Οι πρώτες 200 γραμμές.
فیلمی از گابور بدی
آواز شبانهی سگ
"در سفر"
برای سفر کردن تو این روزگار
چشم و گوش آدم باید حسابی باز باشه
هی، تو هیچوقت زن نمیگیری؟
که غذای یک نفر دیگه رو هم بدم؟ پس مادرش چهکارهست؟
تنیس بازی میکنی؟
- نکنه در حد تاروتی هستی؟ - معلومه که نه
یانچی!
یانوش!
میشنوی؟ نمیتونم شیر آب رو ببندم
کوچولو؟
کلیسا از کدوم طرفه؟
از اون طرف
روزهای باشکوه گذشتند دیگر نه زنی را در دام میافکنی
و نه بوسهای میدزدی، نه قلبی میشکنی، آدونیس من، آن روزها گذشتند
و نه بوسهای میدزدی، نه قلبی میشکنی، آدونیس من، آن روزها گذشتند
- راستی میخوای بری کلیسا؟ - آره. من مو کوتاه میکنم
... باور کن!
باور کن که اونقدرها هم تحفه نیستی!
این رابطه، دور به دوره
این یک عشقِ دور به دوره... همینطوره...
- سلام. اینجا جای کسی نیست؟ - نه
- تو کجا میری؟ - آسایشگاه
طفلکی پدرم ناخوشه...
- میدونی ایستگاهش کدومه؟ - آره. میشه منم بیام؟
- اگه وقتش رو داری، آره. - خوبه، ممنون
"در سفر." و دومرتبه، یک تصادف تازه گزارش شده:
بین سِگِد و ...
چرا آدم پیرها غیب میشن؟
نگو!
- چرا نباید بگم؟ - چی؟
رفتم تو اتاق، جلوی تلویزیون نشسته بود و تماشا میکرد. مُرده بود!
پناه بر خدا! خدای بزرگ!
آهای! آهای!
تیز بیا اینجا
- چه افتضاحی! - تلفن کجاست؟
تو رصدخونه. تو روستا هم هست. اون نزدیکتره.
دکتر خبر کن!
من پیشش میمونم
خدای بزرگ، چه امتحان سختی از من میگیری...
کمکم کن تا به داد این مرد بینوا برسم
کمکم کن تا...
کارم تمومه. دارم میمیرم
آمین
- تو کی هستی؟ بگذار با آرامش بمیرم - بندهی خدا ام
- میتونی تکون بخوری؟ - نه، ای لعنت
سعیت رو بکن
نگاه کن! نمیتونم تکون بخورم
- تکون خوردن. - ببین، تکون نمیخورن
25 ساله که تکون نخوردن. چرا حالا باید تکون بخورن؟
برو پی کارت! بگذار با آرامش ریغ رحمت رو سر بکشم
من رو بُکش!
بُکش!
با سنگ کارم رو بساز
مردهشور ببردش!
ببخشید! درد میگیره؟
پس تصادفی در کار نبود؟
کل زندگی من تصادف بود.
گور بابای این دنیا
چرا سین جیمم میکنی؟ برو پی کارت! بگذار به درد خودم بمیرم
آروم باش، برادر
برای من برادر برادر نکن. چهکاره ای؟ کشیشی؟
من بندهی خدای بزرگم
پس من رو بخوابون رو به قبله* معادل extreme unction*
وسایلم همراهم نیست
تازه رسیدم اینجا. قراره کشیشنشین رو بسپرن بهم.
- خیال میکردم خیلی ساله بی-سر-و-صاحب مونده. - برای کسی هم مهم نبود.
چجوری مجروح شدی؟ تو جنگ؟ یا سر کار؟
دکی! سال 56 گلوله خوردم
جفت پاهام نابود شد
زمان جنگ؟
اینجا جنگی نبود
همهش یک گلوله شلیک شد
از پنجره
چندتا تماس گرفتم تا مطمئن شم بچه-مدرسهایها رو پرس-و-جو کنن.
- شاید بشه گفت، حادثهی کاری - میدونی کار کی بود؟
شَکّم به خیلیها میره. من همین الانش هم دشمن دارم. تا دلت بخواد.
مثلا، بچههایی که میرن برای تحصیلات مذهبی
ممکنه اسلحه به دستشون افتاده باشه. یا... شاید یک شکارچی غیرقانونی
خوشبختانه کس دیگهای اینجا اسلحه نداره. اینجا همدیگر رو مسموم میکنن
- زهر از کجا میآرن؟ - درون خودشون، زهر دارن!
زهر همیشه جواب میده.
استعاری حرف میزنی.
من مجارستانی حرف میزنم. مگه چیه؟ توقع داری لاتین حرف بزنم؟
ساعت چنده؟
احتمالا، بعد از 10
دکتر خبر کردی؟
یکی رفته بیاردش
این وقت شب عمرا پیداش کنه. الان رفته پیش لکاتههاش تو شهر
ویلچر رو بچرخون
و یک هُلی هم بده. شاید این دفعه جواب داد.
پدر... مادر!
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد
- ملکوت تو بیاید. - آهای، دوبینا، سبزک من
- نان کفاف ما را امروز به ما بده. - آهای، کمکمون کن سخت کار کنیم
- میکِشیم و میکِشیم - ...بلکه از شریر رهایی ده
و تکونش میدیم
- عجب شرارتی! - آمین
رسالهی اول سَن یوحنای رسول
برادران، اگر کسی بگوید که خدا را دوست میدارم
و با برادر خود دشمنی کند، دروغگوست
زیرا کسی که برادری را که دیده است دوست ندارد
چگونه ممکن است خدایی را که ندیده است دوست بدارد؟
و این دستور اوست
که هرکه خدا را دوست میدارد، برادر خود را نیز دوست بدارد
کلام خداوند
سپاس خداوند را
این عشق چنین است
عشقی خیرخواهانه به طور اخص، حالا در مرکز قلوب ماست.
معنای این کلمه چیه؟
سَن پاول اسم نمودهای مختلفش رو،
تو نامهی اولش به کرینتیها میآره:
عشق یعنی صبوری، فروتنی، افتادگی، سادگی، صفا، تواضع،
مهربانی، خلوص، پشتکار، شفقت... و الی ماشاالله.
اگر عشق به تمام این معانی باشه
پس عشق به معنای اجماع تمام فضیلتهاست
عشق جوهره، به بیان دیگه، جوهری که تمامی موهبات الهی از اون نشئت میگیرن
عشق همیشه علامت تجدید حیاته
در روایت یوحنای رسول آمده که: "و هرکه محبّت مینماید از خدا مولود شده است
اگر یکدیگر را محبّت نماییم، خدا در ما ساکن است و محبّت او در ما کامل شده است. "
برادران مسیحی عزیزم، با ما کردارمان،
از عشقی که مسیح وعظ میکرد، منحرف شدیم
کینهی یکدیگر را در دل داریم، و از آن مرحمتی که در
دعاهامان به درگاه پدر آسمانی طلب میکنیم بیبهره ایم.
به گمانتان شما اینگونه نیستید؟
آن هم وقتی که بیش از نیم قرن نور و گرما را
از مردی که میان شما زندگی کرده دریغ میکنید؟
مردی که خسته و بیمار رهایش کردید، تشنه و بیتابِ برای اندک محبتی
به قصد مرگی خودخواسته
از شیب تندی به پایین غلتید
اگر کسی بگوید خدا را دوست دارد، و با برادر خود دشمنی کند، دروغگوست.
این بود نصِ موعظهی من. خود را از موهومات برهانید
زندگی تازهای بنا کنید، برادران، با من و در کنار هم.
مسیحیهای راستین و سخاوتمندی بشوید
مسیحیهای شجاعی که حتی دشمن خود را دوست میدارند
چرا که خدا با آنهاست و از هیچچیز نمیترسند.
باشد که خداوند ارحمالراحمین
و روح القدس با نیروی خود آنان را محافظ کنند
- آمین - آمین
محض رضای خدا!
آخه چرا راحتم نمیگذاری؟
چرا نمیگذاری بخوابم؟
یانچی، عزیز من.
نمیآیی تو تخت بخوابی؟
دیگه هیچوقت از خوابگاه نمیآم خونه.
به خدا اونجا به اینجا شرف داره!
دستکم اونجا میدونی که باید گوش به امر باشی
نمیفهمی؟
وقتی آدم خونهست، فکر میکنه میتونه هرکاری دلش میخواد بکنه
هرچی که حالش رو داره
بگیره بخوابه...
داد نزن بچه بیدار میشه!
چی؟ بچه!
ولی من بیدار بشم عیب نداره، نه؟
میگی نمیتونی هرکاری که دلت میخواد بکنی!
دلت میخواسته بری میخونه، و رفتی!
میخواستی تا آخر وقت بمونی و موندی!
- میخواستی مست کنی، و کردی! - با رفیقم بودم، فهمیدی؟
گرفتی؟ میفهمی؟
5 سال بود ندیده بودمش! 5! بهترین رفیقم بود!
مگه من رو چقدر دیدی؟
- کشیده میخوای؟ - چیز دیگهای نداری نثارم کنی؟
با من یکی به دو نکن!
- من زود قاطی میکنم - میدونم
قبلا اینجوری نبودی، وقتی تو 16 سالگی حاملهم کردی، فرق داشتی
چون تازه از زندون دراومده بودم. کیرم آمادهی آبپاشی بود.
کاشکی جای تو کرده بودم تو سوراخِ دیوار!
ای خوک!
چطور با من اینریختی حرف میزنی، آشغال؟
میبینی؟
انقدر ادامه میدی تا کاسهی صبرم لبریز شه
درد گرفت؟
ببخشید!
- چرا اینقدر تُندی میکنی؟ - چون دوسِت دارم
ولی اگه دوستم داری...
چرا نمیفهمی که من به یککم آرامش نیاز دارم؟
چون دیدم که کابوس میبینی و خواب راحتی نداری
خودم صلاح خودم رو میدونم
میدونی هر روز خدا چی تو سرمه؟
فکرش هم نمیکنی!
- میفهمی که کار من... - کار تو، همهش کار تو...
- آره، کار من! - کار مسخرهت!
- همین کار منه که نون شما دو تا رو میده! - من هم کار میکنم!
آره! مثلا دو هزار بار تو ماه ناخنهات رو لاک میزنی!
تو چی؟
بیژامهی خاکیت رو میپوشی و میری سر کار مسخرهت
تازه اگه اصلا به خودت زحمت بدی بیایی خونه،
یا نا نداری یا سیاهمستی!
من سربازم.
سرباز یعنی کسی که برای میهنش میجنگه و اسلحه دست میگیره،
تا از مردمش محافظت کنه.
میدونم حرفهات قراره به کجا برسه:
ایمان، امید، عشق، و عشق به همسایه!
شکیبایی در آرامش!
فقط مسئله اینه که، روحانیون همیشه با عشق خودشون رو چاق-و-چله میکردن
و مردم مثل سگ جون میکندن تا نون شبشون رو دربیارن.
اما راستش رو بخواهی زندگی امروزی خیلی بهتره.
تو که همین الانش هم یک شکمبهی کوچکی داری!
No comments yet. Be the first to leave one.