Οι πρώτες 200 γραμμές.
دوستت، روت اسلیتر
اون همینجا توی خونهی خودمون دوتا پلیس رو کُشت
حداقل ۱۵ سال زندان بوده
واسه همینه که با خواهرش هیچ ارتباطی نداشته
سال واسه جون یه آدم؟ ۱۵
کافی نیست
یادت نره، اون یه خواهر داره
فقط ۱۰ دقیقه باهاش تو یه اتاق باشم
فقط من و تو و چندتا چوب بیسبال
همون بلایی رو سرش بیاریم که اون سر ما آورد
تلافیش رو سر کسی دربیاریم که براش مهمه
کیتی اسلیتر کیه؟
همون لوسیه
اون یه خواهر داره، خواهر تنیشه
که هیچوقت چیزی دربارهش بهش نگفتیم
همین دور و برا زندگی میکنه؟
نمیدونم، نمیدونم کجاست
از زندگیت چی یادت میاد
قبل از اینکه بری پیش مایکل و ریچل زندگی کنی؟
هیچی
این زنه، همون کارآگاه خصوصیه
میگه میتونه این خواهرم رو برام پیدا کنه، درسته؟
پوند، مشکلی نیست ۵۰۰
بیخیال دیگه
یا عیسی مسیح. استیو
چیزایی هست که بقیه نمیدونن
هرکس دیگهای هم جای من بود ممکنه بود همون کاری رو بکنه که اون روز کردم
روت
پلیسا اینجان
دارن چیکار میکنن؟
هیچی
فقط همونجا نشستن
شاید توی یه آپارتمان حالمون بهتر میشد، نه؟
واقعاً که نمیتونیم بهشون شلیک کنیم
خودتم اینو میدونی، نه؟
ما فقط داریم بلوف میزنیم
دیگه چیه؟
مامورای تخلیهان؟
نمیدونم
مطمئنم سرجوخه ویلنه
دارن میان اینطرف
نباید مددکارای اجتماعی اینجا باشن؟
تو راهن
لابد یه وقتی هفتهی دیگه پیداشون میشه
واسه یه دختر ۱۷ ساله یکم زیادهروی نیست؟
اونم با یه بچهی کوچیک؟
تو اسلیترها رو ندیدی
فکر کنم میخوان در رو بشکنن
روت
یه کاری بکن
گیرمون انداختن
خب، پنجره رو باز کن و بهشون بگو گمشون کنن برن
یالله دیگه
سلام
اسمت چیه؟
کیتی هستی؟
میتونی بیای پایین و در رو باز کنی؟
خواهرت کجاست؟
اونجاست؟
چون باید باهاش حرف بزنم
من هیچ حرفی باهاشون ندارم
اون هیچ حرفی با شما نداره
حرفا قبلاً زده شده
حرفا زده شده
آره، خب منم چندتا حرف دارم که میخوام
داری وقتت رو تلف میکنی رفیق
بهتره بری سر اصل مطلب
و این بدبخت بیچارهها رو با داد و فریاد بکشی بیرون
چون تهش همین میشه
الان داره به یه نفر زنگ میزنه
من جواب میدم
الو، صدام رو میشنوی؟
میتونم با روت صحبت کنم، لطفا؟
اون نمیخواد باهات حرف بزنه
میتونی بهش بگی اسم من آقای بوثرویدِه؟
میگه آقای بوثرویدِه
و اینکه من مامور قضاییام
میگه مامور قضاییه
از طرف دادگاه بخش منصوب شدم
میخوای یه سری بری جلوی ساختمون ببینی پنجرهای هست
که بتونیم بدون خسارت زدن ازش بریم تو یا یه همچین چیزی؟
آره، باشه
چیزی که واقعاً بهم کمک میکنه، عزیزم
اینه که بیای پایین و در رو باز کنی
ازم میخواد برم پایین و راهش بدم تو
گوش کن ببین چی میگم
خودت میدونی این عادلانه نیست، نه؟
خودِ روتی؟
میدونی که اونا با ما درست رفتار نکردن، مگه نه؟
من از همهی جزییات و ریزهکاریهای ماجرا
خب، نکردن دیگه
حقمون رو خوردن
میدونی، اولین باری که روت رو دستگیر کردم
نُه سالش بود
دستم رو گاز گرفت و عفونت کرد
یه ماشین دزدیده بود، که خودش یه شاهکار بود
چون قدش اونقدری بلند نبود
که پاهاش به پدال برسه
و همزمان نمیتونست بیرون رو هم ببینه
ما حق و حقوقی داشتیم
من حق داشتم
حق داشتم اجارهنامه رو از پدرم به ارث ببرم
آره، خب متاسفانه
پدرت گذاشته بود اجاره عقب بیفته، نه؟ خب پس
من که اینو نمیدونستم، میدونستم؟
ببین
من جون کَندم
تا از وقتی اون مُرده از پسِ مخارج بربیام و اونا اینو میدونن
من اینجا نیستم
که بخوام دربارهی چرایی و چگونگیش باهات بحث کنم
ولی این جواب نمیشه، میشه؟
هی، سرجوخه
این خوکهای طماع
تصمیم گرفتن اینجا رو بفروشن و تغییر کاربری بدن
و ما هم به درک
آره، آره، آره
اینجا خونهی ماست
این نوندونیِ ماست
من همینجا به دنیا اومدم
همینجا بزرگ شدم، هردومون
فکر کردی ما دلمون میخواد
توی یه لونهزنبوریِ بتنیِ متعفن زندگی کنیم؟
فکر میکنن میتونن با مردم مثل آشغال رفتار کنن؟
خب، شاید بتونن، ولی به گور بردن
که بخوام کار رو واسه اونا یا تو راحت کنم
پس، پای عواقبش وایسا
امیدوارم اینا تهدید نباشه، عزیزم
آره، شاید هم باشه
خب، اون چیزی که گفتی
برای من خیلی شبیه تهدید بود
خب، اگه جای تو بودم حواسم رو بیشتر جمع میکردم
تو همینجا منتظر بمون تا ما قضیه رو حلوفصل کنیم، باشه؟
و بعدش من به سرجوخه ویلن
میتونی بهش بگی که اصلاً دور و بر من نیاد
چون دیگه حالم ازش به هم میخوره
اون یه عوضیِ چاقه
به اون عوضیِ چاق بگو اگه پاش رو بذاره اینجا
مخش رو میریزم رو زمین
روت، اسلحه داری؟
داری میگی اسلحه دستته؟
خب، خیلی تیزی، نه؟
یا عیسی مسیح
و اولین کسی که بیاد تو
جوری میزنمش که نفهمه از کجا خورده
خودم شخصاً، امیدوارم اون باشه
باور کن، هیچچیزی بیشتر از این بهم حال نمیده
و میدونی چرا؟
فقط
اسلحه رو بده به من
کمکم کن
بندازش زمین، بندازش زمین
برو تو لندرور
ماشینو روشن کن، برو رو صندلی شاگرد
شوتش کن اینطرف
کجا داریم میریم؟
فقط همون کاری که گفتم رو بکن
ادی، ادی
میتونم ماشینت رو قرض بگیرم؟
ببخشید دیر کردم
میخوای بیای تو؟
خب، میخوای چیکار کنی؟
من ۵۰۰ پوند دارم
میخوام کیتی رو پیدا کنی
میدونم این خبر خیلی خوبی برات بود روت
من قرار نیست محدود بشم
به خاطر یه بندِ مسخرهی عدمِ تماس
توی یه طرحِ مسخرهی سرپرستی و فرزندخواندگی
که اصلاً به من ربطی نداشت
میدونم فکر میکنی مسخرهست
ولی اگه الان عجولانه عمل کنی، شانست رو از دست میدی
که بتونی این قضیه رو از راه درست و قانونی حل کنی
جان، جان، جان، اون خواهرمه
روت
فقط میخوام ببینمش
میخوام بدونم چه شکلی شده
ممکنه به پلیس زنگ بزنه
اگه نفهمه تو کی هستی
یا اگه وحشت کنه
والدینش هم حتماً همین کار رو میکنن
اگه بفهمن رفتی اونجا و بدتر از اون، اینکه الان به قیدِ آزادیِ مشروط هستی
تو آسیبپذیری
روت، یکم صبر کن و دربارهی کاری که داری میکنی فکر کن
این را فقط به خاطر خودت میگم، نه کسِ دیگه
لوسی بلکام اینجا زندگی میکنه؟
لوسی؟
آره، رفته به اتاقهای تمرینِ هنرهای خلاق
اونجا همونجاست که
پردیس اصلیه، از اون طرف
درسته، ممنون
هی، لوسی
روت، سلام، جان هستم
فقط میخواستم ببینم توی یورک چیکار کردی و متاسفم اگه
بهم زنگ بزن
اگه کار دیگهای از دستم برمیاد بهم بگو
و خبرم کن چیکار کردی
اگه وقت کردی، هر موقع که شد
خداحافظ روت
روت، بیا تو
دیدیش؟ خواهرت رو؟
گفتی فهمیدی کجاست
No comments yet. Be the first to leave one.