Οι πρώτες 200 γραμμές.
همه رو بذارید همونجا
کاپیتان، این یکی رو پیدا کردیم
فریاد بزن: «زنده باد پادشاه!»
دارش بزنید! همهچیز رو بسوزونید
سیلنتو، پادشاهیِ دو سیسیل
تنبلهای بیکاره! زود راه بیفتید
کجا میری؟ دارم میدوم، پدر
مادر
چند نفر توی ساحل هستن
چی میخوان؟ تو رو میخوان
اونا کیان؟ برادران کاپوزولی
برادران کاپوزولی؟ پناه بر خدا
با مباشر کار دارم، کجاست؟
توی باغ زیتونه
سالواتوره، برو پدرت رو بیار
همینجا منتظر بمون
بانو ماریا، دارید تمام این پول رو به اونا میدید؟
ساوریو، بذار این کار رو بکنم. هر طور مایلید
بدرود بانو ماریا، و سپاسگزارم
اگه سربازها شهر ما رو هم بسوزونن چی؟
نمیسوزونن؛ هیچکس نمیدونه ما اینجاییم
قربان، با پوزش، وکیل کوکو به همراه دکتر پینتو اینجان
کاپوزولیها کجان؟ غیبشون زده
اگه پلیس پیداش کنه و امضاهای ما رو بخونه، کارمون تمومه
بهت گفتم که اون بیانیه خیلی تنده
درخواست قانون اساسی و کمک از فرانسه
نمیتونید چنین کاری بکنید
باید قدمبهقدم پیش بریم
هرگز نباید به اونا اعتماد میکردیم
امروز عصر در محل همیشگی همدیگه رو میبینیم
نه، با اینهمه ژاندارمی که این اطرافا هستن
خانهی کشیش دیگه امن نیست
بیا تو
وقتی پدرم فوت کرد، این در رو سیاه کردن
از اون موقع تا حالا باز نشده
امروز مادرم قفلش رو باز کرد و گفت: «برو تو»
نگاه کن
نمک
بدش به من، فرانسویه
سفرهای فیثاغورس
فیلسوفی از همینجا
زنون اهل اینجا بود
انجمن مخفی قبلاً اینجا جلسه میذاشت
حالا کجا؟ نمیدونم
من میدونم: توی خانهی کشیش
چرا ما هم نریم؟
الان اونجا نیستن
مدتیه که جلسه ندارن
اما یه کاری هست که میتونی انجام بدی
چی؟
برو و بیانیه رو بیار
همونی که برای مردم خونده شد
اگه پلیس پیداش کنه
کار انجمن تمومه
چرا اون؟
اون یکی از اوناست، ما نیستیم
سارائینو اون رو به ما نمیده
بگو کاپوزولیها تو رو فرستادن
اما این حقیقت نداره
بیانیه باید سوزونده بشه
خب، جرئتش رو داری یا نه؟
آره. برای امشب
اما همین الان شهر رو سوزوندن
ببین، ترسیدی! من نمیترسم
امشب میرم
بارها و بارها بهت گفتم
که با اون دو نفر نپلکی
میدونی اون مردای توی قایق کی بودن؟
راهزن، قاتل و دزد
آدمهایی که باید مخفی میشدن
نه، اونا کربناری هستن، ژاکوبن هستن
تو بدبختی
تو هیچچیز نمیفهمی
فقط حرفهای بقیه رو تکرار میکنی
تو با اشرافزادهها همدستی
تو هم مثل اونایی
اونا توی پاریس ژاکوبن هستن
اما اینجا
بذار زبونم رو گاز بگیرم
نه، در واقع
بهت نشون میدم
با من بیا
کتت رو بردار
شب بخیر. شب بخیر
برو تو
حرکت کن
اون سنگ رو بلند کن
بلندش کن
میبینی بخشی از روغن کجا میره؟
کجا؟ خوب نگاه کن
فهمیدی؟
اشراف از کشاورزها دزدی میکنن
حتی از اون مقدار ناچیز روغنی که بابتش یه روز تمام عرق ریختن
اما چون من دستگاه روغنگیری رو اداره میکنم و دست راست اونام
یه چیزی هم به خانوادهی ما میرسه
درست نیست. چشم و گوشت رو باز کن
این اشراف، این ژاکوبنها
کسایی هستن که از فقرا دزدی میکنن
تو درس خوندی
چون ما الان ثروتمندیم
اما پدرت یه دهقان به دنیا اومد
هرگز این رو فراموش نکن
مواظب باش
اگه دربارهی این راز حرفی بزنی
میکشمت
ساکت، بیا تو
این کاغذ رو بگیر
بیرون منتظر بمون، برات یه اسلحه میآرم
«این ملتِ فقیر گشته،»
«که از سرِ استیصالی سخت و عیان به تنگ آمدهاند،»
«امروز بدینجا آمدهاند تا طلب کنند»
«حکومتی صالح مبتنی بر قانون اساسی فرانسه را...»
اگه کسی تو رو دید، شلیک کن
از مسیر پایینی برو
اون کاغذ رو قایم کن
آماده
هدف
آتش
سرِ بقیه رو هم برای تمام شهرهای اطراف اینجا ببرید
بذار براشون مایه عبرت بشه
این است عاقبتِ محتوم
تمام دشمنان پادشاه
زنده باد پادشاه
من نام خود را در «ایتالیای جوان» ثبت میکنم
انجمنی متشکل از مردانی با ایمانی واحد
و سوگند یاد میکنم که خود را وقف کنم
برای بنا نهادن ملتی؛ ایتالیایی که واحد است و مستقل
آزاد و جمهوری
و تا دستوراتی را که به من ابلاغ میشود به انجام برسانم
در لوای آرمانِ «ایتالیای جوان»
توسط مردانی چون خودم که مظهر اتحاد برادران هستند
و تا رازهای آن را حفظ کنم، حتی به بهای جانم
چنین سوگند میخورم و غضب خداوند
نفرت مردمان و رسواییِ پیمانشکنی را بر خویش فرامیخوانم
اگر به تمام یا بخشی از سوگندم خیانت ورزم
من نام خود را در «ایتالیای جوان» ثبت میکنم
انجمنی متشکل از مردانی با ایمانی واحد
من نام خود را در «ایتالیای جوان» ثبت میکنم
انجمنی متشکل از مردانی با ایمانی واحد
خانمها و آقایان، لطفاً سکوت را رعایت فرمایید
پاریس
سپاسگزارم
وینچنزو بلینی با خانهی اپرای پاریس قرارداد بسته است
شاید بتوان فرانسویها را بابت تلون مزاجشان بخشید
حال آنها از سلطنت مشروطه خسته خواهند شد
همانگونه که از سلطنت مطلقه و سپس از تمام اشکال جمهوری خسته شدند
سپس از امپراتوری و باز هم از سلطنت
برای ما ایتالیاییها، این بازی اصلاً مضحک نیست
رستگاریِ ما به ملت فرانسه گره خورده است
روزی خواهد رسید که این ملت درخواهد یافت
که شایستهی چنین رسالتی نیست و راه خود را تغییر خواهد داد
آنگاه همانی خواهد شد که میبایست میبود
و همانی که آرزو داریم باشد
بیم نداشته باشید، فرانسه همچون همیشه به یاری ایتالیا خواهد شتافت
مارکی
فرانسه تنها زمانی به ما یاری رسانده که نابودیِ ما، امنیتِ خودش را تهدید میکرده است
ما هیچ دینی بابت این سپاسگزاری بر گردن نداریم
و هرگز آزادیای را که از روی مرحمت به ما عطا شود، نخواهیم پذیرفت
چه زبان گزندهای
حال بیایید به موسیقیِ دوستمان گوش فرا دهیم
او موجودی بینهایت فریبنده است
میتوانی به یک ماجراجوییِ جسورانه امید داشته باشی، اما دل نباز
او دلرباست، اما در لحظهی سرنوشتساز امتناع میکند
یعنی ممکن است به سیفلیس دچار باشد؟
با آن سبک زندگیای که او و شوهرش داشتند، این کمترین انتظار است
وقتش رسیده، بیایید برویم
خوش آمدید، بارون
پرنسس، ایشان دوستان من هستند
ما از دوستان جنابِ
فیلیپو استروزی هستیم
پس بیایید به زبان ایتالیایی سخن بگوییم
جناب استروزیِ شما، ما را سرشار از امید میکند
که روزی همگی بخشی از یک ملتِ واحد خواهیم بود
مایی که به یک زبان سخن میگوییم
دقیقاً همین ویژگیِ اوست که ستایش میکنیم، مگر نه؟
آن ایمانِ الهامبخشِ ماتزینی
اکثر نیروهای پلیس اروپا میدانند که فیلیپو استروزی
نام مستعارِ ماتزینی است
نه شما در این خانه با خطری مواجهید و نه او
به من بگویید
سه سال پیش، شما سخاوتمندانه هزینهی
تلاش برای قیامِ «انجمن ایتالیاییهای واقعی» را پرداختید
و لابد باید هزینهی این ایدهی ماتزینی را هم بپردازم؟ - بله
آیا آن شکست کافی نبود؟
«ایتالیاییهای واقعی» انجمنی از اراذل هستند، ما از آنها بیزاریم
آنها در مقایسه با نقشهی ماتزینی مضحکاند
انجمنها، جوامع مخفی و محافلِ پنهانی کمکی به آرمان ما نمیکنند
تعدادتان اندک است و میانتان تفرقه بسیار، خوب به این موضوع بیندیشید
مهمترین چیز داشتن ایمان است
به خدا؟ به مردم
آیا هیچ رعیت و عامیای را میشناسید
بهجز کشاورزان و خدمتکاران خودتان
که یقیناً سفرهی دلشان را برای شما باز نخواهند کرد؟
شما سیمای اشراف را دارید و صاحبِ زمین هستید
بله، علیالخصوص باغهای زیتون
دوست ما در «ایتالیای جوان» است و فرزند یک دهقان
ما پولی را که در فرانسه جمعآوری کردهایم به او خواهیم داد
متوجه هستم، لحظهای درنگ کنید
ساکت شو، اینها راز هستند
بیا، این را بخوان
No comments yet. Be the first to leave one.