Οι πρώτες 139 γραμμές.
...چشمای آبی
میدونی این چیه؟
...این
...ماکیری که واسه آشریپا درست کردم
دست تو چیکار میکنه ؟
پس واقعیت داره
نوپرابو ، پدر آشریپا-سانه ؟
اون....اینجاست؟
! با من بیا
! همه چیزو بهم میگی
! اگه میخوای جای طلاها رو بدونی ، آشریپا رو بیار پیشم
! فقط به دخترم میگم
قسمت بیست و چهار صدا زدن
کلیسا
! انوموتو تاکیاکی الان ویکونته
پ.ن: ویکونت لغت فرانسویه که به لقب نجیب زادگان اروپا میگن
! و هیجیکاتا توشیزو یه پیرمرد فراریه
اگه قبول میکردی به ارتشِ ... دولت جدید میجی ملحق بشی
! مجبور نبودی بیشتر از 30سال تو زندان بمونی
! واسه زندگیت التماس کن
!ازم اطاعت کن ! بهم خدمت کن
!هر روز پوتینم رو واکس بزن !و هر کاری لازمه بکن تا خوشحالم کنی
بعد از این همه سال هنوز ازم میخوای به دولت میجی ملحق بشم؟
شما مردم در دولت جدید، وفاداری ای
که تاکوگاوا بهتون نشون داد با نفرت جواب دادین
و حتی هنوزم انتظار وفاداری از مردم دارین
تو ترسیدی
،سربازای شوگوناته ی قدیم که شهید شدن تو رو بیشتر از هر چیزی میترسونه
، به بهونه ی برادرت که تو جنگ هاکوداته کشته شد
، بخاطر جون خودت
منو زندانی کردی تا یکی مثل شما بشم
و وقتی اون لحظه فرا برسه ، انتقام اینودو شیروسکه کامل میشه
، تا این لحظه
نتونستی این واقعیتو تحمل کنی
که یه کشاورز روستایی مثل من ! بیشتر از شما سامورایی ها وفاداره
، مجبورت میکنم ازم اطاعت کنی
! حتی اگه مجبور بشم دست و پاتو قطع کنم
هنوز اونقدر انسانیت دارم که زنده بزارمت
بکش ، آخرین سامورایی
، تو بهم میگی طلاها کجاست
ولی اول چیزی رو خیلی وقته میخوام بهت بگم
، راستش
! من نمیخوام آشریپا-سان تو رو ببینه
اون ترسیده بود مردی که آینوئی ها رو کشته و طلاشونو دزدیده
ممکنه واقعا پدرش باشه
چرا به هیجیکاتا توشیزو اسم کوچوبه آسوکو رو گفتی ؟
چرا آشریپا-سان رو درگیر این ماجرا کردی ؟
تا اون رو به آینده بسپرم
،اینکارو کردم که آشریپا بتونه تو کوهستان ها پنهان بشه
مثل یه جنگجو مبارزه کنه
دخترم رهبر آینو میشه
رهبر آینو؟
میخوای از اون برای جنبش های استقلال طلبانه آینوئی ها استفاده کنی ؟
میخوای اون فرمانده ی آینوئی ها بشه؟ پ.ن: ژاندارک
چیه؟
!به اندازه کافی خوش نگذروندیم
!بیاین اینجا به دوستم سلام کنین
میخوای از اون یه قاتل مثل ما بسازی ؟
! آره شاید حق با تو باشه
! شاید باید یکی باشه بجنگه
! ولی ... لازم نیست اون یه نفر اون باشه
، دلم میخواد آشریپا-سان تو کوهستانها آهو شکار کنه
، مغزشون رو بخوره
، چیتاتاپ درست کنه
! و بگه هینّا هینّا
سیسام، انگار اون دختر بدجور روت اثر گذاشته پ.ن: سیسان غریبه/غیرخودی
...اون کیمونو
... لباس نارنجی زندانیها
...و کنار اون
! آشریپا-چان بیا بالا لطفا
خب؟ میبینیش؟
...اینکارامات
!نوپرابو باید همین اطراف باشه
! پیداش کنین
! اونجا
...آچا
این یه کیمون کامویی قهوه ایه
پ.ن: کیمون کامویی خدای کوهستان و خدای خرسه
...آشریپا
شکستش میدی
آچا؟
سم اثر کرد
تبریک میگم آشریپا
نترسیدی و حرکاتت دقیق و با تمرکز کامل بود
تو هنوز خیلی کوچیکی ولی ! تونستی یه خرس رو شکست بدی
ببخشید
بهت افتخار میکنم دخترم
از سیبیلت بدم میاد
...آشریپا
دخترم
تو آینده ی آینوئی
خب ، آشریپا؟
اون پدرته؟
خب؟
آچاست
مطمئنی اون ویلکه؟
آشریپا-سان چطور بنظرمیرسه؟
...آچا
چرا؟
من آینوئی ها رو نکشتم
به آشریپا بگو
...طلا
! ویلک تیر خورد
!سوگیموتـــــــــــــــــــــــــــو
آشریپا-چان ، فرار کن
حالا تنها کلید معمای طلاها دست توئه
! همه برای بدست اوردن تو همدیگه رو میکشن
! آچا ! سوگیموتو
! اونا مردن ! باید بریم
! ولم کن ! ولم کن
! باید بریم آشریپا-چان
! باورم نمیشه ! تنهاشون نمیزارم
! ولم کن ! اونا اونجان
! نه
! ولم کن ! آچا ! سوگیموتو
! هر کی بهشون شلیک کرده ، همین اطرافه
سوگیموتو! واقعا؟
چیکار کنیم؟
من میرم
تو پیش آشریپا بمون
کنار قایق منتظر بمون
! تانیگاکی نیسپا ! نرو
! تو هم تیر میخوری
یخورده به چپ، ها؟
...ای ماتاگی لعنتی
زندان آباشیری
! اینکارامات
چی شده ؟ چه اتفاقی افتاده ؟
... وقتی ویلک تیر خورد
کیرورانکه به یکی علامت داد
کیرورانکه؟
...سرباز تانیگاکی گنجیرو
این احتمالا همون قایقه
باید اینجا منتظر بقیه بمونیم
ها؟ اینکارامات-چان ، کجاست ؟
میدونی که چرا لشکر هفتم از تموم کارامون خبر داشت ، درسته؟
! همه چی زیر سر اون زنه
نمیتونیم با خودمون ببریمش
قایق رو آماده کنین
No comments yet. Be the first to leave one.