Οι πρώτες 187 γραμμές.
خوش اومدين
همه تابستون خوبي داشتن؟
خب حس مي کنم بايد اشاره کنم که
يکي از دوستان مورد علاقه مون رو از دست داديم
شروود . اون هميشه هر روز
روزش رو با يه اواز عالي شروع مي کرد
پس به احترامش
مي خوام درباره هر کدوم شما يه اهنگ بخونم
... بزاريد شروع کنيم با
با هوپ
باباي هوپ چيزي براي ادامه نداشت
با پدر مادرش زندگي مي کرد و چمن زني مي کرد
ھ زندگيش هيچ معنايي نداشت
يه شب يه خانمي رو ديد و اوقات خوبي با هم داشتن
تا فهميد يه قاتله اونم از نوع سرياليش
و پليس ها کونش رو اتيش زدن
ھ اما قبل از اينکه اين کار رو کنن اون يه بچه به دنيا اورد â™ھ
â™ھ و جيمي يه هدفي تو دنيا پيدا کرد â™ھ
â™ھ هر چند اصلا نمي دونست چطوري بايد از پسش بر بياد â™ھ
â™ھ که چطور يه دختر کوچولو رو بزرگ کنه â™ھ
â™ھ بعضي بچه ها همه جوره عشق دارن â™ھ
يه پدر عالي کافي نبود
هوپ يه عالمه ادم داشت که عاشقش بودن
مامان بزرگ ويرجينينيا طعنه زن بود و با مزه
بابا بزرگ بارت براي پول استخر مي شست
و ننه هم که ديوونه بودش
زندگي هوپ کامل نميشد
بدون دوست جيمي سابرينا
کسي جيمي دوستش داشت اما بهش نمي گفت
هر چند بي خيال خودش مي دونست
شايد فکر کنيد من يه روياپردازم
اما وقتي ببينيدش مي فهميد
چرا همه عاشق هوپ کوچولوي ما ميشن
و از اخرين باري که ديديمش
بزرگتر و قوي تر و باهوش تر شده
خودش غذا مي خوره و راه ميره و مي تونه بگه نه
اين چند ماهه مطمئنا دلمون براش تنگ شده
اما بهش خوش امد ميگيم که برگشته به مهدکودک خواهران
خوش اومدي هوپ
خوش اومدي هوپ
.:.:. DarkTime.:.:. and .:.:. sYco .:.:.
اون رو مي بيني؟
بابا هستش تو 13 سالگيش
يه سوپرهيرو نقاشي کردم
... مي خوام رو تي شرت چاپش کنم و
پرنده تو خونه است پرنده تو خونه است
آماده اي داره ميادش
آره
... اين رو دقيقا يادم نمي يادش اما
به نظر يه روز معمولي تو بچگي من ميادش
يه جورايي غلغلک ميده
واسا نه نميده
داره نوک ميزنه داره نوک مي زنه
نوک مي زنه
سال 2011 و هنوز هيچي
حس مي کنم بايد براي يکي نامه اي چيزي بنويسم
داري چي نگاه مي کني؟
دارم فيلم هاي خانوادگي رو به هوپ نشون ميدم
واسه وقتي که بچه بودم
ووه اين چيه؟
من دارم پيانو مي زنم
قبلا مي تونستم پيانو بزنم؟
... نه راستش نه
خيلي بامزه است
واقعا يادت نمي ياد؟
قبل از اينکه پيانو خراب بشه خودش مي تونست آهنگ بزنه
تو الکي ادا در مي اوردي
عجيبه
بابايي رو ببين هوپ
بابا بامزه است
خيلي خب باشه
تو زندگيت
شايديه کمي ... استعداد شگفت انگيز داشتي
وقتي 13 سالت بود مامان بزرگ تصميم گرفت که بهت پيانو زدن ياد بده
يه شغل موسيقي
شايد تنها بليط اون
براي خارج شدن از اين جهنم باشه
مگه اينکه شما فکر کنيد که اونقدر باهوشه که بره به کالج
مامان بزرگ متنفر بود که سرت داد بزنه
پس شروع کرد با يه همکار بهت ياد دادن
متاسفم مامان بزرگ
اوه نه از من معذرت نخواه
اين اقاي جينگلز هست که عصبانيه - احمق الاغ -
مي خوام که دکمه هاي بالا رو بزني وقتي که مي خوام
مجبورت مي کنم بري با سينه هاي دوست دخترت بازي کني
متدهاش غير معمول بود اما نتيجه گرفت
قبل از اينکه بدونيم
مي تونستي با پدرت اهنگ بزني
نمي تونستم باور کنم
بعد از 13 سال مراقبت از تو بدون ديدن هيچ دست اوردي
تو تقريبا همه چيز نهايتا فهميدم که
يه نابغه رو به دنيا اوردم
يه نابغه موسيقي
خيلي مغرور بودم که مي تونستم تو رو
به اکادمي موسيقي نيتويل معرفي کنم
براي بخش تک نوازي
اون شب همه دختراي نوجوون
بدجوري تو کف جيمي بودن
... و بايد اعتراف کنم
مادر يه نابغه بودن اعتياد اور بودش
هر جا که مي رفتيم دوست داشتم تو رو نشون بدم
خورشيد امروز بد تابش داره؟
مي خواي درخشش رو ببيني؟
بايد درخشش پسر من رو ببيني
جيمي بيا اينجا
اون اهنگ راديو رو بخون
مي دوني هموني که مورد علاقه مامانه
منم . ويرجينيا مادر يه نابغه
بس کنيد خفه شيد
ادامه بده به خوندن عزيزم اونا فقط حسودي مي کنن
عوضي کوچولوي مو قشنگ
وقتي بهوش اومدي نمي دونستي کجايي
يا چطور بايد پيانو بزني يا هر کار ديگه رو
براي هشت ماه قبلش
پراموشي گرفتي
فراموشي - فراموشي -
اما اواز خوندن و پيانو زدن استعداده
مطمئنم که يه جايي همين جاهاست
اين من رو مي کشه
اون استعداد زيادي داشت و من حرومش کردم
مي تونست يه سوپراستار بين المللي بشه
مثل ديويد هسلهاف يا سلام کيتي
جيمي به خاطر خدا بس کن
داري مادرت رو ميکشي
نمي دونم چي باورش سخت تره اينکه اين تويي
يا اينکه ده ساله موهات عوض نشده
تو به چه چيزايي چسبيدي
خيلي بده که نمي توني اينجوري ... اهنگ بزني چون
به خاطر خدا جيمي
خواهشا دست بردار
بايد سابرينا رو امروز مي ديدي
هيچ وقت من واقعي رو اينجوري نگاه نمي کرد
اونجوري که من رو تو فيلم نگاه مي کرد
البته که نه عزيزم
توي فيلم تو
با استعداد و با شخصيتي اما اونا رفتن
حس وحشتناکي دارم
اما همه چيز رو امتحان کرديم
و هيچ جوره برنگشتش
شايد بايد دوباره سعي کنيم
چه کارايي کردين؟
دکترا چي گفتن؟
نگيد که من رو دکتر نبردين
با چوب گلف زده بودن تو سرم
دسته چوگان بودش
بيمه نداشتيم
اما تو رو توي تخت خوابونديم و دعا کرديم
و هر چيزي رو که تو کمد لوازم بهداشتي
داشتيم بهت داديم
البته سرگيجه و معده درد هم گرفتي
مثل گل حساس بودي
و ديگه نتونستم چيزي رو به ياد بيارم
و از اون موقع به بعد ديگه نه تونستم اهنگ بخونم نه پيانو بزنم
جذابه
چون وقتي اينجا اومدين
فکر کردم حتما براي تولد زودرس اومدين
يه لحظه واسا بحث کنيم
اگه اون ضربه به سرش خورده و هشت ماه از زندگيش رو فراموش کرده
اين معني رو نميده که دوباره به سرش ضربه بزنيم
تا برگرده؟
منظورت مثل گليگان هست وقتي که فراموشي مي گيره
وقتي که سرش مي خوره به يه تخته
و تو اپيزود بعدي حافظه اش برمي گرده وقتي
يه نارگيل مي خوره تو سرش؟
آره ديدين دکتر تو اين مورد با من موافقه
نه با تو موافق نيستم ... فقط
نه ضربه زدن با نارگيل راهش نيست اين کار رو نکنيد
يا به عبارت ديگه ما نبايد از گيليگان دستورالعمل هاي پزشکيمون رو بگيريم؟
اين ايده گيليگان نبودش
يه پروفسور تو اون جزيره بودش
پروفسور
خطرناکه که دستورات پزشکي رو از سريال هاي کمدي بگيريم
اونا تمايل دارن که داستانشون رو
هر جوره که هست راه بندازن حقيقت اينه که
درمان فراموشي غالبا
بر اساس دوباره سازي اتفاقاتي هست که فراموش کردي
دوباره سازي؟ ماهيچه هاي حافظه -
مناظر يا حتي بوها مي تونه حافظه فراموش شده رو برگردونه
و وقتي که برگردن انگار که هرگز فراموش نشدن
عين اشغالا مي زني
عين ابله ها پيانو ميزني مثل يه دربون که پارکينسون داره
آقاي جينکلز هيچوقت ازش خوشش نمي اومده
همه از ايده دوباره پيانو زدن من هيجان زده شده بودن
مامان بزرگ دنبال ياد دادن به من بودش
من هم فکر و ذکرم شده بود اهنگ زدن براي سابرينا
و مامان هم دنبال اين بود که
دوباره پسر با استعدادش رو ببره به اکادمي موسيقي
No comments yet. Be the first to leave one.