Οι πρώτες 173 γραμμές.
افسانه ی فـی
قسمت چهل و یکم
...من
انتقامم رو گرفتم
تو یین پی هستی
پسر یین ونلان
تنها باز مانده ی عمارت یین
تیغه ی شمال جی یونچین تو رو تربیت کرده
...تو متولد شدی
...متولدی شدی
توی یه فرقه ی شایسته
چه سرنوشتی
آقای یین
اگه در بهشت ملاقاتش کردید
امیدوارم که سرزنشش نکنید
مهم نیست که اون
خون مشترکی با خاندان یین نداشت
اما اون پسره یین ونلانه
و وارث شمشیر کوه
یین پی
غلاف رو با دقت نگه دارید
متشکرم خانم
این فقط یه غلافه
یین ونلان به خاطره همین کشته شده
استاد اژدها به خاطر همین کشته شد
حتی آقای چونگشیائو به خاطر این کشته شده
اینکه یین پی کل زندگیش برای چه منظوری این غلاف رو نگه میداشته
و اینکه همه ی اونا دنبال چی بودن رو اصلا نمی فهمم
درسته
به نظر میرسه هرکسی که به نوعی با رنگ اقیانوس و بهشت درگیر بوده پایان خوبی نداشته
ژنرال وو خودش رو کشت
برای یین ونلان تله گذاشتن و کشتنش
پدربزرگ توسط شیاطین کشته شد
حتی استاد پیر قبیله ی هو توسط صدف وحشی مسموم شد
همه ی اونا به خاطر مهر پاسداری مردن
اگه همه ی اینا تصادفی نباشه
می ترسم که نفرین نابودی
همراه رنگ اقیانوس و بهشت باشه
آره
از زمان سلسله ی قبلی
این باعث نابودی مردم زیادی شده
رنگ اقیانوس و بهشت گنجی بود که وقتی شورش شد از قصر ما خارج شد
پدر بزرگم اونو دفن کرد تا
تا فرزندانش به وسیله ی اون بتونن جهش وپیشرفتی در آینده ایجاد کنن
متاسفانه با گذشت زمان تغییرات زیادی ایجاد شد
رسیدن به جهش و پیشرفت چیزی نیستن جز
یه رویا
پس
من خودم رو فریب دادم و فرار کردم
نمیدونم چطور
شیاطین درباره این موضوع اطلاع پیدا کردن
به طورکلی دونسل از رزمی کارها درگیر این موضوع شدن
اون همچنین باعث شد یین پی یه زندگی غم انگیز داشته باشه
رنگ اقیانوس و بهشت به خانواده ی شیائو تعلق داره
منم از نسل خاندان شیائو هستم
باید دفنش میکردم
زیاد بهش فکرنکن
رنگ اقیانوس و بهشت تموم جهان رو درگیر خودش کرده
و این دیگه تنها به تو مربوط نیست
همه ی ما وظیفه داریم
ازش محافظت کنیم
درسته
بیاید اونو پس بگیریم
و راهی برای حفظش پیدا کنیم
قبل از اینکه به افراد بیشتری آسیب وارد بشه
اقای شیه ، زیاد بهش فکرنکن
برای بدست آوردن نشانه ها
شیاطین چندین بار به قلعه ی ما حمله کردن
تا زمانی که عمه ام اونجاست
ما هیچ ترس و نگرانی ایی نداریم
بیاید اول نشانه ها رو برداریم
و بعدش به ملاقات مادرم بریم
شهر هانشوی
آ فی الان دیگه داری برمیگردی خونه
به چی فکرمیکنی؟
...به این فکرمیکنم که
مدت زمان طولانی ایی از خونه دور بودم
الان که یدفعه ای دارم برمیگردم
نمیدونم که
مادرم کتکم میزنه یا نه ؟
فکر نمیکنم اون کتکت بزنه
اما مطمئناً منو میندازه بیرون
بهش فکرکن
من اول پدرتو راضی کردم که از قلعه بره
بعدش تو رو بردم
...با در نظر گرفتن اینا
بیچاره شدم
اگه مادرت واقعا منو کتک بزنه چی؟
این سری نمی تونم فرار کنم
منم نمیدونم باید چیکار کنم
به هیچ وجه
من باید یه راهی برای راضی کردنه مادرت پیدا کنم
وقتی مادرتو اذیت میکردی
چطور خوشحال و راضیش میکردی؟
من هیچ وقت سعی نکردم اونو خوشحال کنم
فقط پدرم می تونه اونو خوشحال کنه
برو ازش بپرس
فراموشش کن
خودم یه راهی پیدا میکنم
شعری در مدح و ستایش اون بنویسم؟
نگران نباش
وقتی شخصا شعری رو درباره کسی می نویسم
مطمئنم که شهرتش
توی کل جهان پخش میشه
اونجوری مادرم قطعا می کشتت
و من هیچ کمکی نمی تونم بهت بکنم
آ فی ، منو تنها نذار
اون... دوباره اون؟
عجله کن عجله کن
بدوید
نرید
بیاید دوباره بجنگیم
نه
- کله پوک -یان؟
دوباره داری اونا رو به مبارزه دعوت میکنی؟
آره
اینا خیلی ازت ترسیدن
چطور ممکنه بخوان دوباره با تو مبارزه کنن؟
بله ، آقای یانگ
ما باهاتون مبارزه نمیکنیم
اما مگه نباید رزمی کارها صرف نظر از زندگیشون باهم مبارزه کنن و مسابقه بدن ؟
آره
آقای یانگ
ما داریم میریم از دروازه حفاظت کنیم
تنهاتون میذاریم
بریم
نرید
این چطوره
اگه منو شکست بدید
من یه روز کامل از دروازه تون محافظت میکنم
بی خیال
تو همش همینو میگی
اما یه بارم نباختی
بیاید بریم ، بریم
افراد قلعه ی شما هرروز هنرهای رزمی رو تمرین نمی کنن
و اصلا شهامت و شجاعت ندارن
کله پوک، چی گفتی؟
تو روی زندگیت خطر میکنی؟
آقای یانگ پس قرارمون این شد
تعداد روزها رو ما تعیین میکنیم
در صورتی که تو پیروز شدی یه روز از دروازه محاظت میکنی
اگه ما برنده بشیم
به مدت سه روز از دروازه محافظت میکنی
خیلی خب
یه لحظه صبر کن
چرا در هر صورت من باید از دروازه محافظت کنم؟
هرچی
ارشد جانگ قاضی ماست
وقت ما رو تلف نکن
آقای بای
یه درس درست حسابی بهش بدید تا آدم بشه
تماشا کن
چی؟ من هنوز موافقت نکردم باهات مبارزه کنم
تو
ارزش وقت منو نداری
داری می بینی؟
به نظرت اون اصلا میتونه منو شکست بده؟
همتون بیاید
بگیر، بگیر، بگیر
بشین
تسلیم میشی یا نه ؟
تسلیم هنرهای رزمی ضعیف تو بشم؟
هنرهای رزمی من چشه؟
عالیه
برو
یان زیاده روی نکن
آقای یانگ ، ما باختیم
شما برنده شدید
من چی؟ منم برنده شدم
هرکسی برنده بشه باید بره دروازه نگهبانی بده
خب میرم ، مگه مهمه ؟
میری؟
-آره -برو ، پس
No comments yet. Be the first to leave one.