Οι πρώτες 200 γραμμές.
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم و کاملاً رایگان
.در مورد صبحی که گذروندی بهم بگو
.از ابتدا شروع کن
.من بیدار شدم
چطور خوابیدی؟
.نخوابیدم. من نمیخوابم
.الان گفتی که بیدار شدی
.از درازکشیدن دست کشیدم
تنها بودی؟
.البته که تنها بودم
.منظورم "رزی"ـه. دخترت
.اون پیش دوستانه - چرا؟ -
.همیشه نمیشه از عهدهش براومد
.و دیشب، شب خوبی نبود
.منطقیه
جداً؟ چرا؟ چرا منطقیه؟
چرا همه چیز باید منطقی باشه؟
نمیشه بعضی چیزا غیرقابلقبول باشه و ما همینجوری اونو بگیم؟
.فقط منظورم اینه که عیبی نداره
من دخترم رو سرافکنده کردم، چطور عیبی نداره؟
.تو به تازگی همسرت رو از دست دادی
.و رزی هم به تازگی مادرش رو از دست داده
.خودت رو برمبنای معیارهای نامعقولانه ای نگه داشتی
.نه، دارم خراب میشم
پس کسی نیست که باهاش صحبت کنی؟ بهش اعتماد کنی؟
.هیچکس
،اوه، امروز بعد از اینکه به دیدن روانپزشکم رفتم
.بعدازظهر میام دنبال رزی
.با یه روانپزشک جدید آشنا شدم، امروز میرم دیدنش
میخوای در مورد من بهش بگی؟
.نه
چرا نه؟
.چونکه نمیتونم - چرا نمیتونی؟ -
.چون نمیتونم. میدونی که نمیتونم. اون فکر میکنه که تو مُردی
.جان" تو باید به یاد داشته باشی. این مسئله مهمه"
.من مُردهام
.به خاطر خودت و رزی خواهش میکنم. این واقعی نیست
.من مُردم. جان منو ببین - .هممم -
.من اینجا نیستم
خودت که میدونی، مگه نه؟
.خیلی خب بعداً می بینمت
چیزی هست که بهم نمیگی؟
.نه
داری به چی نگاه میکنی؟
.هیچی
.مرتب به سمت چپ من یه نگاهی میندازی
.اوه گمون کنم فقط داشتم نگاهم رو میدزدیدم
.یک تفاوتی بین نگاه رو دزدیدن و به سمت چیزی نگاه کردن وجود داره
.وظیفه من اینه که این چیزا رو متوجه بشم - .مطمئنم -
.حالا فکر میکنم من تو رو به یاد یکی از دوستانت میندازم
.لزوماً این چیز خوبی نیست
با "شرلوک هلمز" صحبت میکنی؟
.اونو ندیدمش. کسی نمیبینتش
.خودش رو توی آپارتمانش محبوس کرده. خدا میدونه که چه فکری در سر داره
اونو مقصر میدونی؟
.من مقصر.... من در موردش فکر نمیکنم
سعی کرده تا باهات ارتباط برقرار کنه؟ - .نه -
.از کجا مطمئنی؟ شاید از این کار خسته شده
،نه، اگه شرلوک هلمز بخواد ارتباط برقرار کنه
.چیزی نیست که متوجه نشی
خب من رو معرفی نمیکنی؟
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم و کاملاً رایگان
:مترجمان VahidMax و Amir.P :آیدی تلگرام @amirpe75
...آقای اسمیث، چیزی در مورد ملکتون میگید
.سلام
.آقای اسمیث؟ هرموقع که شما آماده باشید
....سرمایه خیرات
.همین الان لطفاً
.اونا رو بیارید
.داشتن چنین دوستان خوبی سخته
.دوستان، کسانی هستند که دلت میخواد چیزی رو باهاشون تسهیم کنی
.دوستان و خانواده
بدترین کاری که میتونی بهترین دوستت انجام بدی چیه؟
چیزی تو ذهنته؟
."بله "ایوان
.اوه آره
.هرچیزی که به ما بگی، توی همین اتاق میمونه
.فکر میکنم از طرف همه حرفم رو زدم
خب، بدترین کاری که میتونی انجام بدی چیه؟
.تاریک ترین رازت رو بهشون بگی
،چون اگه بهشون بگی و اونا تصمیم بگیرن که کاش اینو نمیدونستن
.دیگه نمیتونی پسش بگیری
.نیمتونی انکارش کنی
.وقتی که سفره دلت رو باز کنی، دیگه نمیتونی ببندیش
!دارم شوخی میکنم
.البته که میتونی
.خب همه لطفاً آستین سمت راستتون رو بزنید بالا
.آستین سمت راستتون رو بزنید بالا. یالا
...اوه این
.یکم به بیمه مربوطه
متوجه نمیشم. اون چیه؟
.12 TD
.یکی از محصولات خودمونه
یکی از محصولات شما؟
.TD12 ،ما اینو می سازیم. شرکت خودم
...معمولاً اینو به دندون پزشکان و بیمارستان برای عمل های جراحیِ
.جزیی می فروشیم
....با حافظهت
.اختلال ایجاد میکنه
.حافظه. درسته
.ایوان، میخوام ازت تشکر کنم که اجازه دادی ازش استفاده کنم
.دقیقاً نمیدونستم که تو میخوای ازش استفاده کنی
منظورت اینه که ازش اجازه نپرسیدی؟
همه آمادهان؟
.نه - .لطفاً آستینتون رو بزنید بالا. یالا دیگه. بدین بالا -
.این کار ناپسندیه
...فیث"، عزیزم، تمام کاری که دارم انجام میدم"
.اینه که خودم رو سبک کنم ( اعتراف کنم)، بدون اینکه به شماها نسبت داده بشه
...چیزهایی که من میخوام بگم شاید شماها رو بترسونه ولی
.فراموشش می کنید
،اگه در موردش فکر کنید
.تمدن همیشه وابسته به جهالت انتخابی بوده
...این قطرات خوراکی، دارو رو در سیستم گردش خون شما
.در سطوح کاملاً مناسب نگه میدارن
...هر اتفاقی که الان براتون رخ میده
.بیشتر از چند دقیقه در ذهنتون نمیمونه
....متاسفانه باید بگم برخی از خاطراتی که تا این لحظه داشتید
...شاید اونا هم
.خراب بشن
.میخوام یک چیزی رو الان با شما در میون بذارم
.چیزی که شخصیه و از نظرمن اهمیت داره
.من لازمه که اعتراف کنم ولی فکر میکنم شماها، شاید لازم باشه که اونو فراموش کنید
....در پایان این صحبت ها، دیگه آزادین که برین ولی نگران نباشید
...چون موقعی که وارد دنیای بیرون بشید
.هیچی از چیزهایی که شنیدین رو به خاطر نخواهید داشت
.نادانی یک سعادته
خب، سعادت چه مشکلی داره؟
.بعضی از شماها همدیگه رو میشناسید و برخی از شماها هم نه
.لطفاً به یاد داشته باشید که یه کدوم از شماها، یک پلیس درجهداره
.یکی از شماها، از اعضای قوه قضاییه هستش
.یکی از شماها، یکی از برجسته ترین گویندگان(رادیو و تلویزیون) هستش
.دوتا از شماها برای من کار می کنید
.و البته یکی از شماها، دختر دوست داشتنی خودمه. فیث
.شما افرادی هستید که میخوام حرفم رو بشنوید
.من میلیون ها پوند کسب کردم
،برای خودم، برای کسانی که دور این میز جمع شدن
.برای میلیون ها انسانی که هرگز اونا رو ندیدم
.خیریه هایی وجود داردن که بدون حمایت من اصلاً وجود نداشتند
...اگه زندگی مثل یک ترازنامه باشه و فکر میکنم که همینطور هم هست
.پس من معتقدم که در ستون بستانکارها قرار دارم
.ولی وضعیتی دارم که باید اداره بشه
.یک مشکلی دارم و فقط یک راه برای حل کردن اون وجود داره
و اون چه راهیه؟
.خیلی متاسفم
.باید یکی رو بُکشم
کی؟
ما توی جلسه بودیم؟ جلسه ای برگزار شد؟
.باید یکی رو بُکشم
...فیث
.دختر عزیزم - .نمیتونم به یاد بیارم -
.یادم نمیاد که میخواستی کیو بُکشی
.عزیزم تا پنج دقیقه دیگه حتی یادت نمیاد که چرا داشتی گریه میکردی
.بقیه همه حالشون خوبه
.میدونی که اونا به میخونه رفتن
!همشون دعوت خودمن
اوه فیث، نظرت چیه اینو ازت بگیرم؟
این فقط تو رو ناراحت میکنه. هممم؟
.سه سال پیش، پدرم بهم گفت که میخواد یه نفری رو بُکشه
.آقای هلمز، اون یک واژه رو گفت و تمام دنیای من رو تغییر داد
.فقط یک واژه
چه واژه ای؟
.یک اسم
چه اسمی؟
.یادم نمیاد
.یادم نمیاد که پدرم میخواست کیو بُکشه
.و نمیدونم که آیا اینکارو انجام داده یا نه - ،خب تو تغییر کردی -
.دیگه موهات برنزه نیست و کاملاً از رنگ موهات مشخصه
بیخیال ظاهرت شدی؟
تا به حال شده توی آینه نگاه کنی و بخوای یک شخص دیگه رو ببینی؟
نه، شما یک ماشین آمریکایی داری؟ - جانم؟ -
.نه، آمریکایی نه، منظورم ماشینی که فرمونش سمت چپ باشه
نه. چرا اینو می پرسید؟
.راستش مطمئن نیستم، شاید متوجه یه چیزی شدم
شما حالتون خوبه؟
،اوه البته که نیازی به ماشین نداری، اصلاً نیازی بهش نداری
.تو تنهایی زندگی میکنی، با هیچ انسانی ارتباط برقرار نمیکنی و هیچ ملاقات کننده ای نداری
خب اینو از کجا میدونی؟ - .خب همش همینجاست مگه نه؟ ببین -
....معلومه که صرفهجویی در هزینهها برای تو در اولویته
.یه نگاهی به اون آشپزخونهی کوچیکت بنداز
.چون یک آشپز ماهر هستی، حتماً این مسئله خیلی باید برات اذیت کننده باشه
...متوجه نمیشم - ،یه لحظه بصبر -
من داشتم از پنجره بیرون رو تماشا میکردم. چرا داشتم اینکارو میکردم؟
.نمیدونم - .منم نمیدونم. حتماً یه دلیلی داشته -
.بالاخره یادم میاد
...احتمالاً از موقعی که شغلت رو ترک کردی و رابطهت رو به پایان رسوندی
.دیگه زندگیت ساده تر شده
.امکان نداره اینو بدونی - .البته که میتونم -
هیچ اتفاقی فیزیکی رخ نداده درسته؟
.در حقیقت یک مدت طولانیای هم بوده
.می بینی؟ مشخصه دیگه
.نمیشه از روی یک برگه کاغذ چنین حرفایی رو بزنی
فکر میکنم همین الان اینکارو کردم، مگه نه؟
.مطمئنم که خودم بودم
چطوری؟
.نمیدونم. راستش یجوری رخ میده
.مثل یک واکنش میمونه؛ نمیتونم جلوش رو بگیرم
.کت
.من که کت ندارم
.آره الان متوجه همین شدم. برام سواله
داری با کی حرف میزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.