Οι πρώτες 200 γραμμές.
دمتون گرم
ایول
بیاید درباره پدیدهای به اسم دونالد ترامپ حرف بزنیم
همین الان یه عده عصبی شدن. «چی؟ میکشمت!»
«دونالد ترامپ، خب؟ دونالد ترامپ، باشه؟»
ادای اونو یکم زنونه درمیارم. نمیدونم چرا
فقط، یه جورایی... لوس و لطیف ادای اونو درمیارم
یه ذره لوسیون، یه ذره بالم لب. آره دیگه، اینجوریه
منظورم اینه که حرکات مخصوص خودش رو داره. میدونید دیگه، حرکت «فُک» رو داره
این یکی از حرکاتشه، همون فُکه
«باشه، باشه، باشه، باشه.»
لرزش انگشت اشاره. «باشه. باشه. باشه. باشه
باشه. باشه. باشه. باشه.»
اگه بهش فکر کنید، شبیه شرورهای تو فیلم بتمنه، مگه نه؟
«عمراً بذاریم قسر در بری، ترامپ.»
«میدونی چیه... فکر کنم قسر در میرم، خب؟»
اتفاق سال ۲۰۱۶ این بود که جب بوش رو از میدون به در کرد. کلاً حذفش کرد
خانواده بوش خیلی کلهشقان پسر. مثل اون فیلم «پسران کتی الدر» میمونن
یه شوخی برای نسل قدیمیها
حسابی شاکین، چون ترامپ خیلی سریع ضربهفنیش کرد
فقط برگشت گفت: «ببین، ببین، ببین جِب
تو یه آدم بیحال و بیانرژی هستی، باشه؟
تو خیلی خستهای. تو خیلی خستهای. تو خیلی خیلی خستهای
خستهای... خستهای... خسته.»
منم به جب بوش نگاه کردم و با خودم گفتم: «یا خدا، راست میگه!»
شبیه ناظم مدرسهی راهنمایی میمونه
چون خانواده بوش... ولی باید اعتراف کنید چقدر باحال میشد اگه «دبلیو»
نه جِب، بلکه «دبلیو» رو جلوی ترامپ میذاشتیم
چون دبلیو... دبلیو انگار یه جنگجوی خیابونیه
یه جورایی
میدونید، یه جورایی انگار بدنش میخاره و همش میپره بالا پایین
آره
تنها رئیسجمهوریه که انگار کل مدت داشته موجسواری و هیچهایک میکرده
دلم میخواست اونو مقابل ترامپ ببینم، چون ترامپ یه چیزی تو این مایهها میگفت:
«میدونی، تو فقط به این خاطر رئیسجمهور شدی چون بابات رئیسجمهور بود. همین و بس
خب؟ خب؟ خب؟»
دبلیو هم مثلاً میگفت: «آره
موهات رو کجا کوتاه میکنی؟ آرایشگاه خنگولها؟
چون اون چیزی که رو سرته، افتضاحه.»
از نظر من، ادای کسی رو درآوردن میتونه هر شکلی باشه. و اینم مدل منه
ادای «دبلیو» که من درمیارم. یه چیزی شبیه یه عروسک خیمهشببازیِ مست
اما در مورد ترامپ
اگه باهاش موافق باشی، شاید تو یه سری مسائل ازش خوشت بیاد
چون خیلی رک و پوستکنده و تهاجمی عمل میکنه
مثلاً کی رو ترجیح میدادی
اگه تو یه کنفرانس گرمایش زمین، نگرانِ محیط زیست بود، به جز ترامپ؟
چون اون موقع اینطوری میگفت: «ببین... ببین، شماها کشورهای احمقی هستید
شما خیلی احمقید. شما کشورهای احمق و نادانی هستید
شما یه فاجعهاید. یه فاجعهاید. دارید یه مشت آشغال توی هوا ول میکنید
این یه فاجعهست. یه فاجعهست. شما یه فاجعهی احمقانه و بزرگید.»
کل سیاره داره داغ میشه. حتی چمنها هم داغن
آخ، آخ، آخ، آخ، آخ، آخ
من با گرمایش زمین عالی برخورد میکنم. من خیلی خیلی با گرمایش زمین عالی برخورد میکنم
تقاصشو از دیاکسید کربن میگیرم. اینو بهتون قول میدم
من میدونم چطوری یخچال طبیعی درست کنم. من بلدم چطوری یخچال طبیعی درست کنم
من میتونم کلی یخچال طبیعی درست کنم، خب؟
من تمام یخهای هتلهای ترامپ رو برمیدارم
خیلی یخه. اینو بهتون قول میدم
همهشون رو میذارم توی کشتیهای تفریحی «کارناوال»
اونا رفیقای منن. من این آدما رو میشناسم
خیلی عجیبه، پسر
هیلاری و بیل. هیلاری و بیل
چه داستانی دارن
حس میکنم بیل یه هدست زده. پشت صحنه یه میکروفون دستشه
«سگِ گنده به هیلِ کوچولو. سگِ گنده به هیلِ کوچولو
صدامو داری هیلِ کوچولو؟ سگِ گنده به هیلِ کوچولو
بجنب عزیزم. بجنب
بگوشم سگِ گنده، هیلِ کوچولو. سگِ گنده، هیلِ کوچولو
عزیزم، باید یواشتر پیش بری. باید سرعتت رو کم کنی
نباید رو چیزایی که لازم نیست، اینقدر تأکید کنی عزیزم
حالا آروم باش. وقتشه. فقط خیلی نرم انجامش بده، باشه؟»
و هیلاری هم اینطوریه که... «ما کارهایی رو که لازمه انجام بدیم، انجام میدیم
تا زمانی که دیگه انجامشون ندیم
چون دیگه نیازی نیست انجامشون بدیم.»
«نه عزیزم. نه عزیزم. این جواب نمیده
یواشتر، هلو بپر تو گلو.»
خیلی چیزای عجیبغریبی اون بیرون هست
اوباما
اوباما بهترین کسی بود که تا حالا دیدم؛ از نظر سیاسی همیشه یه ابهت و وقار خاصی داشت
چون مکث میکرد
خیلی با حوصله حرف میزد و همین باعث میشد آدم برای شنیدن حرفاش کنجکاو بشه
منظورم اینه که حاضر بودم بشینم گوش بدم برام شعر کودکانه بخونه
و با اون طرز حرف زدنش، حتی اون شعرها هم باابهت به نظر میرسید
اینطوری میگفت که... «جک و جیل رفتن بالای تپه
تا یه سطل آب بیارن
جک افتاد و سرش شکست.»
این یه موقعیت آموزندهست
«سه تا موش کور
سه تا موش کور
دنبال زنِ کشاورز کردن یا دمشون رو با چاقو بریدن.»
سوالی که باید از خودتون بپرسید اینه که
«اصلاً چرا این موشها از اولش کور هستن؟
اصلاً اینا چه جور بیمه درمانیای دارن؟»
روشنفکرِ هارواردی، با کلی کلمات قلمبهسلمبه
چون یه جورایی، بوش باعث شد اوباما بیاد سر کار
چون بوش هشت سال تمام فقط همینطوری حرف میزد
و بعدش اون صدای بم و جاافتاده واقعاً حال آدم رو جا میآورد
«این کاریه که ما براش آمادهایم. حقیقت همینه
نه، نه. نه، نه. نه، نه. این درست نیست
نه. هرگز.»
اون... همون چیزیه که... قراره
فقط یه صدای خوشاینده
ولی اینکه بخوای به اوباما گوش بدی که داره سعی میکنه پیچیدگیهای خاورمیانه رو حل کنه
واقعاً سخته، حتی برای خودش. اینجوریه که:
"کاری که ما داریم در موردِ خلافت ادامه میدیم"
"چیزی که-- شرکای ما، ائتلافِ ما"
"استراتژیک، با حملات هوایی و بدون نیروی زمینی"
"اطلاعاتِ ما، چیزی که ما، اون"
"چیزی که ما-- شورشیهای شمال سوریه با یه ژنرال، اممم"
"تلاش-- تلاش برای شکست دادنِ داعش، ایزیل، دواعش، با اون"
"امپراتوری عثمانی با ترکها"
"پیشمرگه با نتانیاهو و حماس در موردِ"
"جنگ نیابتیِ خمینی با سعودیها و اون"
"شیعه، سنی، پوتین و اسد"
"اوضاع خیلی خیته."
"یه خر تو خریه که نگو."
دقت کردین الان دیگه به هر ننه قمری میگن هیتلر؟
متوجه شدین؟ به اوباما میگفتن هیتلر
به ترامپ میگفتن هیتلر. به بوش میگفتن هیتلر، کلاً همینطوریه
و هیتلر آدم عجیبیه. فقط یه دونه هیتلر واقعی وجود داره
و هیتلر توی فیلمهای قدیمی همیشه خیلی پرجنبوجوش و پر سر و صدا بود
اینجوری بود که:
هیچ بشری نمیتونه اون حجم از انرژی رو مدام داشته باشه
واسه همین من همیشه فکر میکردم هیتلر پشت صحنه احتمالا از پا میافتاده
میدونی، اونقدر خسته که دیگه حالتش ظریف و زنونه میشده
و مثل هر آدم قدرتمندی، خیلی موذی و زیرزبانکش بوده
اینجوری میشده که... "هیملر"
"هیملر، مردِ اساسِ کوچولوی من"
"خیلی تودار، خیلی مرموز"
"همه عاشق مدل موهاتن ولی هیچکس نمیدونه آرایشگرت کیه"
"تو منو کامل میکنی، هیملر"
"گاهی توی یه جلسه هستیم و یه سکوت سنگینی حاکم میشه"
"میگیم قراره با این همه یهودی چیکار کنیم؟"
"و بعد تو میگی، 'چطوره اردوگاههای بیشتری بسازیم؟' و من میگم، 'هر چی اون گفت.'"
"گورینگ رو بفرستید تو. سلام گورینگ، مردِ تپلِ لوفتوافه من"
"یه کم خیکی شدی، نه؟"
"خجالت نکش"
"در آینده دانشمندان احتمالا کشف میکنن"
"که تو یه زمینه ژنتیکی داری"
"که همهاش کربوهیدراتهای فرآوریشده هوس میکنی، همین"
"من یه دونه کوکی میخورم، میذارمش کنار"
"تو یه دونه میخوری، مغزت عروسی میگیره، ۱۰۰ تا کوکی دیگه میخوای"
"من و گوبلز توی مهمونیها کلی بهت میخندیم"
"میگیم اون خیکی رو ببین. چطوری شیرجه زده روی کوکی."
"فقط میخوام بگم به نون تستهای دارچینی حمله برقآسا نکن"
"درشتی، ولی درشتِ منی، ژنرال"
"و حالا میخوام یه چرت بزنم."
هنوز واسه این تیکه جمله آخر ندارم ولی فعلاً همینقدر بسه
حالا که حرف از برنی سندرز شد
برنی رو باید دوست داشت. واقعاً باید دوسش داشت
برنی همینه که هست، همینه که هست
منظورم اون انرژیایه که داره
این چکیدهی پدیدهی برنی سندرزه براتون. اینم ادای من از اون:
"کاری که من حاضرم بکنم
کاری که من حاضرم انجام بدم
آدمهای پولدار رو پیدا میکنم
پولشون رو میگیرم
و میدم به آدمهایی که پول ندارن."
انگار یه فرانکنشتاینه که تو خواب راه میره
"یه مایهدارِ نچسب رو پیدا میکنم
تو شبیه یه مایهدارِ نچسبی
پولتون رو میگیرم و میدم به اون بدبخت بیچارهای که بغلدستت نشسته."
نمیدونم، من از این قدیمیهای نسلِ بوومر هستم، ولی برای من
میدونین، سرمایهداری مثل یه "اپل استور"ـه
سوسیالیسم هم مثل اداره راهنمایی رانندگی و تعویض پلاک
و من عاشق اون ادارههای دولتیام
کارمندهای عرقکرده و شاکی که نمیشه اخراجشون کرد، فقط داد میزنن
و بهت هر-هر میخندن
"احمقِ بیشعور، رفتی تو اون یکی صف."
بعد میری اپل استور. انگار رفتی تو فیلم استنلی کوبریک
"به اپل استور خوش اومدین
از این اسباببازیهای قشنگ ما خوشتون میآد؟
دنبال یه مکبوک پرو ۲۰۱۷ با تمام امکانات هستین
با... آماده باشین... ۲۶۴ گیگابایت حافظه؟
یا دوست دارین برین بخش نابغهها تا یکم مختون رو به کار بندازیم؟"
من شخصاً دوست دارم تو یه کشور سرمایهدار پول دربیارم
بعد پاشم برم یه کشور سوسیالیست
عاشق ایتالیام. عاشق ایتالیام چون
تو آمریکا خیلی فشار رو آدمه، پسر
باید همش بدویی که از بقیه عقب نمونی
ولی تو ایتالیا، براشون مهم نیست شغلت چیه و چقدر درمیاری
تو فقط یه انسانی
"راحت باش. یه لیوان شراب بزن بر بدن
اینجا ایتالیاست، خب؟
آره، یه حالی میکنی، یه شرابی میزنی. ردیفه
بیا، یه کم شراب بخور." "آخه ساعت هفت صبحه!"
"همونطور که گفتم، بفرما
بیاین رک باشیم
ما هیچوقت قرار نیست برنامه فضایی داشته باشیم."
"چرا بریم ماه، وقتی میشه واسه ماه آواز خوند؟"
من اختلاف طبقاتی رو تو هواپیما حس میکنم، واقعاً
چون پولِ اضافی دارم، میرم اون جلوی هواپیما میشینم
و قشنگ حس یه مایهدارِ نچسب رو داری
اون بالا لم دادی
روزنامه نیویورک تایمز و شامپاینت دستته، رو یه صندلی چرمی گنده
و بعد... و بعد بقیه از راه میرسن
خیلِ جمعیتِ سرگردون که از ورودیِ هواپیما میریزن تو
صدها نفرن، مثل پناهندههایی که چمدونهای دستیشون هماندازهی خودشونه
«برو! برو!»
دختربچهها میان و فقط بهم زل میزنن
No comments yet. Be the first to leave one.