Οι πρώτες 181 γραμμές.
ثروت، شهرت، قدرت...
گولد راجر، پادشاه دزدان دریایی، به هر چیزی که این دنیا برای عرضه داشت دست یافت.
کلماتی که او درست قبل از مرگش به زبان آورد مردم را به دریاها کشاند.
گنج من؟ اگه میخواینش، مال شما!
پیداش کنین! من هر چیزی که این دنیا برای عرضه داشت رو اونجا جا گذاشتم!
و اینگونه مردان در تعقیب رویاهای خود راهی گرند لاین شدند!
دنیا واقعاً وارد عصر بزرگ دزدان دریایی شده!
با این حال...
--نمیتونم ببینم! --هل نده!
دیگه اونها رو از سر راه بردارین!
اینجا جهنمه.
--لعنتی! --این بدترینه!
دیگه بسه.
دزدان دریایی رو مخ...
حتی در چنین زمانهایی، اکثر مردم...
...آرزوی دزد دریایی شدن رو ندارن و به دنبال وان پیس نمیرن.
درست مثل اونها...
«نامی- سان عزیز،
تو یک دزد دریایی خاصی.
دنیای امروز تحت سلطه وحشیهاست...
...کسانی که به قدرت میوه شیطانی خودشون و نیروی وحشیانهشون تکیه میکنن.
اما تو میتونی با هوش و ذکاوتت از اونها باهوشتر عمل کنی!
نامی- سان ، تو امید منی.»
هی! برو این محموله رو تحویل بده!
«امیدوارم به ماجراجوییهای شگفتانگیزت ادامه بدی!»
پیک اومده!
هی! بهت گفتم در بزن!
عینکت کجاست؟ اگه بدون اونها محموله تحویل بدی، آسیب میبینی!
نمیتونم برم. سرم شلوغه.
چی؟
من دارم میرم به بزرگترین ماجراجویی زندگیام!
--خداحافظ! --گوش کن. آدما نمیتونن تنها زندگی کنن.
برادران خانواده سبزیفروش به والدینشون پول میدن و حتی تازه ترفیع گرفتن!
بهت گفتم که من و اون گاوهای نر کاملاً با هم متفاوتیم!
آره، خیلی متفاوت! اونها سخت کار میکنن و...
شنیدم اونها حتی نقش بزرگی در جنگ پارامونت داشتن!
میخوام از این کار استعفا بدم.
باید عقبنشینی کنیم؟!
--نیازی نیست. از پشت دورش بزنین! --بله، قربان!
داداش!
این یه جور تاکتیکه؟
واسه همینه که از نردبان ترقی کندتر از من بالا میری.
باهوشتر باش!
معلومه، دراکول میهاوکه!
من موفق شدم هاکآی رو از نزدیک ببینم، پس ازش مطمئنم!
اون ویستای شمشیر گُله.
نه! قویترین شمشیرزن جهان رورونوا زوروئه!
رورونوا؟
اصلاً مگه اون قبلاً نمرده؟
مگه نه؟
--اون زندهست! --اون مرده!
اون زندهست!
اون مرده! توی روزنامه خوندم که مرده!
هی! اگه میخوای بخونیش، بخرش!
--افرو اینجاست! --برو پی کارت، افرو!
بچهپروهای احمق!
یه کشتیساز سایبورگ، فرانکی.
ما به دنبال حقیقتی در پس ناپدید شدن ناگهانی او در دو سال پیش خواهیم رفت!
ماهنامه کشتیسازی، ویژهنامه فرانکی صاحب مغازه کرایه یاگارا
فرانکی؟ نمیدونم...
از مردم توی کارگاه کشتیسازی بپرس.
درباره این چیزها از آیسبرگ- سان بپرس!
شرکت گالی-لا معاون رئیس، پائولی-سان
باید وقت قبلی داشته باشین.
منشی شخصی آیسبرگ آلیس-سان
ما به بنبست رسیده بودیم.
به بنبست رسیده
اما ما یه عکس خیرهکننده از فرانکی گرفتیم!
تصویر واقعی و خیرهکننده او
این دیگه چه...
کی این آشغال رو میخره؟
آره.
«در ضمن، نامی- سان ، من از دستش ندادم!
پیام کاپیتان لوفی، 3D2Y، توی روزنامه!
و میدونستم که این ترفندی برای فریب دادن نیروی دریایی بود!
نکته کلیدی اینه که اون چند بار ناقوس رو به صدا درآورد!
این عدد به چرخه تخمریزی خیارهای دریایی در اطراف سابادی اشاره داره!
و روز تخمریزی اونها دقیقاً امروزه!
کلاه حصیریها امروز در مجمعالجزایر سابادی دوباره دور هم جمع میشن!
واسه همینه که میدونستم باید توی بندر منتظرت بمونم تا بتونم این نامه رو بهت تحویل بدم!
این خیابون باید خلوتتر میبود...
بسیار خب، بریم سراغ نقشه ب!
ببخ...
ا-استخونام دارن میشکنن...
به کلسیم بیشتری نیاز داری.
تنها کاری که میتونی بکنی اینه که بیشتر شیر بنوشی چون بحث استخونها در میونه!
این شوخی با جمجمهست؟ عجب شوخی جمجمهای!
چشونه آخه؟!
--متاسفم که به درد نخورم. --متاسفم که یه اتاق پر از وسایل هواداری دارم.
--اوه، خفه شو! --متاسفم که هی همون وسایل هواداری رو میخرم.
--یعنی تونست خودش رو به کشتی برسونه؟ --متاسفم که همیشه به یه آهنگ گوش میدم.
زورو زندهست.
مطمئنم یه جایی توی این دنیا داره قویتر میشه.
اونیهیهی!
--چی گفتی؟ --اونیگیری.
--امکان نداره! --داری مسخرهاش میکنی؟
--چرا یه شمشیر میذاره توی دهنش؟ --همیشه هر چی بیشتر باشه بهتر نیست!
--آس. --چی؟
--خزه. --چرا؟
کله خزهای!
چرا اینقدر عصبانیه؟
اون فقط یه کارت معمولی نیست.
اون کلید مهمی برای آینده امنیت سابادیه.
سریع تحویلش بده. با احتیاط باهاش رفتار کن.
اگه یه جا بندازمش چی میشه؟
نمیاندازمش!
اون یارو ترسناکه.
چطور تونستی جلوش شوخی کنی؟!
اون به تنهایی یه توده یخ بزرگ رو نگه داشت که میتونست توی جنگ پارامونت کشتی جنگی ما رو خرد کنه.
او در واقع شاه بخشنده موجهاست که روحی استوار داره!
چقدر نازه!
وای نه! اون خیلی نازه، هر بار که میبینمش غافلگیر میشم.
اما چاپر- کون یه دزد دریاییه و من یه سرباز نیروی دریاییام.
ما مثل آب و روغنیم.
-- اما نمیتونم باهات برخورد کنم! --درینگ، درینگ، درینگ...
--تق. --الو.
رمز فعالسازی سلاح جدید ضد دزدان دریایی چی شد؟
بله، همین چند لحظه پیش یه نفر رو فرستادم.
اگه این آزمایش موفقیتآمیز باشه، میتونیم دزدان دریایی رو از سابادی ریشهکن کنیم!
روش حساب میکنم.
تق.
اوه، چاپر- کون ...
الان کجایی؟
این چه موجودیه؟
«ویژهنامه فرانکی»؟! وای!
-- اوه، پس اون ربات خیلی معروفه. --«کالبدشناسی فرانکی»؟!
حالش خوبه؟!
میترسم!
و اون رو نمیخره.
کلید رو روی در پشتی جا گذاشتی!
و اون روز...
نیم ساعت افسرده بودم!
اگه بهموقع نرسم، دیوونه میشم...
متاسـ... اه!
برادر کوچکتر خانواده سبزیفروش!
پوف! میدونستم که رو مخم میره...
وای نه!
من چیزی نینداختم!
اون مال منه...
آخ!
زمین این دور و برا واسه قدم زدن خیلی ناراحته.
تو...
اونها سد راهم شدن.
یه سنگریزه بیارزش کنار جاده جاش توی سایههاست.
هی، این...
وای وای، چـ-چی شده؟! آسیب دیدی؟
نه، فقط روز سختی داشتم...
مثلاً، یه سرباز نیروی دریایی نامهام رو گرفت و...
همین الان از کنار یه سرباز با یه نامه رد شدم.
رفت اون تو.
بسیار خب، یه جمله جادوییِ مخصوص بهت یاد میدم. آمادهای؟
«منتظر کسی هستم، پس فعلاً فقط آب!»
فعلاً فقط آب!
برو بیرون، نیموجبی!
آماتور لعنتی! قطعاً ریشسفیده!
اون شمشیرزن نیست! از ناگیناتا استفاده میکرد!
--میهاوکه چون من قدرتش رو دیدم! --آره، تو هاکآی رو دیدی. باشه.
با چشمان خودم دیدم!
شماها هیچی نمیدونین! قویترین...
...آکاینوئه!
ما داریم درباره قویترین شمشیرزن حرف میزنیم!
اونها قاضیهای خوبی نیستن...
زورو از همه آیندهدارتره، پس خودشه. مگه نه؟
چطور میتونی درباره کله خزهای حرف بزنی اما درباره پای سیاه نه؟
--امکان ندااره! --جایزهاش از زورو کمتره!
عمراً اون قویترین جهان باشه!
چرا اینقدر عصبانیه؟
آروم باشین بچهها. این بحث تمومی نداره.
--بیاین بحث رو به دزدان دریایی جوان محدود کنیم. --پسش گرفتم!
پس، نسل بدترینها؟
ترافالگار، کاپیتان کید...
زورو!
--اوه، همونه! --و کلاه حصیری.
میدونستم اینجایی!
داداش بزرگتر!
چرا سر کار نیستی؟
سرنوشت اون سلاح جدید به من بستگی داره.
بسه! اون محرمانهست!
هی! به نظرت کی از همه قویتره؟
من میدونم اون طرفدار کیه! لوفی کلاه حصیری!
اوه، واسه چی؟!
No comments yet. Be the first to leave one.