Οι πρώτες 200 γραμμές.
بابابزرگ! بابابزرگ
همهی اینها مالِ خانوادهی ماست
شرینگ! محصولِ خوبیه
به نظرت
برای چند روز
اینا کافیه؟
خیلی روزها. خیلی زیاد
به اندازهی یک عمر
با این "همه چیز" که میگی
حتی برای سه ماهِ روستا هم آذوقه نداریم
بابابزرگ. کاروان
کاروان
لاکپا
تینله، پسرت مُرده
میخواست از یه راهِ دیگه بره
گفت: "اینجوری یک روز جلو میافتیم."
بهش هشدار دادم که خطرناکه. گوش نکرد
چند ساعت بعد، جنازهشو پیدا کردم
این نمک با خاک قاطی شده
منتظر چی هستین؟ بارها رو خالی کنین
خب؟
شرینگ، بهت که گفتم
پدرت در قلمرو "پادماسامبهاوا" دوباره متولد میشه
کی؟
بهش زمان بده تا برسه اونجا
اون از فرازِ دوزخها پرواز میکنه
و بعد به بهشتِ بودا میرسه
همهی ما یه روز میمیریم
چقدر مرده میمونیم؟
هر چیزی که زندهست باید بمیره
و بعد دوباره متولد بشه و باز بمیره
چند تا زندگی لازمه تا آدم رئیس بشه؟
ما خیلی وقته که رئیس هستیم
نفرِ بعدی تویی
بهم یاد میدی؟
ممنونم
لاکپا با کوهها درافتاد
کوهها کاری با پسرم نداشتن
من اونا رو خوب میشناسم. کارِ لاکپا بود، نه تو
اون پسرِ منه
قدرتِ منو به ارث برده
غرورت رو! لجاجتت رو
تو هیچی نمیدونی. کارما دروغ گفت
اون باعثِ تصادف شد تا خودش رئیس بشه
میدونم چی دارم میگم
حالا کی نمک رو میبره؟
کی غلات رو برمیگردونه؟
کی مراقبِ یاکهاست؟
هیچ سرزمینی بدونِ رهبر نمیمونه
و یه زنِ بدونِ شوهر چی؟
و پسرِ منِ بدونِ پدر؟
امروز روزِ ما نیست
بیا یه بار دیگه امتحان کنیم
این دفعه میزنم به هدف
کارما
امروز شانس ندارم. خودت تیر بنداز
برات آرزو میکنم
خدایان پیروز شدن
به لطفِ تو، بچهام زنده میمونه
قلبِ دیو رو شکافتی. میتونم تیر رو برای خودم نگه دارم؟
تیرِ من دیو رو کُشته، اما دخترت هنوز در امان نیست
دکتر رو خبر کن
من به تو بیشتر از دکترها اعتماد دارم
همهجا رو دنبالت گشتم
تیرِ کارما رو ببین، خورد به هدف
ازش بخواه بهم یاد بده
بیا، بریم خونه
پس کی بهم یاد میده؟
نگران نباش، وقت داری
آخه نوبتِ منه که رئیس بشم
رئیس؟ اونم با کمانِ بابا
نه، انداختمش توی رودخونه
گریه نکن
بهت دروغ گفتم. توی خونهست
میدمش به تو
کارما دستیارِ لاکپا بود. اون باید جانشینش بشه
اون تجربه داره
من کاروان رو هدایت میکنم
من هزاران بار این کار رو کردم
لاکپا مُرده
پسرش شرینگ باید جانشینش بشه
اون با من میآد
سالها طول میکشه تا شرینگ بتونه راهنمای ما بشه
خدایان تمامِ وقتی رو که لازم دارم بهم میدن
تینله، ما به تو اعتماد داریم
به تجربهی تو
اما پاهای تو هم مثلِ مالِ منه. دیگه مثلِ قدیما یاریت نمیکنن
یه مردِ قوی رو با خودم میبرم
اون دست و پای من میشه
بهترین آدم کارماست
کارما یه خائنه
کارما هیچ ربطی به جنایتی که نسلها پیش اتفاق افتاده نداره
اونا پدربزرگم رو کُشتن
و حالا هم پسرم رو
اون فقط یه اتفاق بود
کارِ کارما نبود
تو از کجا میدونی؟
شورا کارما رو انتخاب کرده
شورا منم
همهی شما بودنتون رو مدیونِ من هستین
تینله، وقتِ خیلی کمی داری تا کسی بهتر از کارما پیدا کنی
نتیجه چیه، لاما؟
پانزدهمین صورتِ فلکی
روزِ سیزدهم، دوشنبه، پانزدهمین صورتِ فلکی
بله. خودشه. بذار ببینم
روزِ سیزدهم
خب؟ کی راه میافتیم؟
کارما، یه کم صبر کن! همیشه همینطوری
تو با این محاسباتِ بیپایان داری روی جونِ ما قمار میکنی
روزِ دوازدهم، سیزدهم
یه کم صبر کن
ستارهها حتی قبل از اینکه به دنیا بیای، زمانِ حرکتِ کاروان رو تعیین میکردن
روزِ سیزدهم، پانزدهمین صورتِ فلکی
باید روزِ بینقصی باشه
طوفانها منتظر نمیمونن
پانزدهمین صورتِ فلکی؟
دیرتر اتفاق نمیافته؟
بسیار خب، تموم شد
این روز توی تقویم هست؟
دوشنبه، پانزدهمین صورتِ فلکی
من نمیتونم کمکت کنم، تینله
یه کیسه نمک دردی رو دوا نمیکنه
اگه پیشنهادِ تو رو قبول کنم، دارم دروغ میگم
کارما بهترینه. اون همون کسیه که بهش نیاز داری
مدام میگی "کارما"
فکر و ذکرت شده اون
اون شما رو به کشتن میده! دیوونه شدین
اشتباه میکنی، تینله
لاکپا راهش رو گم کرد. کارما سعی کرد نجاتش بده
کارما بره به درک
اون میخواد جای منو بگیره. همهتون دارین سعی میکنین فریبم بدین
راپکی، آبجوی منو دوست نداری؟
خوبه
اما نذار شوهرت زیاد بخوره
تینله
بیا با هم متحد بشیم
تو به من نیاز داری. کسِ دیگهای رو پیدا نمیکنی
من به تو احتیاجی ندارم
بهم بگو چرا ازم متنفری
همه میدونن که لاکپا دوستِ من بود
دیگه هیچوقت اسمش رو جلوی من نیار
کوهها تو رو دیدن
ای پستفطرت! من خودم کاروان رو هدایت میکنم
پس اونوقت باید تنها ببریش
هیچکس باهات نمیآد
سالهاست که کاروانی نبردی. اونا دنبالِ من میآن
من قبل از تولدِ تو هدایتشون میکردم
و قبل از اینکه بمیری، جانشینیِ شرینگ رو خواهی دید
نفرت هیچوقت غم رو سبک نکرده
لاماها تاریخ رو مشخص کردن
باید ده روزِ دیگه راه بیفتیم
بابابزرگ
کی یاکهای ما رو میبره؟
بابابزرگ
مشکلی پیش اومده؟
نگران نباش، یه نفرو پیدا میکنیم
ده روز وقت داریم
داری نادیدهام میگیری؟
میدونی که باید از خدایان اطاعت کنیم
جای تو دیگه توی کوهستان نیست
پسرم همونجا مُرد! اما ما نمیتونیم کمکت کنیم. هیچکس نمیتونه
مجبورمون نکن که بهت "نه" بگیم
بابابزرگ
چرا نمیخوان بهت کمک کنن؟
فکر میکنی پر کردنِ جای پدرت کارِ راحتیه؟
رفیق، آخرین باری رو که اومدی اینجا یادت هست؟
خیلی وقت پیش بود
هر وقت میخوای با سرنوشت بجنگی، میآی سراغِ من
پسرم، بیا اینجا
از امروز به بعد اسمت "پاسانگ"ـه
اسمِ من شرینگه
خب، از حالا به بعد پاسانگه
شرینگ! لاماها این اسم رو برام انتخاب کردن
دیوها در جادهی جنوب ساکن هستن. اونا به ما حسودی میکنن
ما یاکهای زیادی داریم
با اسمِ یه آهنگر مسخرهات میکنن اما در امان میمونی
پدرت مُرده
وظیفهی توئه که جاش رو بگیری
من کمکت میکنم
داری چی کار میکنی، کارما؟
دارم میرم
داری میری؟ اما هنوز وقتش نشده
زمستون داره نزدیک میشه
تو اون محاسبات رو باور داری؟
خدایانی هم هستن، کارما
خدایان! تو هر چی دلت بخواد از زبونِ اونا میگی
یعنی میخوای بری؟ کاملاً تنها؟
با یاکهام. بیا با من بریم
اگه بیام، پدرم منو میکُشه
کی قراره نمکها رو ببره؟ پدرت یا تو؟
اون دیگه خیلی پیر شده. ما با تینله میریم
تینله
راست میگی. عجب جوونی
بیا اینجا
تینله رو ببر پیشِ نوربو
پدربزرگ تینله
رنگش جوره؟
رنگِ آبی امروز اونقدرها درخشان نیست. دقیق نگاه کن
هیچوقت به موقع تمومش نمیکنیم
این خدایان هستن که تصمیم میگیرن
No comments yet. Be the first to leave one.