Οι πρώτες 118 γραμμές.
= آکادمـــی ســوپــر اســـتــار =
= نــودل خوش پخت =
خب...رسیدیم
بابت امـروز ممنونم
منم ازت ممنونم
امـروز شادترین روز زندگیم تو این 18 سال بود
زودتر برو داخل
اربـاب، خیلی وقته که منتظر شما هستیم
وان کوچولو، بذار بهت بگم
دعوای زن و شوهــری از نقل و نبات های زندگـیه
مگه نه؟
از قدیما گفتن،بارون که از آسمــون میاد روی زمین جاری میشه
پس قرار نیست کسی ازین دعوا به دل بگیره
نگران نباش وان کوچولو
بذار چنگ ژی ار برگرده خونـه
کمکت میکنم باهاش حرف بزنی
بـیا
به سلامتی
بـیا
عمو، بیشتر ازین نمیتونم
نگاش کن
...اگه بیشتر بخورم
یالا، من بجای تو میخورم
چنگ ژی ار
تا این وقت شب کجا بودی؟
میدونستی وان کوچولو کل شب اینجا منتظرت بود؟
بشین همینجا
کافیـه،کل شب اینجا نشسته بودم
فردا مسابقـه ی فینالــه
باید استراحت کنی
من دیگه میرم
چرا وان رفت؟
چنگ ژی ار، از من گفــتن
وان کوچولو پسـر خوبیـه
اگه کار مهمی برای انجام نداری انقدر دور خودت نچرخ
انــقدر نخور دایی
من میرم بخوابم
از دست این بچه
حالا دیدی؟
قبلا بهت گفتم که یه جای کار این دختــر میلنگه
چـیو دیدم؟
این وقت شب...مطمئنا این پسـر نیومده اینجا که نودل بخوره
اگه بخوای لجبازی کنی و به دیدن اون دختر بـری
اونوقت اگه یه روزی این نودل فروشی از روی زمین محو شد سرزنشم نکن
راه بیفت
گنج پیدا کردی؟
پـول که چیز خوبی نیست
پس چرا داری انقــدر به خودت مینازی؟
امشب کجا رفته بودی؟
رفته بودم...دور بزنم
تو و اون پـسر، وان کوچولو به یه جاهایی رسیدین
اگه بیکاری دلیل نمیشه با پسرای دیگه ول بچرخـی
ول بچرخم؟
...نـه
منظورم این بود....لباسات خیلی زشته
چرا اینهمه وقت جلوی آیینه ایستاده؟
چه اهمیتی داره لباسام زشت باشه
مهم اینـه که خودم دلــبـرم
واقعا از سلیقه ی مردا هیچی نمیدونی
بذار نصیحتت کنم
بیا
اینـو بپوش، بهت قول میدم فرد آب دهن همه راه میفته
مطمئنی؟
هوم...مطمئنم
راستی...وان کوچولو یه هدیه واست آورده
گفت که به درد مسابقه ی فردا میخوره، بعدا یه نگاهی بهش بنداز،باشه؟
هدیه؟
= سلاح مخــفی =
= قلب شجاع =
صبح بخــیر خواهر چنـگ
وای خدا
ببین کی اینجاست
میدونستم، کی همچین لباس زشتی میپوشه؟
معلـومه که خودت چنگ ژی ار
هــی، این لباسی که پوشیدی خیلی دِمده است
کــدو حلوایی
بی بی، خواهر بی بی
بـی بی، برو کنار ببینم
بی بی
= مسابقات سوپـراستـار نـو، جام شیائو یانگ =
همگـی روی صندلی هاتون بشینید و کمربندهای ایمنـی تونو ببندید
بای بای، حس میکنم باید برم دستشویی
چرا همیشه تو مواقع حساس دستشوییت میگیره؟
برو، زودباش
اجازه بدید اول طرز استفاده از لوازم ایمنـی رو بهتون آمـوزش بدم
جلیقه ی نجات پشت صندلی شما قرار داره
وقتی با خطر حمله ی قدرت ماورایی مواجه شدید بپوشیدش
اگر به اندازه ی کافـی پُر نبود با استفاده از دهان مبارکـتون بادش کنید
ماسک اکسـیژن در مواقع حیاتـی به شکل اتوماتیک در اختیارتون قرار میگیره
به این شکل ازش استفاده کنید
بسیار خب، مسابـقه تا لحظاتی بعد آغاز میشه
تمام شرکت کنندگان
بعد از انجام قرعه کشی، تن به تن با هم رقابت میکنن
شرکت کننده ای که از رینگ بیرون پرت شه، حذب میشه
دو شرکت کننده ای که در نهایت باقی بمونن
وارد رانـد فینال میشن
همگی نگاه کنید
عقربــه ی ساعت داره به 12 نزدیک میشه
مسابقه آغاز شد
یه لحظه
شرکت کننده چنگ ژی ار کجاست؟
اگه از تمام روش های نامبرده در این کتاب استفاده کردید
اما همچنان هیچ قدرت ماورایی ندارید
پس باید به فکر چاره باشید
اما قرار نیست هرکـسی تو زندگیش خوش شانس باشه
= آشنایی با اصول قدرت های ماورایی =
زودباش، نوبت توئـه
همه معطل تو هستن
سلام
سلام
چنگ ژی ار
سلاح مخفی به دستت رسید؟
منظورت یه دل شجاعـه؟
فکر میکنم دارمش
حرف زدن بســه، یالا بریم
مگه تو اون قلبی که فرستادم، استراتژی برای مبارزه با متولدین برج عقرب نوشته نبود؟
= چگونه متولدین برج عقرب را شکست دهیم =
پس کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.