The Witcher

The Witcher

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Σεζόν 2

Πληροφορίες έκδοσης

The Witcher S02E06 Dear Friend 720p/1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-TEPES
The Witcher S02E06 Dear Friend 720p/1080p NF WEB DDP5 1 Atmos x264-NTb
The Witcher S02E06 DV/HDR 2160p NF WEB-DL DDPA5 1 H 265-MZABI
The Witcher S02E06 Dear Friend 2160p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NTb
The Witcher S02E06 WEBRip x264-ION10
The Witcher S02E06 Dear Friend 720p/1080p WEB H264-STRONTiUM
The Witcher S02E06 Dear Friend 720p/1080p WEB H264-PECULATE
The Witcher S02 2160p Dear Friend NF WEB-DL x265 10bit SDR DDP5 1 Atmos-MZABI
The Witcher S02E06 Dear Friend 720p/1080p NF WEB-DL x264-Pahe
The Witcher S02E06 Dear Friend 720p/1080p WEB H264-CAKES
Ένα Σχόλιο από thegreatssh
█⫸ آیدا و صادق هاشمی | Digimoviez.com

Ετικέτες

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
HD
webrip
BRip
x265
Δημοσιεύτηκε στις: 2021-12-17
Λήψεις: 43
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

‫تـــرجمه از « آیـــدا و صــادق هاشمی »

‫چقدر دیگه مونده؟

‫اصلا کجا داریم میریم؟

‫حداقل تو کر مورهن، جامون امن بود.

‫آزمون علوفه امن نیست.

‫بازم گوش نمیدی.

‫تو میخوای در تلاش برای ‫جهش‌یافته شدن خودت رو بکشی

‫تا اگه نجات پیدا کردی،

‫بتونی خودت رو در تلاش ‫برای انتقام گرفتن بکشی.

‫کدوم بخش رو جا انداختم؟

‫تو اصلا چیزی که من میخوام به تخمت نیست.

‫تمام چیزی که بهش اهمیت میدی...

‫وظیفه لعنتیته.

‫تا وقتی من نفس میکشم، ‫تو کارت رو انجام دادی.

‫من به بیشتر از این نیاز دارم.

‫سیری...

‫من میفهمم.

‫چی اون بالاست؟

‫چی... چیزی میشنوی؟

‫یالا، روچ.

‫بزن بریم.

‫اینجا کم‌عمق‌ترین بخش رودخونه‌س.

‫نگاه میکنم ببینم واسه رد شدن امنه یا نه.

‫منظورت از امن چیه؟

‫من اول تلاش میکنم و بیرون می‌کشمش.

‫چی رو بیرون می‌کشی؟

‫- یه نوع چرنوبوگه. ‫- نمیدونم چیه.

‫- اما بزار کمک کنم. ‫-همینجا بمون.

‫گرالت!

‫گرالت، برگرد اینجا!

‫سیری، بپر پایین!

‫بدو! بدو! بدو!

‫من یه احمق لعنتی بودم.

‫اونا کجان؟

‫نگفتن.

‫اگه قرار بود حدس بزنم، پیش ننه‌کا.

‫هردومون احمق بودیم.

‫هرچی که تو رگ‌های اون دختر جاریه...

‫...هرچیزی که ازش ساختیم...

‫خطرناک‌تر از چیزیه که میدونیم.

‫مشکل چیه؟

‫وسمیر.

‫-یکی اینجاست. ‫-چیه؟

‫چی شده؟

‫کی اینجاست؟

‫سورپرایز.

‫چه جالب.

‫وسمیر!

‫لمبرت!

‫آروم، دختر.

‫کاری که هست که بتونیم بکنیم؟

‫از آخرین قدم‌هات در حین گذر از مرغزار

‫و مه لذت ببر.

‫از اون نترس...

‫چون که اون دوست توئه.

‫وقتشه.

‫واسه اینکار آماده‌ای؟

‫آره.

‫برو بالا رو صخره.

‫موقعیتت رو حفظ کن، سیری!

‫حفظ کن!

‫حفظ کن!

‫شمشیرهای من کدوم گورین؟

‫« ویـــــچـــر » ‫" فصل دوم - قسمت ششم "

‫زیباست.

‫هیچوقت یه همچین طلسمی ندیدم.

‫وقتی که یه دختر بودم کار مورد ‫علاقه‌م چیدن گل با مادرم بود.

‫بعد از اینکه اون مرد، یه دونه ‫نگه داشتم تا باهاش به یادش بیفتم.

‫یه روز، شروع کرد به پژمرده شدن.

‫وقتی، اون گل رو تو دستم نگه داشتم،

‫دقیقا نمیدونم چرا، اما ‫یه گرما درونم حس کردم.

‫و گل دوباره شکوفا شد.

‫من این طلسم رو برای ‫سال‌ها بارها و بارها انجام دادم،

‫تا اینکه پدرم مچم رو گرفت.

‫این وقتیه که تلاش کرد کل روستا ‫رو تو یه جهاد علیه من رهبری کنه.

‫اما شکست خورد.

‫گیج نگهش داشت و منم گلوش رو بریدم.

‫روستا به افتخار من یه مجسمه درست کرد.

‫تو آرتوزا،

‫به ما هنر سیاست رو یاد دادن.

‫هنر ترغیب.

‫یه موعظه برای فریب دادن بقیه ‫و اینکه فکر کنن اوضاع تحت کنترله.

‫مثل دوستت کهیر؟

‫وقتی اون اطرافته، فرق میکنی.

‫نه اینکه ترسیده باشی، شاید کوچیکتر باشی.

‫-اون مافوق من بود. ‫-بود؟

‫چون تو ترغیبش کردی که اینو باور کنه؟

‫وقتشه اون دست از این ‫فکر که اون در قدرته برداره.

‫بدونه که تو در قدرتی.

‫شعله سفید به نیلفگارد حکومت میکنه.

‫بله.

‫اما،

‫صورتی که مردم من میبینن ‫هر روز بهشون غذا میده،

‫و اونا رو از سرما به ‫داخل راه میده، صورت توئه.

‫این یه ارزشی داره.

‫در زمان جنگ، تصمیمات سختی باید گرفته بشه.

‫من به تصمیمات تو غبطه نمیخورم.

‫شکنجه الف‌ها نفرت‌انگیزه.

‫تو رو به اندازه‌ای میشناسم که درک کنم

‫تو ماموریتی که شعله ‫سفید به ما داد رو رها نکردی.

‫فقط یکم...

‫حواست پرت شد.

‫وقتشه برگردیم سر دلیل اصلی ‫اینکه اصلا چرا سینترا رو گرفتیم.

‫بهم گفتن دختره آخرین بار در سادن دیده شده.

‫متاسفم. بخاطر روچ. ‫بخاطر همه اینا...

‫نباش. من بهت افتخار میکنم، سیری.

‫کاری که قبل‌تر کردی شجاعانه بود.

‫دوباره اون حس بهم دست داد.

‫وقتی که چرنوبوگ اومد سراغم.

‫همون کشش.

‫اما... فکر نمیکنم میخواست بهم آسیب بزنه.

‫نمیخواست بهت آسیب بزنه؟

‫هممم.

‫اگه هیولاها دارن از طریق ‫مونولیت‌ها میان، تقصیر منه.

‫به همین سادگی نیست.

‫گرالت؟

‫وقتی شوالیه منو گرفت،

‫تنها حسی که بهم دست داد، ترس بود.

‫من... من خیلی ترسیده بودم.

‫اما احساس خشم هم...

‫کردم.

‫بعدش، چندتا مرد از سینترا ‫هم بودن که پیدام کردن.

‫میخواستن منو ببرن پیش ‫شوالیه تا جایزه بگیرن.

‫اما... اون موقع نترسیدم.

‫فقط... میدونستم چه اتفاقی میتونست بیفته.

‫جیغ زدی.

‫من کشتمشون، گرالت.

‫چند نفر بودن؟

‫چهار.

‫فقط چهار نفر؟

‫مونده تا برسی.

‫خب، حالا چی؟

‫سوال خوبیه.

‫امیدوارم جواب‌هامون رو اونجا پیدا کنیم.

‫ملیتلی.

‫الهه باروری و محصول.

‫تحت تاثیر قرار گرفتم.

‫من، واقعا مطالعه میکنم.

‫فارغ‌التحصیلان مدرسه معبد،

‫واسه این شناخته میشن ‫که قابله، مورخ، شفا دهنده...

‫و ویچر میشن.

‫وسمیر منو وقتی تقریبا ‫همسن تو بودم به اینجا فرستاد.

‫اینجا جاییه که نشونه‌ها رو یاد میگیریم.

‫آره. منم یه زمانی بچه بودم.

‫داره اونا رو کجا میبره؟

‫نگران نباش. جامون امنه.

‫اینجا هیچ مبارزه‌ای وجود نداره. هیچ سیاستی.

‫معبد بخاطر بی‌طرفیش شناخته میشه.

‫معبد چیزیه

‫که تو تو ذهنت میسازی.

‫اما، بله،

‫بعضیا اونو بخشنده‌تر از دیگران میدونن.

‫دلم برات تنگ شده بود.

‫دل منم برات تنگ شده بود، ننه‌کا.

‫حالا،

‫تو کی هستی؟

‫فکر کنم حداقل بتونیم،

‫راهنمایی تو رو در هنر ‫کنترل کردن آشوبت شروع کنیم.

‫چی هست؟

‫حس درونیه.

‫حسی که نمیتونی کنترل کنی.

‫مثل...

‫دختر آشوب؟

‫اینو کجا شنیدی؟

‫سیری،

‫سوالایی که میپرسی،

‫به دانشی نیاز دارن که در ‫گذر زمان از دست رفتن.

‫و همچین دانشی،

‫معمولا به دلیلی از دست میرن.

‫مطمئنی که آماده‌ای؟

‫هرچیزی که... این آشوب رو به من داده،

‫پنهان شدن ازش درستش نمیکنه.

‫من برای حقیقت آماده‌م، ‫بهاش هرچی که میخواد باشه.

‫این روحیه.

‫تو دقیقا مثل اونی.

‫گرالت؟

‫ازش بخواه

‫تا درباره حادثه آرد بهت بگه.

‫نزدیک بود همین دفتری ‫که توش نشستیم نابود بشه.

‫آه! این یاره‌س.

‫یکی از بهترین دانش‌آموزانمون.

‫ملاقات با شما باعث افتخاره، بانوی من.

‫بانوی جادویی من.

‫بهاش هرچی که میخواد باشه.

‫یاره، سیری رو ببر به کتابخونه.

‫اون شدیدا به گوی نیاز داره.

‫کمکم کن.

‫هممم.

‫حالا که فرصت اینو داشتی ‫باهاش حرف بزنی، چی فکر میکنی؟

‫همه طرفه کاملا بگا رفتی.

‫اون یه شاهدخته.

‫امپراتوری‌ها اونو بخاطر موقعیتش میخوان.

‫نیلفگارد همین الانش هم میخواد.

‫میدونی در تعقیبش چند نفر کشته شدن؟

‫هزاران نفر، آره، میدونم.

‫و اگه اون خون کهن رو داشته باشه،

‫یه بمب ساعتی لعنتیه.

‫همینطوره، ادامه بده.

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left