آدم میده که انجام بده. کمک میکنه این لحظهها بگذره
باید کلی چای بخوریم
تا بتونیم تمام لحظاتی که پیش رو داریم رو بگذرونیم
دی
خیلی خب. به خودت مسلط باش و از این حرفها
اتفاق افتاد. بالاخره اتفاق افتاد
چی شده دی؟ نامزد کردم
من نامزد کردم
خب، کسی خوشحال نشد؟ شما دوتا چتونه؟
ما برات خوشحالیم دی
مگه نه، آن؟ حالا اون مردِ خوشبخت کیه؟
شاینر فیل، دیگه کی؟ شاینر؟
خب، این عالیه. کی قراره ازدواج کنید؟
آره، اون روزِ فرخنده کی هست؟
چی اذیتت میکنه، آن؟
اینکه داری تنفرت از مردها رو به رخ میکشی
من متنفر نیستم. میدونم که نیستی
آن
دی
عزیزم
کیت کشته شده
کجا؟
یه جایی به اسم «لامیه»
اونجا کجاست؟
توی یونان، اما روی نقشه پیداش نمیکنم
لامیه؟
و من فکر میکردم که
کسی به اولین چیزی گفته؟
«هنوز نه»
بهتره من بهش بگم. من میگم
چه فرقی میکنه کجا بمیرن؟
همهشون توی یه روستای دورافتاده و وحشتناک میمیرن
تو هم مثل من میدونی که یکییکی، همهشون از دست میرن
«اوه، باربارا. متأسفم»
اوه، طوری نیست. حالِ مارک خوبه
اون حالش خوب میمونه
فقط اینکه از ترس دارم میمیرم
که اونها اون بیرون بمیرن و ما رو برای شاینر بذارن
میدونی اگه مامان یا بابا زنده بودن
اصلاً اجازه نمیدادن شاینر پاش رو بذاره توی این خونه
چه برسه به اینکه با دلیا ازدواج کنه
آن، دلیا الان خیلی به ما احتیاج داره
غصه خوردن برای دلیا فایدهای نداره. اون از دست رفته
گوش کن. دلیا قراره توی همین خونه ازدواج کنه
و من و تو قراره با شاینر فیل خیلی مهربون باشیم
این تنها شانس مونه تا دلیا رو نجات بدیم از
خب، از اینکه تبدیل به یه آدمِ خیلی تلخ و ناخوشایند بشه
«...با دادن و گرفتن حلقه و با گرفتن دستهای همدیگه»
«من اعلام میکنم که شما زن و شوهر هستید»
«به نام پدر، پسر و روحالقدس»
«آمین»
حالا بهم نگو که مزهی قصه رو نفهمیدی
فهمیدیم... ما مزهاش رو فهمیدیم، شاینر
متأسفانه. اوه
اوه، منظورت اینه که حرفم بیادبانه بود؟
ببخشید
داری اونو برای من میبافی، پیرزن؟
نه. برای پسرهایی که اونورِ آبن. برای مارک
کنایهات رو گرفتم، ممنون
خب، شاید زیاد طول نکشه که منم یکی از اونها بشم
«یه حسی بهم میگه که ارتش بدجور دنبالمه»
واسه همین، دارم آمارِ نیروی هوایی رو میگیرم
زندگیِ ایدهآل یعنی اون
یه فندک بهم میدی، دی؟
پیرزن، اگه اینها رو سفتتر نبافی
بیشتر شبیه تورِ ماهیگیری میشن تا جوراب
شاید دلت بخواد یادم بدی چطوری ببافم
دخترِ خوب
اگه میخواستم، میتونستم
اون موقع که توی استرالیا ول میگشتم
یادش گرفتم
مگه توی استرالیا سرِ کار میرفتی؟
فکر میکنی من هیچوقت توی زندگیم کار نکردم، نه؟
خب توی استرالیا زیاد کار نمیکردم، اما کار کردم
مسئله اینه که هیچوقت نمیدونی کی قراره اعزام بشی
چه فایدهای داره کاری رو شروع کنی که مجبوری ولش کنی؟
تازه
من و دی تازه داریم همدیگه رو میشناسیم
«با پخش شدنِ گزارشهای حمله ژاپن...»
«به پرل هاربر در سراسر جهان...»
«...منابع نیمهرسمی در لندن اعلام کردند که»
«امپراتوری بریتانیا به وعده نخستوزیر چرچیل»
«برای حمایت کامل از ایالات متحده عمل خواهد کرد»
«در صورت بروز درگیری با ژاپن»
«نخستوزیر...»
خبرِ جدیدی نیست؟ نه. همون همیشگی
این وقتِ روز خونه چی کار میکنی؟
کارم رو ول کردم
چی کار کردی؟
کارم رو ول کردم
کارِ جدید پیدا کردی؟ آره
چه کاری؟ منظورت چیه؟ حالا، باربارا
No comments yet. Be the first to leave one.