Οι πρώτες 200 γραμμές.
حالت خوبه؟ چی شده؟
چند وقته ازدواج کردین؟
شش سال. از هم جدا شدیم
آسون نیست
اینکه یادت بیاد قرار نیست با هم پیر بشین
خیلیها از این تعریف کردن
چیز خاصی نیست
تو وقتی تریستان اشگروو ۱۸ سالش بود باهاش قرارداد بستی؟
تو همون چیزی هستی که مردم باهاش ارتباط برقرار میکنن
اوه، نه! بیخیال، نه، نه
این شهر یه جوری آدم رو بار میآره که پوستکلفت بشه
آخ! لعنتی
چهار دقیقه پیش وقت این تموم شده
چهار دقیقه پیش
اونوقت تو مثل یه آدم بازنده اینجا وایستادی
با اون جریمههای کوچولوت
این کار بهت حس قدرت میده، نه؟
شرمنده، بچه جون
فرقی نمیکنه با چی داری میجنگی
دنیا دور و برت به کار خودش ادامه میده
انگار که همه چیز عادیه
میشه، اوم... یه دونه نونِ پراتزل بهم بدی؟
آره. ممنون
وقتی اوضاع تیره و تار میشه
فقط باید روی چیزهایی تمرکز کنی که بهت شادی میدن
ببخشید، نمیدونستم اینجایی
اشکالی نداره. هردومون میتونیم اینجا باشیم
نه، موردی نیست. راستش دارم میرم بیرون
اوه، ولی امروز که روزِ تعطیلته
فکر میکردم دوست داری خونه بمونی
آره، دوست داشتم، وقتی که
وقتی که واقعاً خونه بود
خب، حالا... کجا میری؟
فقط... یه سری کار دارم
راستی، نوبت بعدیِ دکتر کاست کِییه؟
باشه، خب
میدونم که فعلاً فقط اینجا موندگاری
ولی ما داریم با هم یه بچه رو بزرگ میکنیم
اونم در حالی که تو مریضیت جدیه، پس چه بخوای چه نخوای
باید از یه سری چیزها باخبر باشم، باشه؟
درسته. نه، حق با توئه
اوم، خب
شیمیدرمانی از چهارشنبه شروع میشه تا تومور کوچیک بشه
بعدش هم یه زمانی در آینده جراحی میکنن
فعلاً کل چیزی که میدونم همینه
باشه، پس واسه چهارشنبه پرستار بچه میگیرم
نه، لازم نیست. همه چیز ردیفه
اشکالی نداره. حالم خوبه. ممنون
نیت، لطفاً نقشِ آدمهای فداکار رو بازی نکن، باشه؟
این یعنی من دلم میخواد تو اونجا باشی
که واقعاً نمیخوام
باشه، قبوله
اگه لازم داری، میتونم کیسهبکست باشم تا حرصت رو خالی کنی
میدونی چی لازم دارم کلر؟
صداقت
دلیل اینکه قسط مدرسه
پرداخت نشد همینه؟
آره؟
ببین، من واسه این کار ثبتنام کردم
قبل از اینکه بفهمیم تو مریضی
باشه؟
فقط یه کارِ جانبیِ کوچیکه
کیم پارسال لوسیونهاش رو توی بیمارستان میفروخت
و همه پرستارها براش سر و دست میشکستن
خب، اصلاً چی هست؟
از این شرکتهای هرمی یا بازاریابی شبکهایه؟
اون تونست ماهی چند هزار دلار اضافه دربیاره
که ما واقعاً بهش نیاز داریم
بحث پول نیست، کلر
بحث اینه که اصلاً حس نمیکنم
که الان جای پام سفته
هیچ جای محکمی برای موندن ندارم، هیچجا، خب؟
نه توی... نه توی بار
جایی که باید قیافه یه رئیسِ خونسرد رو به خودم بگیرم
تا بقیه بابت شغلشون احساس امنیت کنن
در حالی که فکر نمیکنم از پسِ پرداخت حقوقشون
تا آخر سال بربیام
و بعد اینجا هم باید تظاهر کنم که قویم
اونم برای یه بچه شش ساله
وقتی حتی فکر نمیکنم که... قرار باشه باشم
هیس
واقعاً متاسفم
فکر کنم بعد از اون همه فشار مالی که درست کردم
فکر کردم اینجوری میتونم جبرانش کنم
حماقت بود
نه. اشکالی نداره
عیبی نداره. چیزیه که شده
فقط میخوام ازش بگذرم. لطفاً
اوه
بذار کمکت کنم. ممنون آقا
تریستان اشگروو
واو، اوم
خیلی وقت گذشته
آره
و حالا من اینجا دارم توی این خیابون کثیف دنبال چیزی میگردم
یه ۲۰ دلاری پیدا کردم
ذاتِ آدمه که دنبال پول بدوئه
قسم میخورم که درمانده و بیچاره نیستم
البته اگه یه کارِ دیگه پیدا نکنم، بهزودی میشم
چی، دیگه با «ویزی استریت» نیستی؟
اوم، نه
اخراجم کردن
نه، جدی نمیگی! اوم-هوم
بهت میگم، اونا ضرر کردن، خب؟
هوم، منم وقتی تو ترکم کردی همین رو گفتم
من کلِ موفقیتِ کاریم رو مدیون توام، کریس آلدریج
آخی، کلِ روز این تعریفت رو توی ذهنم مرور میکنم
از دیدنت خوشحال شدم. بیخبر نذار
منم همینطور
بهم بگو آخرش کجا مشغول شدی، باشه؟
آره، شاید یه مدتی طول بکشه
هر کسی سلیقهاش به من نمیخوره
خیلی خب، پس استودیوی خودت رو راه بنداز
باشه؟
لطفاً اسم من رو از لیستتون حذف کنید
ولی صبر کنید، گارانتی ماشینتون داره تموم میشه
حالت چطوره؟
آه، این سوالِ پیچیدهایه
میخوای امشب موقع شام در موردش حرف بزنیم؟
حتماً. خونه تو یا من؟
صبر کن، اصلاً کجا زندگی میکنی؟
و... یه سوالِ پیچیده دیگه
چطوره توی بار ببینمت؟
واسه انبارگردانی زود تعطیل میکنیم
ببین، اوم... اوم-هوم؟
جسارت من رو ببخش، ولی... الیس؟
اوه، اوم، الیس «نان-باینری»ئه
و تو این رو میدونی چون
چون خودت لزبین هستی، درسته؟
آره، توی خبرنامه «کوئیر»ها بود
اوه
چون خودم پرسیدم میدونم
و به نظر من همه باید اتیکتِ اسم داشته باشن
با ضمیرها، گرایشها و وضعیتِ عاطفیشون
بیرون مثل یه جنگله
اینطوره؟ اوم-هوم
اوم-هوم
من همیشه توی تمامِ بارهای پاتوقِ همجنسگراها از همه پیرترم
و دنبال نیمه گمشدهام میگردم
اوم-هوم
من قبلاً یه بار نیمه گمشدهام رو پیدا کرده بودم
هر چی بلد بودم دیگه از یادم رفته
شاید دیگه وقتشه برم یه گله گربه بخرم و باهاشون زندگی کنم
اینجا رو ببین. یه لحظه صبر کن
یه چیزی بود که اون روز یادم رفت بهت بدم
اون کسی که توی فروشگاه کامپیوتر بود رو میشناسی؟
سیلوی
اسمِش یادت موند؟
اتیکت اسم، خیلی کمک میکنه. دیدی؟
خب، به هر حال
ازم خواستن این رو بهت بدم
اوم-هوم
شوخی میکنی! نکنه شوخیه؟
نه، شوخی نیست
هاه
خب، این رو ببین
آره
دقیقاً همون اعتمادبهنفسی بود که توی این لحظه لازم داشتم
آره، درسته
حالا اگه یه متخصصِ کایروپراکتیک هم از آسمون میافتاد پایین
و واسه این گرفتگیهای لعنتیِ کمرم کمکم میکرد
پیش کایروپراکتیک نرو
دوستدخترم ربکا فیزیوتراپیسته
ویزیت توی خونه هم انجام میده. بهش بگو من فرستادمت
عالیه. اوم-هوم
خب، ممنونم. ممنون
بابتِ استراقِ سمع
رو دورِ شانسیم، والتر
نه بابا. لعنتی
دیگه چی بخوایم؟
قهوه بیشتر؟
خوشحالم که مرخصی استعلاجی گرفتی
خب، واقعاً مریضم
از کار کردن
خوبه که اینجوری میبینمت
از وقتی از اون صحنه اومدی پایین، داری میدرخشی
میدونم
این «من» رو دوست دارم
منم همینطور
هی، میدونی چی شده؟
عقب انداختم
خب
چقدر؟
مثلاً یه هفته
تست دادی؟
نه
چون الان اعصابم نمیکشه ذهنم درگیر بشه
پس... دیگه خبری از تست نیست
فقط صبر میکنم ببینم چی میشه
دیگه نمیتونم با ترس و لرز زندگی کنم
باید آرامش داشته باشم
آره
هر چی قراره بشه، میشه
دقیقاً
ولی امیدوارم که خبری باشه
هی... تو مریضی
جواب نده
تو جامعهستیزی؟
اوم، یه جامعهستیز واقعاً میدونه
که جامعهستیذه؟
No comments yet. Be the first to leave one.