Fertile Memory

Fertile Memory (الذاكرة الخصبة)

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Πληροφορίες έκδοσης

Al Dhakira al Khasba AKA Fertile Memory 1980 1080p WEB-DL fa
Ένα Σχόλιο από OldMan505

Ετικέτες

other
Δημοσιεύτηκε στις: 2026-06-02
Λήψεις: 11
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

‫۱۸۹۷: کنگره جهانی صهیونیسم فلسطین را انتخاب می‌کند‬

‫به عنوان مکانی برای تأسیس کشور یهودی.‬

‫۱۹۱۷: لرد بالفور، وزیر امور خارجه بریتانیا‬

‫وعده ایجاد یک کشور یهودی در فلسطین را می‌دهد.‬

‫۱۹۱۹: جامعه ملل فلسطین را قرار می‌دهد‬

‫تحت کنترل بریتانیا.‬

‫۱۹۴۷: سازمان ملل تصمیم می‌گیرد فلسطین را «تقسیم کند»‬

‫و دو کشور ایجاد کند: یکی عربی، یکی یهودی.‬

‫۱۹۴۸: بن گوریون اعلام می‌کند تأسیس کشور اسرائیل را.‬

‫مردم فلسطین و سایر کشورهای عربی‬

‫...امر واقع را نمی‌پذیرند. جنگ درمی‌گیرد.‬

‫ارتش‌های عربی شکست می‌خورند.‬

‫۱۹۴۸-۵۰: مقامات اسرائیلی‬

‫«قانون اموال غایب» را صادر می‌کنند... و قوانین دیگری که به لطف آن‌ها...‬

‫زمین‌های فلسطینیان می‌توانست مصادره شود...‬

‫و روستاهای فلسطینی تخریب شوند...‬

‫۱۹۵۶: اسرائیل به مصر حمله می‌کند. جنگ سوئز آغاز می‌شود.‬

‫۱۹۶۷: جنگ شش روزه و اشغال توسط اسرائیل...‬

‫کرانه باختری، غزه، بلندی‌های جولان و سینا.‬

‫یافا، ناصره، جلیل، آوریل – مه ۱۹۸۰‬

‫صبح بخیر... می‌ری سر کار؟‬

‫چی می‌خوای بپزی؟ - برنج با ماست.‬

‫حدوداً ۱۶ ساله بودم که‬

‫پدرم را از دست دادم...‬

‫و ۸ ماه بعد، مادرم را.‬

‫من در خانه تنها ماندم...‬

‫با برادران و خواهرم.‬

‫برادرم ازدواج کرد‬

‫و ۳ ماه بعد... از من خواستگاری شد...‬

‫اولش مخالفت کردم...‬

‫چون خواستگارم خیلی پیر بود...‬

‫اما برادرم اصرار کرد و من ازدواج کردم.‬

‫۴ سال بعد، درست زمانی که یهودیان به کشورمان حمله کرده بودند...‬

‫شوهرم بیمار شد.‬

‫او برای درمان به بیروت رفت.‬

‫ما به سختی چهار سال با هم زندگی کردیم.‬

‫پسرم یک سال و نیمه بود... و دخترم دو سال و نیمه.‬

‫یهودیان بلافاصله... زمین‌ها را از مردم گرفته بودند.‬

‫زمین من به عنوان «اموال غایب» گرفته شد.‬

‫چطور می‌توانستم زندگی کنم... بدون پول یا جواهرات یا هیچ چیز دیگری؟‬

‫من ۲۰ سال در این صومعه کار کردم...‬

‫تا شکم بچه‌هایم را سیر کنم.‬

‫به کشیش کمک می‌کردم، آشپزی می‌کردم... رخت می‌شستم،‬

‫از چاه آب می‌آوردم...‬

‫من ۳ کشیش پیاپی را دیدم:‬

‫اولی به مدت ۲ سال، دومی به مدت ۲ سال...‬

‫و سومی به مدت ۱۶ سال.‬

‫بعد رفتم در یک کارخانه کار کنم.‬

‫صومعه بیشتر شبیه خانه است.‬

‫اما در کارخانه درآمد بیشتری داری. می‌توانی بهتر زندگی کنی.‬

‫امروز زندگی گران است... و ما دیگر زمینی نداریم...‬

‫که بدون نیاز به بیرون رفتن برای کار، زندگی کنیم.‬

‫رام‌الله، کرانه باختری، آوریل - مه ۱۹۸۰.‬

‫عجله کن.‬

‫امروز هوا سرده.‬

‫آیا خودت را یک زن مبارز فلسطینی زیر سایه اشغال می‌دانی؟‬

‫بستگی دارد منظورت از مبارز چه باشد.‬

‫من تظاهرات راه نمی‌اندازم.‬

‫اگر منظورت این است.‬

‫من یک زندگی معمولی دارم،‬

‫به دور از مبارزه‌گری،‬

‫یا آن چیزی که فکر می‌کنم‬

‫مبارزه واقعی است.‬

‫زندگی‌ات را چطور توصیف می‌کنی؟‬

‫از بچگی‌ام شروع کنم؟‬

‫من در نابلس به دنیا آمدم...‬

‫در یک خانواده متوسط.‬

‫در سن ۱۸ سالگی ازدواج کردم.‬

‫من ۱۳ سال بعد طلاق گرفتم...‬

‫و دوباره از صفر شروع کردم.‬

‫همیشه می‌خواستم خودم را از طریق هنر بیان کنم.‬

‫بعد از طلاقم، وقتی تصمیم گرفتم نویسنده شوم‬

‫احساس کردم لازم است ادبیات بخوانم.‬

‫بعد از ۴ سال فارغ‌التحصیل شدم... از دانشگاه بیرزیت.‬

‫در این میان اولین کتابم را چاپ کردم‬

‫و دومین کتابم را بعد از فارغ‌التحصیلی.‬

‫بعد در دانشگاه بیرزیت استخدام شدم‬

‫و کتاب سومم، «گل آفتابگردان»، همین روزها منتشر می‌شود.‬

‫من زندگی ساده‌ای دارم.‬

‫دخترم را بزرگ می‌کنم.‬

‫دختر دیگری دارم که در لنینگراد در رشته کودکان تحصیل می‌کند.‬

‫برایش بورسیه گرفتم.‬

‫بنابراین، در مورد جنگیدن،‬

‫سراغ آدم اشتباهی آمده‌اید.‬

‫مغازه‌های شهر باز هستند؟‬

‫بله... اما انتظارش را نداشتم.‬

‫درباره آن دانشجو چیزی شنیدی؟‬

‫همانی که اهل عنبتا بود؟‬

‫فکر می‌کنی اتفاقی خواهد افتاد؟‬

‫جمعه معمولاً روز آرامی است.‬

‫به هر حال بعضی از مغازه‌ها بسته‌اند.‬

‫خیلی از دانشجوها کلاس ندارند.‬

‫اما مطمئناً واکنش نشان خواهند داد.‬

‫تو چی فکر می‌کنی؟‬

‫بعد از توافق با هیئت‌مدیره‬

‫آن‌ها اغلب اعتصاب می‌کنند.‬

‫اگر این‌طور ادامه پیدا کند، کل سال تحصیلی‌شان را از دست می‌دهند.‬

‫آن‌ها موافقت کرده‌اند‬

‫که فقط ۲ ساعت اعتصاب کنند.‬

‫اما این بار، یک دانشجو کشته شد.‬

‫دیروز نیامدی؟‬

‫فکر کردم اعتصاب خواهد بود...‬

‫به خاطر تحریکات... کاهانا و «غوش امونیم».‬

‫یادت هست روز قبل؟ گفتیم باید ببندیم.‬

‫برای همین رفتم بیرون به این فکر که اعتصاب ادامه دارد.‬

‫با هم رفتیم بیرون. - دقیقاً.‬

‫فکر کردم به خانه نمی‌رسم. منتظر حکومت نظامی بودم.‬

‫من خیلی دور زندگی می‌کنم.‬

‫صبح، دختربچه همسایه‌مان را دیدم که بازی می‌کرد.‬

‫به او گفتم: «مدرسه نمی‌ری؟»‬

‫- اعتصابه! - توی شهر هم؟‬

‫همه اعتصاب کرده‌اند!‬

‫برگشتم به تختم و کتاب خواندم.‬

‫- سلام سحر. - سلام.‬

‫می‌خواهیم در اورشلیم تمرین کنیم.‬

‫کی؟ امشب؟‬

‫نه، سه‌شنبه. باید به همه خبر داده شود.‬

‫- چه ساعتی می‌روید؟ - ساعت پنج.‬

‫ببینم می‌توانم برسم یا نه.‬

‫باشه برای ساعت پنج. اگر تظاهرات یا اعتصابی نباشد.‬

‫و اتوبوس‌ها کار کنند.‬

‫بستگی به شرایط دارد.‬

‫این هم یک یادداشت برای هر کدام از شما.‬

‫یادت نرود قبل از رفتن موهایت را شانه کنی!‬

‫مثل همیشه!‬

‫آه ای خروس تاج‌به‌سر، چرا زنت را طلاق دادی؟‬

‫او چه ادعایی دارد مرغش تخم می‌گذارد و او به خرید می‌رود‬

‫آه ای مرغ، پس چرا این‌قدر عصبانی هستی؟‬

‫گفت: من خیلی غمگینم!‬

‫مرا به قصاب فروختند و بدون بسم‌الله سرم را بریدند...‬

‫از تخم‌مرغ، فقط پوسته‌اش را برایم گذاشتند‬

‫و از پیاز، فقط بویش را‬

‫من پروبالم را از دست می‌دهم و جوجه‌ها سر از تخم در می‌آورند‬

‫برای همین است که این‌قدر عصبانی‌ام‬

‫در حالی که او، آن خروس، پز می‌دهد او جلو و من پشت سرش‬

‫روی تپه پهن قوقولی‌قوقو می‌کند‬

‫و هر چه را رویش پا می‌گذارد له می‌کند.‬

‫و جرئت می‌کند بگوید این من بودم که به او، آن شیک‌پوش مغرور، بی‌احترامی کردم!‬

‫او، آن خروس، با سیگاری بر لب،‬

‫به زنش زاری می‌کند: ببین چه به سرم آمد!‬

‫آن زنیکه آبرویم را برد!‬

‫از لانه فرار کرد و به من خیانت کرد‬

‫خانه نامرتب است، زندگی‌ام به هم ریخته.‬

‫چه کسی خانه را جارو می‌کند و ظرف‌ها را می‌شوید؟‬

‫و چه کسی خواهد گفت «عافیت باشد!»‬

‫وقتی آروغ می‌زنم یا عطسه می‌کنم‬

‫یا وقتی با مرغ‌هایم جفت‌گیری می‌کنم؟‬

‫آه خدایا، چه سرنوشت سختی دارم!‬

‫یک جوجه بی‌ارزش آبرویم را برده است!‬

‫چه کار می‌توانم بکنم؟ چطور بدون زن زندگی کنم؟‬

‫من جلو و او پشت سر.‬

‫ای خروس تاج‌به‌سر، چرا زنت را طلاق دادی...‬

‫باید درباره شعر نظری بدهم.‬

‫زیباست،‬

‫به جز ۲ خط.‬

‫آن‌ها بی‌جایگاه و بی‌ربط هستند.‬

‫«خانه نامرتب است»‬

‫«چه کسی جارو می‌کند و ظرف‌ها را می‌شوید؟»‬

‫در اصل این یک ترانه عامیانه بود.‬

‫وقتی می‌گوید «چرا طلاق دادی» «زنت را...»‬

‫یک بعد انسانی...‬

‫به پرنده نسبت داده می‌شود.‬

‫این در ادبیات عامه‬

‫یا فولکلور، مثل هزار و یک شب‬

‫و کلیله و دمنه، غیرمعمول نیست.‬

‫من خودم به این استعاره احترام گذاشته‌ام‬

‫در ترانه اصلی.‬

‫این ماده اولیه کار است.‬

‫گمان کنم فضایی روستایی دارد؟‬

‫بله، متعلق به فولکلور است.‬

‫ملودی چطور بود؟‬

‫- خوشت آمد؟ - قشنگ است.‬

‫باید با «رباب» نواخته شود.‬

‫نه... اینجا ما در منطقه دهقانی هستیم. «رباب» مربوط به بدوی‌هاست.‬

‫پس فلوت می‌آوری؟‬

‫هی، ایده خوبی است!‬

‫صدای خروس و مرغ‬

‫می‌تواند استفاده شود.‬

‫به پیوند دادن بندها کمک می‌کند.‬

‫شادی، چرا بیرون بازی می‌کنی؟‬

‫مادرت تنبیه‌ات می‌کند! بیا اینجا!‬

‫نایفه، کجایی؟‬

‫ماشین به بچه می‌زند.‬

‫بیا تو یک فنجان قهوه بخور، مادر.‬

‫نه، ممنون. خسته‌ام. تازه از سر کار برگشتم.‬

‫شادی، بیا تو!‬

‫به خاله‌ات بگو بیاید کمکمان کند.‬

‫این غذا خیلی کار دارد!‬

‫- دوستش داری، نه؟ - حق با توست.‬

‫من صبح ساعت ۵:۳۰ از اینجا می‌روم.‬

‫این می‌شود ۴... ۸ و ۲...‬

‫یعنی ۱۰ ساعت دوری از خانه!‬

‫آیا نایفه الان اینجاست؟‬

‫اگر نیست، بگو بیاید.‬

‫من فرسوده شدم، عروسم.‬

‫بر خلاف میلم دارم بهت کمک می‌کنم.‬

‫برو به مرغ‌ها دانه بده، بعد دراز بکش.‬

‫حتی دور از تو...‬

‫آه، عشق من...‬

‫اینجا...‬

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left