Οι πρώτες 200 γραμμές.
پائولا رگو وانیتاس
دوس دارم سه تا ازش رو تو مجوعه به نمایش بزارم
این تفکری هست بر خودپسندی به عنوان خطری برای تجربه بشری
اگر ممکنه به ما اجازه بدید ,اولین نمایش
مجموعه کلیوس دو تابلوی جانبی ما رو ...به موزه لوور اهدا میکنه
...یا قرض دائمی
این قایقیه که پس از آسیب دیدن بادبان ...و از کار افتادن موتور در دریا پیدا شد
و به جرجینا کلیوس برگردونده شد
اگه بخواید میتونم یه قرار بزارم بعدا برید ببینیدش
که به چیش نگاه کنم؟
شواهد پزشکی قانونی. ممکنه بتونیم تعیین کنیم که آدام تو قایق بوده یا نه؟
و اگه بود؟
اونوقت ما یه قدم به فهمیدن سرنوشت اون نزدیکتر میشیم
سرنوشتش؟
خب چطور پیش رفت؟
اوکی دادن
خانوم میدونید قایقی مثل این 3 میلیون یورو می ارزه
اون برای اینکه شرش رو کم کنه قایق رو 2 سنت فروخت و هیچ ادعای بیمه ایی هم نکرده
انگار که میخواسته وانمود کنه چیزی وجود نداشته
قایق میتونه صحنه جرم باشه
اگه مدرکی وجود داشته باشه از اینکه آدام رو قایق بوده افرادم پیدا میکنن
انجامش بده
چرا برام هی درخواست ملاقات میفرستی؟
- فقط میخواستم ببینمت - چرا
میخوام بهت چیزیو بگم
-...من - پدرم هستی؟
مامان بهت ضربه زد
فقط به یسری جزییات بسنده کن من میدونم کی هستی
- ...آدریانا - حرف نزن
تو ربطی به ناپدید شدن آدام داری؟
آدام گم شده؟
من هیچی راجبش نمیدونم
متاسفم
چرا باید باورت کنم؟
خب
من با دروغ گفتن به تو چیزی به دست نمیارم
و من رو از اینجا بیرون نخواهد برد
من هیچوقت نمیخوام با تو کاری داشته باشم
آدریانا
متاسفم، متاسفم، متاسفم.
لطفا نرو خواهش میکنم
تو تنها چیزی هستی که من دارم
من به ایرینا، پول و چیزی که اینا به سر من میارن اهمیت نمیدم
تنها چیزی که برام مهمه تو هستی
من می تونم... من هنوز می تونم پدرت باشم
اگه اجازه بدی
...امیدوارم
امیدوارم یه زمانی تصمیم بگیری منو ببخشی
برای شناخت همدیگه ...هنوزم دیر نیست
...به عنوان پدر و دختر
و میتونیم دوباره شروع کنیم
بدون هیچ رازی بین ما
دست توعه آدریانا
تو تصمیم بگیر.
ستاره شناس ورمیر
پدر پدربزرگم مالک یه کتابفروشی قدیمی تو مونمارتر بود
اون مجموعه ایی خیلی کمیاب و گرانبها از کتابها رو برای این نقاشی معامله میکرد
اینجا نائومی لوی زندگی می کرد در 19 مه 1942 تبعید شد
در آشویتس درگذشت
نائومی لوی مادربزرگ من بود
اون پدربزرگم بود
من قبلا اینها رو فقط در برلین دیده بودم استولپرستاین را می شناسی؟
من سفارش دادم که اینا اینجا گذاشته بشه
و نگاه کن
پدربزرگ و مادربزرگم در اتاق نشیمن
همونجا ببین
طبقه اول
...آن آپارتمان زمانی حاوی
یکی از زیباترین نقاشی ها در تاریخ هنر بود
ورمیر؟
نقاشی در همان زمان ناپدید شد پدربزرگ و مادربزرگم ناپدید شدند
به آشویتس
آخرین بار در نیس به نمایش درآمد در هتل اکسلسیور
در سال 1943
بعد از اون، به سادگی ناپدید شد
اگر آن نقاشی هنوز وجود داشته باشه
قول میدم پیداش کنم
صبح بخیر
صبح بخیر
بلند شدی؟
باید مراقب باشی
هنوز به طور کامل خوب نشدی
اوه، نه، من خوبم
خوب خوابیدی؟
یکم ناراحت کننده بود ولی بهتر بود
خب بیا برگردیم تو رختخواب
تو به استراحتت نیاز داری
چرا؟
چیزی که نیاز دارم اینه که برم بیرون و پاهام رو دراز کنم
خب ایده خوبی نیستش
چرا نه؟
من این عمارت رو به خوبی میشناسم
کارهایی که تو نوجوانی ازش استفاده میکردیم
این یه عمارت بسیار خلوته
من میدونم که نزدیک قلعه اییم
من به این باور دارم که ...مجموعه کنستانتین کلیوس
.امشب اونجا نمایشگاه داره
نمیدونستم بهت بگم یا نه
...جرجینا به نمایشگاه بعد از مرگتون
خیلی جون داده
خانواده من اونجا خواهند بود؟
خب بله تصور میکنم
بنابر این میبینی که ...شاید کمی نگران کننده باشه
اگه شما رئ مثل روح پدر هملت در حال پرسه زدن ببینن
نزدیک خونه می مونم
با این حال، این ریسکی نیست که باید بپذیریم
همه میان بالا
این رسمشون هستش
خداحافظی آخرشون
و من یه شانس بزرگ دارم که شمارو اینجا نگهداری کنم
بنابراین من فکر میکنم که ما باید قدرتت رو پس بگیریم
و زیاده روی نکنید
و بعدش
می تونیم برنامه ریزی مراحل بعدی را شروع کنیم
این چیزیه که تو میخوای مگه نه؟
آره. بله حتما
واو
بینظیره
خب رفی امروز عصر چندتا از مدیران حوزه نفت رو میاره
ما واقعا میتونیم ازشون استفاده کنیم
شما حتما یه سرمایه گذار خوب بینشون پیدا میکنید
- اره - باشکوهه
سلام عزیزم
کنستانتین اگه بود خیلی بهت افتخار میکرد
باید جشن بگیریم بیایید ناهار بخوریم
اوه، هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن مونده
سرآشپزام کارو ول کردن
برای همین اینجاییم
کار شما فقط لذت بردن از امروز هستش
راست میگه جورجینا عزیزم
اگر شوهر مرحوممان چیزی به ما یاد داد
جشن در زندگی برای استفاده از لحظات زندگیمون هستش
کریستوس باید بهمون ملحق بشی
نه، نمی تونم. من یه جلسه دارم با خریدار در اصطبل
فابیو مارو میبره بنابر این میتونی یکم شامپاین بخوری
همینطوره , این چیزیه که ما بخاطرش پول میگیریم
هوای اینجارو داریم
من همیشه میدونستم که کریستوس میتونه اینکارو انجام بده
برندسازی مجدد نام کلیوس هرگز آسان نبود
اما ما شروع خوبی داشته ایم
اگه خوشحال میشی ادامه بدیم
البته که باید بعضی از مدارکو امضا کنی
برای نهایی کردن انتصاب رفی به هیئت مدیره
به نظر میرسه شروعی جدید برای همه ما باشه
اوه اره
ما لیاقت خوشحالی کردن رو داریم بعد از این حوادث
فقط کاش آدام هم برای لذت بردن ازش هم میومد خونه
اره
تو نیویورک متفاوت بودی
انگار یه وزنه ایی از روی دوشت برداشته شد
چندتا روح اونجا جا گذاشتم تا استراحت کنن
مادام کلیوس، خوشحالم که دوباره شما را می بینم
ممنونم که این همه راه رو اومدید آقای سینکلر
حرفشو نزنید
تصمیم گرفتم زودتر پرواز کنم ژان کریستف من را در مورد پرونده به روز کرد
همچنین من درک میکنم خانوم کلیوس
مارتین سینکلر
اینجا چه خبره؟
چیزی برای نوشیدن میل دارید؟
نه تا زمانی که کار می کنم، ممنون
ایرینا؟
مارتین یک کارگاه خصوصی است
من ایشون رو برای بررسی ناپدید شدن آدام استخدام کردم
اون چندتا سوال داره که میخواد از شما بپرسه
شما این متن را برای آدام کلیوس ارسال کردید در ساعت 18:42
روزی که آخرین بار دیده شد
بندر مارجوری
اونجا باهام ملاقات کن در اسرع وقت
اون هرگز نیمد
بهتون گفتم
چرا انقد فوری میخواستی ببینیش؟
من متوجه شدم که کنستانتین مالک اون قایق بود
- کنستانتین؟ - بله
منظورم اینه اون یه قایق بادبانی داره و یادش میره به همسراش بگه؟
خب حالا که فهمیدیم ازش چی ...دستگیرمون شد
چرا از آدام خواستید که بهتون ملحق بشه؟
از چیزی که ممکن بود پیدا کنم می ترسیدم
وقتی آدام نیمد تنهایی سوار قایق شدم
یه نامه از کنستانتین پیدا کردم
چی گفته بود؟
بین من و شوهرم بود
درک میکنی که ما چرا این سوالارو میپرسیم مگه نه؟
...من خیلی
نگران آدام هستم
ما فقط سعی می کنیم حرکات اون رو ردیابی کنیم
بله البته
...چون
این هم هستش
نسخه ایی از وصیت آدام
...اون اخیرا تغییرش داد و باعث شد که تو
تنها ذینفع باشی
چی؟
این هیچ معنی نمیده
داری میگی چیزی در مورد این نمیدونی؟
البته که نمیدونم
خب بنظرتون چرا اینکارو کرده؟
شاید به خاطر تعرضی که به من کرده احساس گناه میکرده
داییم به زودی به فرودگاه میرسه واقعا باید برم پیشوازش
فابیو تو رو میبره
چیز بیشتری ندارم بهتون بگم
No comments yet. Be the first to leave one.