Οι πρώτες 172 γραμμές.
« این برنامه حاوی صحنههای بزرگسالانه است » « به صلاحدید خود تماشا کنید »
مادربزرگت متوجه شد که ردِ شجرهت
به اولین عضو قبیلهی چاکتاو برمیگرده
آنچه گذشت...
تو باید یاد بگیری
بین دو دنیا
جابهجا بشی
تو خونوادۀ منی
مایا اومده اینجا؟
بیسکتز، اون کجاست؟
آشنا میزنی. از کجا میشناسمت؟
[من شاید یه اطلاعاتی دربارۀ قاتل کینگ داشته باشم. اگر هنوز مژدگونی میدید]
مایا برگشته
بهش گوشزد کن بدون اینکه قشقرقی بهپا کنه برگرده
داری جنگ راه میندازی
جنگ خیلیوقته شروع شده
[خلافکاران خطرناکی آلوده شده بود که امنیت اراضی بومیان را تهدید میکردند]
[قبایل بومی برای محاکمۀ این مجرمان نیروی پلیس خود را تشکیل دادند]
[پدر «تاکلو» از سوارکاران نور بود، اما خود اون بهتنهایی نیروی قدرتمندی بود]
[«وقتش رسیده، پدر. آمادهام که بهتون ملحق بشم.»]
[«نه. زنها حیات میبخشند. و مردها حیات رو میگیرند»]
[«حیات بخشیدن هیچ ارزشی نداره اگر که نتونم ازش محافظت بکنم»]
[«موی بافتهشده برای مردانـه. برای جنگجویان چاکتاو»]
[«اونا من رو خواهند دید. نه اونطوری که فکر میکنن باید باشم...
..همونجوری که هستم من رو میبینن.»]
[سوارکاران نور به مبارزه در دشتها اعزام میشوند!]
[در همین حین، تاکلو چیزی احساس میکند...]
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
« زیرنویس از ســـروش و امـیـر » :. H1tmaN & SuRouSH_AbG .:
مرسی
اونجوری نگاهم نکن
خب، صبح شما هم بخیر، چولا جان
حالتون چطوره؟
من خوبم
خب، بهتر از اینا میتونی باشی
چطوره...
یه سر بریم تو دفتر من؟
چیزی میخوری؟
مسخرهبازی در نیار
نیومدم اینجا یه سگ پیر سرخپوست بهم لاپایی بزنه
عه... قبلنا که با زبون سرخپوستی باهات حرف میزدم، مثل کَره برام آب میشدی
اون مال خیلیوقت پیشه
خب نیازی نیست الان اینجوری باشی
مایا برگشته
آره، فکرشـو میکردم کارت به همین موضوع مربوط باشه
بیا تو
برو بشین اونطرف بابا
ولی آخه اون صندلی کهنه کمرمـو درمیاره، میدونی؟
عه... این چیه؟
بیسکتز معلوم نیست واسه چه کاری زده عملاً وانتم رو ترکونده
داره برای مایا لاپوشونی میکنه
اون با اومدنش دردسراشـم آورده
و حالا بیسکتز رو هم درگیر کرده
اون خیلی شبیه پدرشـه
تو چمیدونی تو اصلاً اونو نمیشناسی
اونوقت تو میشناسی؟
جفتمون توی این ۲۰ سال اخیر اونو به یه اندازه دیدیم
عه، نه بابا؟
پس بگو چیکارا میکرده؟
من نمیتونم بگم
چرا خودت ازش نمیپرسی؟
بشین معطل
میدونی که شما دوتا عین همدیگه میمونین
ما هیچ شباهتی نداریم
من هرکاری کردم برای حفاظت از خانوادهام بوده،
هرچقدرم دردناک بوده باشه
تو دخترت رو از دست دادی
چطوره تا نوهت رو هم از دست ندادی، اون غرور بیجات رو بذاری کنار؟
الان نمیتونم باهاش حرف بزنم
هیچ حرفی ندارم باهاش
خب شاید اصلاً نباید حرفی بزنی. شاید یهبارم شده فقط باید گوش بدی
ناامیدم نکن، ویکی
اون اگه رفته باشه، اطلاعاتت به درد عمهت میخوره
زین، بهت قول میدم رفیق. مایا همینجاست
هنوز چند ساعت وقت هست
امشب آمادهاش کن. منتظر تماسم باش
یک، دو، سه
- ای بابا، یهکم کمک کن - دارم کمک میکنم دیگه
- یکی از شما باید مراقبش باشین - یا خودت
نه. من باید بیرون منتظرِ رسیدن آقا باشم
من آدمشونم
فقط باید بشینی بیرون در. چیه مگه میترسی؟
از اونجایی که شما دوتا انقدر بیخایهاید، من ازش مراقبت میکنم
باشه. بهتون خوش بگذره
کسی هست؟
خفه. خفه شو.
عمو هنری؟
عمو هنری؟
- سلام - سلام. در اصلی رو زدم
آره. ببخشید
الان موقع خوبی نیست. خیلی شلوغیم
زیاد وقتتو نمیگیرم...
فقط چند سؤال ازت داشتم
- خصوصی - چطوره فردا بهم زنگ بزنی؟
اداره مالیات داره پیست اسکیت رو حسابرسی میکنه و کلی کار ریخته سرم
ای وای، اداره مالیات؟ کمکی از من برمیاد؟
نه نه. همهچی ردیفه
احتمالاً نباید کیلومترِ اون اسکیتها رو صفر میکردم
پس... میرم میذارم به کارت برسی
ممنونم. شبت بخیر، بانی
این دیگه چی بود؟ ها؟ میدونستی قراره بیاد اینجا؟
- نه. - بازم کسی قراره بیاد؟ برو
مرکز؟ مرکز، من...
بیا اینجا ببینم
اوکیای؟
حالا اوکی میشم
دارم انجام میدم. دارم انجام میدم
گویا اصلاً عجلهای ندارن
منتظر چی هستن؟
بس کن
یعنی دنبال راه فرار نگردم؟
خودت میدونی
منظورم چیه.
ببین
من فقط برای چندتا کار اینجا اومدم
دلیلی نداره زندگیت رو بهم بریزم،
وقتی نمیخوام زیاد اینجا بمونم
چرت و پرت نگو
حتی نمیتونی
تو چشمام نگاه کنی
من خیلی منتظرت موندم
هر شب و هر شب
تا سالها
اونوقت تو حتی به خودت زحمت ندادی
یه پیام به من بدی
ما ارتباطمون قطع شد
پیش میاد دیگه
ارتباط ما قطع نشد
اون همه ایمیل و اساماس
جواب هیچکدوم رو ندادی
بعد از مرگ پدرت هم
جواب پیامهام رو ندادی
من میخواستم پیشت باشم
بیخیال ویکی. بذار برم مایا رو راضی کنم
بهش میگم سوءتفاهم شده
اینطوری اگه الان از اینجا بری،
نمیخواد نگران چیزی باشی
تنها کسی که الان باید نگران باشه، اونـه
چه غلطی کردی؟
نه. مایا با برگشتن به خونه این بلا رو سر خودش آورد
من فقط پروسهش رو سریعتر کردم
به کسی زنگ زدی؟
آره خب، بذار یه چیزی رو بهت بگم هنری
من دیگه دستور نمیگیرم. از جنابعالی
هنوز فرصتش رو داری از این ماجرا زنده بیرون بیای.
فکر کردی اون همینجوری بهت پول میده و میذاره بری پی زندگیت؟
هنری من اگه جای تو بودم،
خودم اونو تحویل میدادم و مژدگونیاش رو میگرفتم.
تو از خیرش گذشتی و من قاپیدمش
ویکی!
بدو بیا، ویکی بهخدا یه چیزی شنیدم
ممکنه فرار کرده باشن
باشه خب، زودباش طرف الان میرسه
دستبندش رو باز کرده. گفتم که یه صدایی شنیدم
هی، هی هی. بهش شلیک نکنی
اگه موقع رسیدنشون اون مُرده باشه، پولی بهمون نمیرسه
هی. تفنگهاتونـو بگیرید پایین
من میتونم باهاش حرف بزنم
خواهش میکنم
تفنگت رو بیار پایین، گریس!
No comments yet. Be the first to leave one.