Οι πρώτες 200 γραμμές.
از آشپزخونه برو بیرون!
ژان-پیر، برو و با اونا بازی کن!
روستای سن-مارسل-له-والنس
الان میخورمشون!
میگیرمت، یاسمین!
دو تاشون رو گرفتم!
اوه، فرانسوای کوچک!
من واقعاً کار دارم، باید گاوها رو جمع کنم!
نه! -آره، من میارمشون
برشون میگردونم از مزرعه.
وگرنه هیچوقت شیر نخواهیم داشت.
حالت خوبه، ایمان؟
بزن بریم! -با من میای؟
میای فرانسوا؟ دخترا هم همینطور، یالا راه بیفتیم.
یک، دو، سه، استپ!
یک، دو، سه، استپ!
یک، دو، سه، استp!
یک، دو، سه، -استپ!
بسه!
ایمان!
بهم نگو یاسمین!
نمیخوام.
اگه بگی، میرم و با فرانسوا بازی میکنم.
-نه، باید تاوانش رو بدی!
بسه دیگه!
تا روی خط و یالا برو!
تو هم چیزی برای نوشیدن میخوای؟
نه.
هنوز گشنته؟ -نه.
چی شده عزیزم؟
چرا استبان وقتی بزرگ بشه بهت میگه مامان ولی من نه؟
فرانسوا، لطفاً یه شکلات به یاسمین بده.
قبلاً دربارش حرف زدیم، یادت میاد؟
استبان...
به سرپرستی گرفته شده.
ما سرپرست موقتت هستیم.
یه روز میان دنبالت تا ببرنت.
ولی من میتونم بهت بگم «مامان».
من مامانت نیستم، یاسمین.
من فقط خانوادهی موقتتم، همین و بس.
من میتونم بهت بگم مامان.
نه، نمیتونی. -چرا، میتونم.
مامان، مامان...
یاسمین، تمومش کن، لطفا.
مامان، مامان...
یاسمین.
دختر عمومی
یاسمین، استبان رو ندیدی؟
۱۰ سال بعد یاسمین، استبان رو ندیدی؟
نه، ندیدمش.
عجله کن، باید راه بیفتیم سمت ایستگاه.
یالا، بیا بیرون از اونجا.
خیلی رو مخی. اون نمیخواد بره، فرانسوا.
اون باید بره مدرسه، این مهمه.
فرانسوا، کمکم کن قایمش کنم.
اون باید بره مدرسه. -مهمه.
میخوای اینجا بمونی؟ -ولی اونجا کلی
دوست پیدا میکنی.
اون پیش من میمونه!
اون فردا باید بره مدرسه، مهمه یاسمین!
باید اونجا باشه.
لعنتی، چقدر رو مخی تو! -آره دیگه، من رو مخم!
هستی!
اذیتت نمیکنه که بذاری بره؟
چی گفتی، یاسمین؟
میپرسم براتون مهم نیست که اون هر یکشنبه
از اینجا بره؟
اینکه در طول هفته نمیبینیدش؟
فکر میکنی ما از این وضعیت خوشحالیم؟
خب، شما کل هفته نمیبینیدش.
و این ربطی به پول نداره، داره؟
چون اگه به پول باشه، میشه جورش کرد.
نمیدونم، میتونستیم مدیریت کنیم، پسانداز کنیم.
قضیه «فقط» پول نیست.
استبان نیاز داره که پیش بقیهی بچههای ناشنوا باشه.
نمیدونم، میتونستیم براش یه معلم خصوصی بگیریم.
میدونی هزینهاش چقدر میشه؟
پس قضیه پوله؟ -نه، فقط پول نیست.
ولی خب اینم بخشی از قضیه است.
یه وقتهایی هست که... آدم میتونه کمرش رو سفت کنه.
میتونستیم از حساب پسانداز یه مقدار پول برداریم.
البته، میتونیم از حساب پسانداز پول برداریم.
ولی اگه مشکلی پیش بیاد چی؟
به دنیا اومدن دختربچه، تعمیرات خونه.
دلم برات تنگ میشه.
قطار ساعت چنده؟
۸:۴۵، چیزی نمونده.
روی لبه نایست.
منم از این وضعیت خوشم نمیاد.
فکر میکنی من خوشم میاد؟
برای استبان هم اصلاً خندهدار نیست.
خب، من قیمت رو گذاشتم هر مخروط ۱۰ فرانک.
۱۰ فرانک؟ -درسته، ۱۰ فرانک.
تو اصلاً شوخی نداری، نه؟
ولی قیمت رو پایین نیار. -باشه.
حتی اگه بالا باشه هم قیمت رو کم نکن.
یکسومِ کل فروش رو بهت میدم.
چرا فقط یکسوم؟
چون همینطوره. به نظرم یکسوم خوبه.
تو اینجا گروهبانی یا چی؟
بله هستم، میتونی بهم بگی سرگروهبان.
من به جای فروختنِ این
پاپکورنهای لعنتی تو، کارهای دیگهای داشتم.
منم کارهای بهتری برای
انجام دادن دارم.
فکر میکنی این کار رو واسه خودم میکنم؟
-میتونستی تنهایی انجامش بدی.
دارم بهت کار میدم.
متاسفم اگه من اونقدرها برام اهمیت نداره.
تا حالا اصلاً کار کردی؟
البته. -واقعاً؟ کجا؟
باورم نمیشه.
صبح بخیر.
سلام، پاپکورن میخواید؟
نه، ممنون. -مطمئنید؟
به هرحال موفق باشید. -ممنون.
چه قیافهای!
دندونهاش رو دیدی؟
دندونهاش رو دیدی؟ -دندونهاش رو؟
دندونهاش خیلی عجیب غریب بودن.
چیکار کنیم؟ -بریم سر کار؟
مراقب باش، یاسمین.
هر کاری میخوای بکن، برام مهم نیست.
از الان قهر کرده.
انقدر رقتانگیز نباش.
حقیقتاً جفتتون مسخرهاید.
حق داریم بگیم که میخوایم یکم پول دربیاریم،
وقتی چیزی فروش نمیره و میخوایم برگردیم خونه.
حس میکنم ماشینها دارن میان.
-یه حس؟
به یاسمین الهام میشه.
این یکی رو نگاه کن. مطمئنم گشنهشه.
سلام!
سلام. -سلام.
پاپکورن، ۱۰ فرانک.
واقعاً نمیتونم پاپکورن بخورم. -چرا؟
من به ذرت، هویج و سویا آلرژی دارم.
هویج توش نیست.
ولی ذرت داره پس به هیچ وجه...
حالم بد میشه.
مشکلی داری؟ -نگران نباش.
آره، چرا؟ قضیه چیه؟
با اون آلتت که انداختی بیرون داری چیکار میکنی؟
اوه، لعنتی، دخترا!
حالم رو به هم میزنه.
چندشآوره.
بیخیال یاسمین، دیگه چیزی نمیفروشیم.
دیگه خسته شدم. -آره، منم ازش بیزارم.
ما هیچ چیزی نفروختیم. -چرا، فروختیم.
اه، دخترا گند زدید.
میبینمت.
سلام. دارم پاپکورن میفروشم.
باشه، متاسفم. ممنون.
سلام، پاپکورن میفروشم. -متاسفم، تازه غذا خوردم.
باشه، ممنون. خداحافظ.
سلام، پاپکورن میفروشم. قیمتش ۱۰ فرانکه.
مجوز داری؟
چه مجوزی؟ -برای فروش نیاز به مجوز داری.
برام مهم نیست، این برای برادرمه.
میخوای؟
لطفاً، واسه اینه که هزینهی معلم خصوصیش رو بدیم.
میخری یا نه؟ -به مجوز نیاز داری.
دستت رو از روی من بردار!
ولم کن!
خیلی خب، خودم راه میام.
آروم میشم، ولم کن.
ولم کن! -آرامشت رو حفظ کن.
پول من کجاست؟ -الان خفه شو.
باید پسش بدی بهم. -خفه شو.
نمیشم. من مفت و مجانی کار نکردم.
تو واقعاً رو مخی.
من مفت کار نکردم. این واسه برادر کوچیکمه.
بسه دیگه. -همین الان پولم رو بده.
یالا. -پسش بده بهم.
من جوونهای زیادی رو تو این اداره میبینم.
اولش با رفتارهای ضداجتماعی و دزدیهای کوچیک شروع میشه
و بعدش فراتر میره.
همهی اینها به زندان ختم میشه. باید انتخاب کنی میخوای چی بشی.
پولم کجاست؟
من دربارهی اون حرف نمیزنم. اول با والدینت تماس میگیریم.
من پدر و مادری ندارم. -همه دارن.
پولم کجاست. بهش نیاز دارم.
بیا تو.
داشتم به برادرم کمک میکردم. این اصلا براتون اهمیتی داره؟
پرونده اینجاست. -ممنون.
بازم تو؟ مراقبش باش، خیلی زبوندرازه، از بچههای بهزیستییه.
از بهزیستی؟ پس زنگ میزنیم به
خدمات اجتماعی.
اسم مددکار اجتماعیت چیه؟
یه عوضی به تمام معناست. -برام مهم نیست که اون
یه عوضی باشه.
اسمش رو نمیدونم.
برام راحته که بفهمم کی مسئولته.
خانم تاردون. اون یه عوضییه.
یه عوضیِ واقعی.
گوش کن، کارمون رو با
تماس گرفتن با اون شروع میکنیم. تا ببینیم واقعاً عوضی هست یا نه.
داری پات رو از گلیمت درازتر میکنی. بهت هشدار میدم خودت رو جمع کنی.
شروعش با بازداشته و آخرش به زندان ختم میشه.
این سرنوشتِ خیلیهاست.
No comments yet. Be the first to leave one.