Οι πρώτες 200 γραμμές.
سام: این تفنگ از املاک کراسدیل دزدیده شده
چی؟ زاو به تاد شلیک کرد
داره بهم میگه چطور رفته بود
و یه تفنگ شکاری از خانوادهی بنسون دزدیده بود
تا وقتی با اون به تاد شلیک میکنه
فکر کنید اونا کشتنش
بعدش طوری اومد سراغم انگار میخواست باهاش منو بزنه
واسه همین پیچگوشتی رو برداشتم و ازش استفاده کردم
مولی: کاش بابات اینجا بود. حتماً خیلی ذوق میکرد
افسر کارآگاه، جو مارشال
مولی، اون فاسده
خفه شو! پت هم فاسده
نه، دیگه نمیخوام چیزی بشنوم. چرا؟
چون مکی و برن خیلی با هم صمیمی بودن
پس چیزی که واسه یکیشون صدق میکنه، ممکنه واسه جفتشون باشه؟
به خودت اجازه نده همچین حرفی بزنی
«فکر کنم گرفتیمش»؟
دوباره فکر کن. پیامکت به دست جو نرسید، من گرفتمش
ببین، میدونم این باید خیلی وحشتناک باشه
پدربزرگ خیلی وقته رفته. مامان بالاخره برمیگرده یا نه؟
سوفی، همینطوری راهتو نکش نرو. سوفی
نه، سوفی
سوفی، صبر کن. یه لحظه
گفتی دکلن نیمهشب رسید به مهمونی
و قبلش اونجا نبود، درسته؟
وای خدای من، ما داشتیم ماشروم میزدیم
اصلاً حواسمون نبود دک و اون انرژی منفیاش کِی رسیدن
منظور... منظورت از «انرژی منفی» چیه؟
فقط یه سری مزخرفات که حال همه رو گرفت. امم، همهچی مرتبه؟
آره کیت، خوبه. فقط داریم یه کم گپ میزنیم، باشه؟
بعدش چی شد؟
از تپه رفت پایین و یه نفر رو دید
کی؟ فین؟ نه، فین پیش ما بود
اوه، بیخیال سوفی. کی؟ نمیدونم. خیلی دور بود
خب، اینجا مشکلی پیش اومده یا چی؟
نه. خب، تو برو تو خونه. و تو
تو اجازه نداری ازش سوال بپرسی، داری؟
چرا سوفی من اینقدر ناراحته؟
اصلاً نمیدونم، ولی اگه میخوای قانونی پیش بریم، باشه
تو فعلاً داری از دکلن مراقبت میکنی، آره؟
آره، چطور؟
خب، پس میشه لطفاً تو و کیت
به عنوان بزرگترهای مسئول
دکلن و سوفی رو بیارید اداره پلیس؟
واسه چی؟ خیلی خب، از اینجا به بعدش با من
نه، باید از دکلن بپرسیم چه ساعتی به مهمونی رسید
چون یه تناقضی وجود داره
میدونی که میخوام ازت شکایت کنم؟ اوه، کلی
برو کنار. کلی
خب، برو دیگه. هر چی بهت گفتن انجام بده. خیلی خب، تو. جو
خب، میتونیم دکلن رو ببینیم؟ ای بابا
آره حتماً. تو اتاق سوفیئه
میخوای برم بیارمش؟ آره
اوه، بالاخره زحمت کشید زنگ زد
«سلام مامان. ببخشید، گوشیم رو بیصدا بود.»
تماسهاتو ندیدم. خوبی؟
«مامان؟»
«مامان، اونجایی؟»
جک همین الان بهم گفت
در مورد چی؟ «در مورد مکی.»
و دنیل ایدن، و پت
و بابات، جو. بابات
وای خدای من
«اوه، نه. نه، نه!»
نباید اینو بگی
باید بگی
«داره چی میگه؟ منظورش چیه؟ اون داره...؟»
مامان، خیلی متاسفم. من
فقط نمیخواستم بهت صدمه بزنم
«خب، زدی به هدف عزیزم.»
چون بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی بهم زخم زدی
«اصلاً نمیخوام الان دورت باشم.»
من... (صدای بوق گوشی)
مال، بیخیال. بیا در موردش حرف بزنیم، باشه؟ حرف؟
آره. نمیخوام حرف بزنم، مخصوصاً با تو
میخوام یه کاری بکنم
و دیگه به من زنگ نزن
خب، در مورد اون آزمایشهای آب چی میگفتی؟
مال، جدی؟
آزمایشهای آب! آره، باشه، آزمایشهای آب
همونطور که داشتم میگفتم
یه افزایش ناگهانی آلودگی هست، جایی که رودخونه از کنار مزرعه جف دیکسون رد میشه
باشه. منو ببر اونجا. چی، همین الان؟
آره، همین الان. بعدش میتونی گورتو گم کنی و هر غلطی دلت خواست بکنی
فین
وای خدای من. فین، آزادِت کردن
آره، همه اتهامات لغو شد. اوه، عالیه
عالیه، عالیه، عالیه. وای خدا. محشره
گوش کن، بهت احتیاج دارم. هان؟
آره. با من بیا. زود باش. یالا
جو
دکلن اینجا نیست. رفته، از پشت جیم شده
هی! گوشیش رو هم جا گذاشته
آخه کدوم بچهای این کارو میکنه؟
اون فرار کرده چون داشتی پیش سوفی در موردش چرتوپرت میگفتی
نگو که نگفتی چون خودش همین الان بهم گفت
همین الان سوار ماشینم شو. تو از همهی اون گندی
که با پدربزرگش بالا آورده خبر داری
و با مامانش، و مشکلات خودش
آره، خب میدونی چیه؟ پسرای جوون یهو میزنن به چاک، مگه نه؟
آره، میدونم. و وقتی نمیتونن از پسش بربیان یه بلایی سر خودشون میارن
: برو تو. لعنتی
سام: سربازرس بالسارا پرونده قتل زاو پالمر رو مختومه کرد
همین الان دارن تونی روور رو تفهیم اتهام میکنن
باشه، ولی نباید خبر بدیم که دکلن گم شده؟
قبلاً این کارو کردم
ممکنه مامانم چیزی بدونه
اون با دک وقت میگذرونه. خب، پس بهش زنگ بزن
ببین، خیلی سادهست
بالای رودخونه نسبت به شما، آب تمیزه
ولی پایین رودخونه
و دقیقاً از جایی که آب از زمین شما رد میشه شروع میشه
ما با یه آلودگیِ وحشتناک و خارج از حد معمول روبرو هستیم
میشه اونو جلوی چشم من تکون ندی؟
بیخیال مال. یه لحظه وایسا. تو ما رو تا اینجا آوردی
خیلی ممنون، حالا گورتو گم کن. (صدای زنگ گوشی)
و تو
تو، دقیقاً خودِ تو داری رودخونه رو مسموم میکنی
اون زنگ کیه؟ جک رادکلیف. باشه؟
ممکنه پیش مامانم باشه. (جو آه میکشد)
رودخونهها پر از مواد سمی «پیافاواس» شده... میشه دستت رو به طرف من نگیری؟
اونا غیرقانونیان! من اصلاً نمیدونم این چیزای «پیاف» چی هستن
من باعث هیچ چیزی نشدم! تو داری از اونا استفاده میکنی
گوش کن، گوش کن! مشکل تو مشکل ما هم هست
نه، نیست! داری در مورد چی حرف میزنی؟ فقط برو خونه، باشه؟
سوال اینه که داری چی توی زمینات میریزی؟
باشه. دنبال من بیا. نشونت میدم چه خبره. بیا
ای بابا
بفرما! هر چی تو زمینم استفاده میکنم اینجاست
هی، بالاخره جواب دادی
هیچی به هیچی. اگه دوست داری، میتونی بگی من ارگانیکم
یا میتونی بگی که شپش تو جیبم قاببازی میکنه
راحت باش، هر جا رو که میخوای فضولی کن
یه لحظه صبر کن. مولی! مولی، دکلن گم شده
چی؟ ظاهراً پلیس داره دنبالش میگرده
جو میخواد که بهش زنگ بزنی
اوه، نه
مامان. «خیلی خب. موضوع در مورد دکلنئه.»
«هنوز باهات حرف نمیزنم. آخرین بار کی دیده شده؟»
امم، بیرونِ خونهی کلی
انگار بعد از دیدن من فرار کرد. عجیب بود
نه. نه، از وقتی فهمیده پدربزرگش داره میمیره، حالش داغون بوده
جمعهی گذشته نامهی تونی از بیمارستان رو دید
واسه همین... این یه چیز تازهست
«میدونه تونی بازداشت شده؟»
نه، فکر نمیکنم بدونه، ولی
یه لحظه برگرد عقب. گفتی جمعهی گذشته در مورد تونی فهمید؟
لعنتی جو. مکی حسابی قاطی کرده
کجا رفتی؟ وای خدای من
مگه من تنها کسی بودم که داشتم تقدیرنامه میگرفتم؟ نه
میتونستم مریض باشم، اون وقت مشکلی نبود؟
مسئله اینه که نه تو اومدی و نه پت
ظاهراً پت هم اونجا نبوده
خـ... خب، منظورم اینه که... ما پلیسیم، میدونی که؟
داشتیم کار میکردیم
سام، دکلن فهمید که پدربزرگش
جمعه گذشته فهمید که سرطان خونش تو مراحل آخره
همون روزی که تو دشت مهمونی بود
همون روزی که زاو پالمر کشته شد. باشه
در ضمن، تونی گفت حدود ساعت ۵:۳۰ رفت برای مهمونی
ولی سوفی گفت تا حدود نیمهشب اونجا نرسیده بود
پس یه فاصلهای این وسط هست. تو اون شش ساعت و نیم داشت چیکار میکرد؟
خیلی خب، ممنون
بالسارا: مارشال، بیا اینجا. همین الان
من
بیاحترامی به من و گروهبان مکی یه چیزه
بیاحترامی به رئیس کل پلیس یه بحثِ کاملاً جداست
و هر داستانی که بین تو و بازرس هولمن هست، همون تو خونه بذار بمونه
حالا بزن به چاک
بابک: سام مجبور شد بره
واسه یکی از پسراش تو دانشگاه حادثهای پیش اومده
خب الان کجاست؟
تو راه نیوکاسلئه. وسایلشو برداشت و رفت
سام
پت، وقتی اینو دیدی بهم زنگ بزن
سام همهی این عکسا رو از ما داره. حتماً داره با مکی کار میکنه
اینجا یکطرفهست
شهرت رو بشناس
بزن کنار، میخوام باهات حرف بزنم
نیوکاسل از اونطرفهست
تازه اگه اصلاً پسری تو دانشگاه داشته باشی
همین الان داشتی با مکی در مورد چی حرف میزدی؟
داشتم بعد از اون حرفایی که بهم زدی بهش میگفتم
که پیدا کردن دکلن الان خیلی فوریه
اوه، بیخیال سام! من بارها دیدم که داری باهاش حرف میزنی
آره، داشتم ازش استفاده میکردم تا بفهمم تو این اداره چه خبره
جو
من از واحد ضدِ فسادم
وقتی بهشون گفتم دوربینم رو دیدی و لو رفتم
رئیسام بهم گفتن باید فوراً اونجا رو ترک کنم
ولی حالا که اینجاییم
کارت شناسایی پلیست رو تحویل بده، چون افسر مارشال
من تو رو به ظنِ استفاده از اطلاعات پلیس
برای منافع شخصی خودت بازداشت میکنم. منافع شخصی خودم؟
۲۰۱۸ طبق قانون حفاظت از دادههای سال
مجبور نیستی چیزی بگی
آره، حقوقم رو میدونم، ممنون. خیلی خب، کارت شناسایی
من هیچوقت به هیچ شکلی پولی نگرفتم
تو و پت بیشتر از ۲۳ هزار پوند پسانداز کردید
توی یه حساب مشترک طی هفت سال گذشته، همهش هم نقد
No comments yet. Be the first to leave one.