Οι πρώτες 200 γραμμές.
اصلاً نمیدونستم دارم وارد چه ماجرایی میشم
فکر کنم فقط سادگیاش جذبم کرد
میدونی، اون... زندگیِ دستهجمعی
همه زیر یه سقف
ساعتِ غذای مشترک
حضورِ همیشگیِ
اعضای تیم با اون لباسهای خاصشون
یه سلسلهمراتب از نمادهای ستاره داشتن
و اون مجتمعی که منو توش گذاشتن چهار ستاره بود
و این یعنی شبها نمیتونستی غذای گرم بخوری؟
آره. یعنی شبها میشد غذا گرفت
ولی فقط ساندویچ
وقتی بیرون بودی میاومدن توی اتاقت
و میتونستی بفهمی، میدونی
که اونجا بودن
از کجا میفهمیدی؟
تمیزکاری میکردن
تخت رو مرتب میکردن و ملافهها رو خیلی سفت میکشیدن
یه جورِ غیرطبیعیای سفت
جوری که انگار هیچ انسانی نمیتونست بره توی اون تخت
اگه شب میاومدن
یه شکلات روی بالشتت میذاشتن
چرا؟
یه جور هشدار
یعنی ما هر وقت دلمون بخواد میتونیم بیاییم و بریم
امروز شکلاته
ولی فردا ممکنه یه تیکه مدفوع باشه یا کلهی اسب
هرچند انصافاً همیشه همون شکلات بود
با حوله هم باهات حرف میزنن
حوله رو میانداختی کف زمین یا لبهی وان
و اونو ازت میگرفتن
و یه حولهی دیگه ولی دقیقاً عین همون رو جاش میذاشتن
و میذاشتنش روی رادیاتور، بغلِ یه تابلو که نوشته بود
که دارن سعی میکنن با حولهها "کره زمین رو نجات بدن"
کدوم سیاره؟
نگفته بودن
قضیهی کلیدها بود که منو داغون کرد
بهت یه کلید میدادن
میدونی، واسه اتاق شمارهدارت، ولی خیلی سنگین بود
انگار... انگار یه جور سندان بود
و اگه میخواستی بری بیرون، میگفتن: "کلیدت رو بذار
کلیدت رو بذار پیش ما."
و من نمیخواستم کلیدم رو بذارم
نمیخواستم، ولی آخه خیلی سنگین بود
خیلی سنگین بود، میفهمی؟
واسه همین... واسه همین کلیدم رو میذاشتم
و بعدش شروع کردن به پول خواستن
پول؟ یهو ازم خواستن
صدها و صدها پوند
واقعاً متأسفم
آمارِ هر چیزی که خورده بودم رو نگه داشته بودن
و بعدش گفتن قیمتش حدود پنج برابرِ
چیزیه که میشه از مغازه خرید
آخرش همون پولی که میخواستن رو دادم
قرون به قرونش رو، تنها راهش همین بود
پول رو دادم و فقط فرار کردم
همه چیز رو ول کردم
و این آخرین تماسی بود که باهاشون داشتی؟
نه. فرداش بهم ایمیل زدن و پرسیدن وسایلم رو میخوام یا نه
انگار داشتن مسخرهام میکردن. خیلی وحشتناک بود
بهشون گفتم همهشو آتیش بزنن
یه کم نگران اون آیتم هتل هستم چون
آهان، پس هتله. خب، بله
ببخشید، فکر کردم فرقهست
فکر کنم قضیه اینطوریه که جوری دربارهاش حرف میزنن که انگار فرقهست
ولی در واقع هتله
به همین خاطر کمدیه دیگه
ولی چیزی که نگرانشم اینه که آدمهای توی صنفِ هتلداری
واقعاً دوران سختی رو گذروندن
و فقط نگرانم که اون آیتم رو ببینن
و بگن: "آره، دارن به ما میخندن."
آخه خیلی منفیه
آره، خیلی منفیه
ولی نگرانی من این نیست که داریم میخندیم
به صنف هتلداری؛ بدتره
ما داریم به آدمهایی میخندیم که جذب فرقهها میشن
میدونی، احمقها و اسکولها و خنگها
نگو "خنگ"، برای کسایی که سکته کردن خیلی توهینآمیزه
البته، و همینطور کسایی که از سکته مُردن
آره، ولی اونا که معمولاً نامه اعتراضی نمیفرستن
آره، منظورم روحشون یا خانوادههاشون بود
منظورم خانوادههاشون بود
ببین، ما نباید ضعیفکُشی کنیم و بپریم به
احمقها، اسکولها یا کسایی که توی هتل کار میکنن
اصلاً نمیشه این کار رو کرد
آره، خیلی تند و منفیه که بخوایم ضعیفکُشی کنیم
در مورد آدمهایی که دستِبرقضا در مورد همه چیز اشتباه میکنن
همم. خب، پس بیایید یه آیتمِ خیلی قشنگ و
مثبت بنویسیم در مورد چیزی که دوستش داریم
لارا، تو به چی علاقه داری؟ عاشقِ چی هستی؟
گلف. دیوونهی گلفم
مینیگلف؟ نه، همون گلفِ معمولی
عاشقشم. زمین گلف پناهگاهِ شادِ منه
میدونی دیگه، چمنها، سوراخها، اون سوراخها
میخواید یه عکس از خودم توی پناهگاهِ شادم ببینید؟
اوه، واقعاً خوشحال به نظر میرسی
باشه، عالیه. بیایید یه آیتمِ خیلی قشنگ بنویسیم
دربارهی گلف، جوری که به هیچکس برنخوره
نه به اونایی که عاشق گلفن، نه به اونایی که از گلف متنفرن
حتی نه به اونایی که تا حالا اسم گلف به گوششون نخورده
آخه کدوم احمقی تا حالا اسم گلف به گوشش نخورده؟
آنچه گذشت در "درامِ استرالیاییِ پر از فحش"
این مزرعهی لعنتیِ منه
این مزرعهی کوفتی دیگه مزرعهی کوفتیِ منه
این دیگه مزرعهی لعنتیِ منه
دوباره شد مزرعهی لعنتیِ من
ببخشید، بالاخره این مزرعهی کدوم گوریه؟
یه وصیتنامهی لعنتی پیدا کردم. لعنت
مالِ توئه، مرتیکهی خر
گندش بزنن
داشتی سعی میکردی این مزرعهی لعنتی رو بفرستی روی هوا؟
دقیقاً همینطوره لعنتی
خیلی خاطرخواهتم تو ای عوضیِ سنگدل
میخوای یه مزرعهی کوفتی رو بچرخونی؟
بتمرگ اینجا
اونقدرها هم سریع نه لعنتی
این چه کثافتیه؟
ای لعنت بهش
از دستِ این لعنتی
تو دیگه کدوم خری هستی؟
خب، فقط به تأییدیه سوءپیشینهات نیاز داریم و بعدش میتونی ترم جدید رو شروع کنی
اوه، عالیه
حالا چطوری باید این تست رو انجام بدیم؟ چیزی از من لازم دارید؟
اوه، روال سادهایه ولی فرمتش به تازگی عوض شده
قبلاً فقط به سابقهی کیفریت استناد میکردیم
ولی اون فقط نشون میداد که مچت رو گرفتن یا نه
و بذار بهت بگم، یه عالمه بچهبازِ خیلی باهوش اون بیرون هست
پس، اگه زحمتی نیست
اوه، باید برم اون تو؟
بله، اِه، کلارنس امروز مسئول انجام تست هست
باشه
سلام؟
واسه تستِ سوءپیشینه اومدم؟
ترسیدی، نه؟
غافلگیرم کردی. اگه یه بچه بودم چی؟
منظورت چیه که "اگه یه بچه بودم چی؟"
اگه من یه بچه بودم چیکار میکردی؟ نمیدونم
غلطه. جوابی که دنبالش بودم این بود: "بهت دستدرازی نمیکردم."
این اولین خطای توئه، سه تا بشه باختی. اوه خدا
اِم
یه کیسه شکلات داری. چیکار میکنی؟ الف: میخوریشون؟
ب: میذاریشون کنار تا سر فرصت بخوری؟
یا ج: باهاشون یه بچه رو میکشونی توی ونِت؟
خب، معلومه که "ج" نیست. جالبه
فکر کردم قراره یه فرمی چیزی پر کنم یا
یه بچه با یه زخم جزئی میاد پیشت تا کمکش کنی
چیکار میکنی؟ الف: با والدینش تماس میگیری؟ ب: با اورژانس تماس میگیری؟ ج: مخشو میزنی؟
این شوخیه؟ فکر میکنید این خندهداره؟
نه. اِم، من با والدینش تماس میگیرم و بعدش هم زنگ میزنم اورژانس، طبیعتاً
اوه، فکر میکنی خیلی زرنگی، نه؟
فکر میکنی از نظر جنسی خیلی پاک و منزهای
من؟ من خودم بچه دارم
"اوه، من که نمیتونم منحرف باشم
آخه بعضی از بهترین دوستهای من بچهان!"
من این رو نگفتم
این یه سری عکس از بچههای مختلفه، به نظرت کدومشون از همه جذابتره؟
هیچکدوم. با در نظر گرفتن این که
اینها عکسهای بچهان
مال دههی هفتاد میلادی که الان دیگه بزرگ شدن، پس مشکلی نداره
بازم هیچکدوم. متأسفانه تستِ چهارگزینهایه
میتونی بگی... الف: "فیت"، به معنیِ ورزشکار؟
اول باید ببینم چقدر میتونن تستِ آمادگی جسمانی رو انجام بدن
ب: هیچکدوم؟ یا ج: سومین بچه از سمت راست
ب. هیچکدوم. اوه، چه راحت از زیرش در رفتی
سوال چهارم
ولی اگه مجبور بودی انتخاب کنی، اگه مجبور بودی، کدوم میشد؟
الف: یک، ب: دو یا ج: "نمیتونم انتخاب کنم"؟
ج. نمیتونم انتخاب کنم. هنوز تموم نشده
ج: "نمیتونم انتخاب کنم چون همهشون خیلی سکسیان."
خب، به جز اون یکی. به جز کدوم یکی؟
منظورت کیه؟ "به جز اون یکی" یعنی کی؟
معلومه دیگه، اون یارو خیلی ایکبیریه
نه، منظورم از "اون یکی" این بود که گزینهی "ج" رو انتخاب نمیکنم
و فکر نمیکنم درست باشه به یه بچه بگی "ایکبیری"
اوه، پس بالاخره نظر دادی که کدوم بچه جذابتره
نه، ندادم! من
داری زل میزنی توی چشمهای من و میگی که
اون بچه از بقیهی بچهها زشتتر نیست؟
راستی، اون بچه خودِ منم
وقتی یه پسربچهی کمسن و سال بودم
و ابایی ندارم که بگم واقعاً قیافهام داغون بود
نه، داغون نبودی
صورتِ فرشتهگونه و قشنگی داشتی و
اوکی، پس تو از بچگیِ من خوشت اومده
نه! سوال چهار رو جواب ندادی
چون با هیچکدومشون موافق نیستم
بسیار خب
اگه مجبور بودی بین بچهباز بودن
و راه انداختنِ یازده سپتامبر یکی رو انتخاب کنی، کدوم رو انتخاب میکردی؟
من... من دارم میرم
باشه بابا، گری گلیتر
ببخشید، این واقعاً دیگه
خب، به نظر میرسه تست سوءپیشینه رو بدون هیچ مشکلِ خاصی پاس کردی
اوه
خب
عالیه. پس سپتامبر میبینمتون؟
ولی متأسفانه نمیتونیم بذاریم ادامه بدی
چون توی تست یازده سپتامبر رد شدی، پس احتمالاً تروریستی
خب، بریم سراغ اون آیتمِ مثبت و قشنگِ گلف
اِم... خارجی، روز، زمین گلف
No comments yet. Be the first to leave one.