Οι πρώτες 200 γραμμές.
آه
هاها! ها
فقط سه روز دیگه تا تولدم مونده
اعلیحضرت
غذاهای جشن پیشروت منتظرن تا شما اونها رو بچشید و تایید کنید
آه! اوه
دارم میآم
صبح بخیر، روزاریو
بونژور، اعلیحضرت. مم-هم
خب، امسال چه سورپرایزهایی برای ما آماده کردی؟
یه شیرینی عالی برای باز شدن اشتهاتون
و بعدش ساق مرغ شکمپر با سیب تو سس مخصوص خودش
عالیه
و غذای اصلی
بوقلمون برشته که با سیبزمینی پخته شده
و البته دسر
اوه! هی
هی
اوه! هی
هی، تو! همین الان برگرد سر جات
صدام رو میشنوی؟
هی، با توام. هی، بیا اینجا. خدای من
ها؟
ایول
ایول! وو-هو! روزاریو، من از این غذا خوشم نمیاد! نگهبانها
اوه، نه
عجله کنید! نجاتم بدید
کمک
کمک
چرا خشکتون زده؟ برین پادشاه رو نجات بدین
تو! بکش عقب
برو
روزاریو رو بندازین تو سیاهچال! - خدای من
پادشاه دزدیده شده
چی؟ چطوری؟
غیرممکنه
کار جادوی سیاه بود. ارتش رو جمع کنم، قربان؟
نه، نمیخوایم وحشت ایجاد بشه
چیزی که اتفاق افتاده رو مثل یه راز نگه دارین
برای مبارزه با جادوی سیاه باید بریم سراغ اسامسیاِی (SMCA)
سازمان مخفی کنترل جادو
اونها مخفیانه تمام جادوگرهای قلمرو رو زیر نظر دارن
تکتک عصاهای جادویی رو ثبت کردن
هیچ معجونی بدون اطلاع اونها ساخته نمیشه
پس اگه کسی بتونه پادشاه رو پیدا کنه
فقط کار اونهاست
همم
همم
آه! پیداش کردم
خوبه، خوبه
چی؟ تو کی هستی؟ چطوری اومدی اینجا، خانم کوچولو؟
مامور ویژه گرتل، سازمان مخفی کنترل جادو
اسامسیاِی؟
از من چی میخوای؟
من فقط یه کارگر سیرک قانونمدارم که دارم یه لقمه نون حلال درمیارم
تلاش خوبی بود
خبر رسیده که یه باند قاچاق راه انداختی
بیا بریم تو هوای آزاد
اونجا میتونیم در موردش گپ بزنیم
باور کن، حتماً یه اشتباهی شده
اشتباه اصلی دزدیدن پادشاه بود
آخ
باید سرت به کار خودت میبود
بچهها! راه خونه رو به این خانم نشون بدید
ها! ها؟
ها
ها! هو
ها؟ هوم-مم
اوه
به خاطر دزدیدن اعلیحضرت، به حبس ابد محکوم میشی در
چی؟
یه ردِ اشتباهی بود؟
ولی بازم
تو موجودات جادویی رو تو قفس نگه میداری؟
این کار ممنوعه
اوه، داری چی میگی؟
کدوم قفس؟
اینها خونههاشونن
اینجا کاملاً خوشحالن
حالا میبینیم
صبر کن. چطور جرات میکنی
ها
ها
جناب نخستوزیر. مامور نامادری
پادشاه رو پیدا کردید؟
ما تمام جادوگرها و ساحرهها رو چک کردیم
هر کسی که یه ذره جادو بلد بود
با مجوز و بیمجوز، ولی همش بیفایده بود
فقط یه سرنخ دیگه باقی مونده
مامور ویژه گرتل، تونستی آدمرباها رو پیدا کنی؟
نه، مامور نامادری
یه ردِ اشتباهی بود
به بنبست خوردیم
ما داریم یه چیزی رو نادیده میگیریم. یه چیزی که درست جلوی چشممونه
پس باید از یه زاویهی دیگه بهش نگاه کنیم
میتونیم از کمک کسی استفاده کنیم که قبلاً همچین کاری کرده
چه کاری؟ پیدا کردن پادشاههای دزدیده شده؟
نه، کسی که جلوی چشم همه، یه نفر رو دزدیده
کسی که مردم رو گول زده
سرشون کلاه گذاشته
و ازشون یه احمقِ تمامعیار ساخته
واقعاً نمیفهمم منظورتون چیه
اوه، ولی من میفهمم! کاملاً میفهمم
منظورتون استاد هانسله
یادتونه وقتی مجسمهی پادشاه رو دزدید
اونم از وسط میدان اصلی؟
دقیقاً! کل قلمرو داشت دیوونه میشد
همه جا رو زیر و رو میکردیم
آره، و یادتونه چقدر هوشمندانه پسش داد؟
و چطوری همهی ما رو سنگروییخ کرد؟
مردم باور دارن که اون بزرگترین جادوگر قلمروئه
بس کنید! اون هیچی نیست جز یه شارلاتان
میدونید که اگه پادشاه تا دو روز دیگه
توی جشن تولدش نباشه، باعث وحشت و آشوب میشه
و وحشتِ بیشتر
باید هر راه احتمالی رو امتحان کنید
باشه
این ممکنه تنها شانسمون باشه
مامور گرتل
بله، قربان
فوراً هانسل رو بازداشت کن و بیارش پیش من
بله، قربان
فکر میکنید همکاری میکنه؟
مطمئن باش که میکنه
مامور گرتل خواهرشه
ولی یعنی برادر خودش رو بازداشت میکنه؟ معلومه، اون یه حرفهایِ بیرحمه
و رویایش اینه که بهترین مامور بشه
اون وظیفهاش رو به خانوادهاش ترجیح میده
عجله کن، دیرمون میشه. کل عمرم منتظر امروز بودم
ماهها منتظر بودم تا ببینمش
نمایشش رو دیدی؟ فوقالعادهست
اونجا یه میز خالی هست! باید یه جا پیدا کنیم
عجب دیدی داره
اوه! اوه
من استاد هانسل هستم
دستهای من با شعلههای آشوب سوخته
و از اون موقع تا حالا با هیچ آتیش دیگهای آسیب ندیده
چشمهای من با اجرام آسمانی کور شده
و از اون زمان، چشمهام دورتر از هر چشم فانی دیگهای رو میبینه
میدونم که شما هیچ قدرتی روی آینده ندارید
اما من میتونم اون رو پیشگویی کنم و بهتون کمک کنم
استاد
حیرتآوره
شاهد باشید، فرزندان من
اوه
ببینید
این موجود چندشآور چیه؟
این قبلاً یه خرگوش معمولی بود
که با معصومیت تو یه مزرعه تو حاشیهی شهر زندگی میکرد
تا اینکه کشاورز با یه ساحره
به مشکل خورد
خلاصه سرتون رو درد نیارم، بعدش میبینی که
اموال کشاورز مورد اصابت قرار گرفت
با یه طلسم
یه طلسم؟ اوه، نه! وحشتناکه! چقدر بد! چیکار میتونیم بکنیم؟
بله! اما فقط در صورتی که یه حرز محافظ از چوب آبنوس نداشته باشید
چوبی از باتلاقهای سحرآمیز
جنگل معجزه
یا یه حرز از درخت سرخدارِ کوههای ممنوعه
یا شمشاد نروژی
که از "آبدرهی همیشگیِ پریها" بیرون کشیده شده
واو! حرز شمشاد نروژی
تمام عمرم تو رویای این بودم
صاحب این حرز از هیچ نوع طلسمی نمیترسه
اینجا
نگاه کن
من میخوامش! من این حرز رو میخوام
همین اواخر طلسم شدم. یه نگاه بندازید
من همهشون رو میخرم
من یه خانوادهی بزرگ دارم و نمیخوام برامون دردسری درست بشه
من خیلی بخشندهام
جواهرات و سنگهای قیمتی بالای دو قیراط رو هم قبول میکنم
خیلی حسودیم شد! من خیلی خوشحالم
خداحافظ. روز خوبی داشته باشید. قدرت حرزها محافظتون باشه
همین الانم حالم بهتر شده
ببخشید. اوه
تو چطوری... متاسفم، استاد هانسل
فقط منتظر موندم تا همه برن
میشه لطفاً یکی از حرزهاتون رو به من قرض بدید؟
من یتیمم و خواهر کوچیکم بدجوری مریض شده
پول دکتر ندارم
پس حرز شما تنها امیدمه
نه
مسئله اینه که این حرزها... جادوشون روی بچهها کار نمیکنه
پس چیکار کنم؟
البته چندتا سکهی طلای جادویی دارم
اینها کمکت میکنه هزینهی دکتر رو بدی
و هر چیز دیگهای که خودت و خواهرت نیاز دارید تهیه کنی
اوه
خیلی ممنونم، استاد هانسل
اما یادت باشه اگه به کسی بگی کار من بوده
که این سکههای جادویی رو بهت دادم
اونها تبدیل به خاکستر میشن
به کسی نمیگیم. ممنون
حالا چیکار کنیم؟ اوه
هانسل
گرتل؟
اوه
داداش! تو بازداشتی
تکون نخور
No comments yet. Be the first to leave one.