Οι πρώτες 200 γραμμές.
سلام رفقا، خوش برگشتید.
من کیسی نولان هستم از مایندسید تیوی،
کانال یوتیوب برای تمام چیزهای
مرتبط با وحشت و ترس.
خب، همونطور که بعضیهاتون شاید میدونید،
ما اینجا تو کانال آیتمهای نفرینشده رو باز کردیم،
تحقیقات ماوراءالطبیعه خودمون رو انجام دادیم
و حتی جعبههای بدنام
رازآلود دارک وب رو باز کردیم.
برای اونایی از شما که اولین باره اینو میبینید،
یه سری آدمها تو دارک وب هستن
که آیتمهایی رو میذارن توی جعبه و میفروشنشون،
و بهشون میگن جعبههای رازآلود.
خب، هیچکس نمیدونه چه جور آیتمهایی
قراره این جعبهها داشته باشن،
اما هر کدومشون که من اینجا،
قبلاً تو کانال باز کردم، توش
چیزهای خیلی آزاردهندهای بوده.
بعضی از این آیتمهایی که من داخل این جعبهها پیدا کردم،
اونقدر قانعکننده بودن که انگار مدرک صحنههای جرم بودن.
که مجبور شدم تحویل مقامات بدمشون.
پارسال یه جعبهی خیلی عجیب
و آزاردهنده باز کردم که توش
انواع و اقسام وسایل عجیب و غریب بود.
توش برگ و پتو پیدا کردم،
و کلی چیزای عجیب غریب دیگه.
کارتهای تاروت بود،
یه کلاه بافتنی سوراخدار،
و حتی یه کیسهی کوچیک که توش موی یه دختر بود.
که انگار از سرش کنده شده بود.
هنوز خون تو موهاش بود،
و شاید حتی یه تیکه پوست هم بهش چسبیده بود.
هنوز نمیدونم معنی واقعی هیچکدوم از اینا چیه.
اما دلیلی که امروز دوباره تو این ویدئو سراغش اومدم،
به خاطر این عروسکه، همینجا،
که تو همون جعبه پیداش کردم.
یه فلش USB به گردنش وصل بود.
حالا، من معتقدم هرچیزی که تو این فلش USB هست،
ممکنه بعضی از جوابها رو داشته باشه،
در مورد اینکه اون همه وسایل تو اون جعبه چی بودن.
ولی وقتی صحبت از این فلشها میشه
هیچوقت نمیدونی کی داره اینا رو برات میفرسته
و اینکه شاید یه ویروس یا یه همچین چیزی روش باشه.
پس باید واقعاً مراقب باشی
موقع وصل کردنش به کامپیوتر خونهت.
خوشبختانه تونستم یه لپتاپِ از رده خارج گیر بیارم.
و قراره همین امروز اینو وصل کنیم
و واقعاً ببینیم چی تو این فلشه.
ولی قبل از اینکه این کارو بکنیم، میخوام یه نکتهای رو بگم:
هیچوقت نمیدونی واقعاً با چی روبرو میشی.
و بعضی وقتا ممکنه چیزایی رو اینجا ببینی
که دیگه از چشمت پاک نمیشه.
پس با این اوصاف
بیا بریم امروز یه نگاهی بندازیم.
خدا کنه خیر باشه.
بریم.
دَن-ژِر
تلفظش «دِینجِر» ـه.
آره، تو اون بینالمللی هستی
مرد دَن-ژِر. همهشونو میشناسم.
درسته، حال مون خوب میشه.
اوه، چقدر مودبی!
مودب؟
لازم نیست از همه چی فیلم بگیری.
مگه منو نمیشناسی؟ یا...
کاش نمیشناختم.
آره، آره آره، آره، باشه.
هوم.
یه جورایی خالیه.
خب، اینجا Kev-Mo تو کاناداست.
کبکه؟
فکر کنم آره.
سرده. اگه تلفظ کنی...
اوه، اینهاش.
نویسنده، بازیگر، تهیهکننده.
خانم لنا کارپنتر.
وای خدای من.
وای خدای من.
به کانادا خوش اومدی!
سلام، سلام! اون عصاست؟
آه، مواظب باش، مواظب باش. متاسفم.
نه، چیزی نیست، چیزی نیست.
اینجایی! آره!
خب، بعداً بغلم کن، دوربین دستمه.
باشه، خوب به نظر میام؟
عالی به نظر میای، آره.
داریم این کارو میکنیم؟ داریم این کارو میکنیم.
خیلی خب.
این قضیه پات چیه؟
فقط یه مد جدیده.
ما خوبیم، تو ماشین برات تعریف میکنم.
هی، ولش کن. اصلاً باید...
ماشین برونی؟
آره، تا اینجا اومدم.
نه، من دوست دارم نمیرم، پس شاید...
باشه، تو میتونی رانندگی کنی.
ممنون، باشه. حالا خوبه؟
تو شدی مامان فوتبالیستا.
ولی اگه نیاز دارید تماسی بگیرید،
باید همین الان انجامش بدید چون اینجا آنتن نمیده.
تا برسیم
منطقه کور
داریم عمیقتر وارد حومه کبک میشیم
اوه لا لا. همینه
باورم نمیشه شماها الان اینجایید
کوین، من که داشتم به آرون میگفتم بیاد اینجا
احتمالاً، چی، ۱۰ ساله؟
حدوداً همین؟ آره
و شما اینجایید. و منم اینجام
خودِ خودمونیم
خیلی ذوق دارم. منم، اینه دیگه
داریم انجامش میدیم
خب دقیقاً پات چی شد؟
اوه، آره
خب، میدونی که من چند هفته پیش اومدم اینجا؟
به مامانم گفتم میخوام خونه رو درست کنم
یکم همینجا که هستم
آره. بهم نگو که...
از نردبون افتادی
خب...
تو، چی؟ در واقع نه
خب باشه، بذار توضیح بدم
یکی از اتاق خوابای بالا آب میداد
واسه همین رفتم رو نردبون و داشتم درستش میکردم
و خب آره
لعنتی از نردبون افتادم، رفیق
لعنت، لنا، شکسته؟
نه، نشکسته
فقط رباط صلیبی پاره کرده
رباط صلیبی پاره؟ آره
چقدر بد
داداش من یه بار موقع فوتبال رباط صلیبی پاره کرد
و شش هفته نتونست راه بره
خب مشخصه که اینقدر بد نیست
چون دارم راه میرم
لنگان لنگان، ولی دارم راه میرم، باشه؟
و عصبانی نباش، آرون
چون این جلوی ما رو نمیگیره
که فیلمنامه لعنتی رو بنویسیم، رفیق
آره، باور کردنش سخته
چرا اینو به ما نگفتی؟
خب چون...
مهم نیست
به این همه هیچ نگاه کن
اوه، یه راه فرعی، هیجانانگیزه
اوه، میخوای از اون جاده ترسناکه بریم؟
نه. یه جورایی
شاید بتونیم اونجا فیلم بگیریم
شاید نیمهشب برگردیم
واقعاً دلم براتون تنگ شده بود
ما یه سال لعنتی پیش فیلم بلندمون رو تموم کردیم
واقعاً حس خوبی دارم که میفروشیمش
یعنی، الان چند تا مکالمه داشتم؟
چهار تا، ده تا؟ چهار تا مکالمه
سی تا. با نمایندگان فروش
میدونم، انگار سی تا بوده
و همهشون دارن بهم میگن که فیلممون
خیلی پرفروشه
فقط حس خوبی نسبت بهش دارم
فکر کنم یه اتفاقی قراره بیفته
آره، امیدوارم
یعنی، سه سال لعنتی رو صرف ساخت یه فیلم بلند میکنی
و تا وقتی که فروش نره
اصلاً وجود نداره
آره دقیقاً واسه همینه که باید
هر چه زودتر اینجا شروع کنیم
اوه، چه چشمهای زیبای بتی دیویس داری
که الان به من دادی، اوه آره
هی، کار جدیدت چطوره؟
اوه... داره میگذره
از همین الان دارم به عوض کردن شغل فکر میکنم
جدی؟ شاید ورزش حرفهای
اینقدر بده؟
روز ۱۲ ساعت تو یه دفتر بدون پنجره میشینم، خب...
خب، اینجا خیلی خوشت میاد
منظورم اینه که، پر از هوای تازهست
درسته. هوای خنک
پنجرههای زیاد
یعنی فقط فکر کن...
داری دورهشو میگذرونی
فقط یه نقطه شروعیه
میدونم، فقط ترجیح میدم اینو انجام بدم
همیشه با شماها
آه، شنیدی اینو؟
اگه فقط پول میدادی
بفرمایید، رفقا، لحظه حقیقت
اولین پوتینِ اصیلِ کبکی شما
میرم سراغش. اوه خدای من
میرم سراغش. آره، داری میری
آره، آره، حمله کن، حمله کن
نگاه کن، اون پنیرهای دلمه شده رو ببین
لقمه عالی. اوم
خب، نظرمون چیه؟
خیلی عالیه لامصب
آره، البته
یکم شیرین. آره
یکم شور. آره
غذای مشتی واسه چتبازا
موافقم
آره ولی صبر کن، نه، نه، نه
No comments yet. Be the first to leave one.