Hyde, Jekyll, Me

Hyde, Jekyll, Me (하이드 지킬, 나)

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Πληροφορίες έκδοσης

Hyde Jekyll, Me E14 - 2015
Ένα Σχόλιο από m@hsa
m@hsa-ترجمه و زیرنویس:مهســا

Ετικέτες

other
Δημοσιεύτηκε στις: 2015-03-13
Λήψεις: 27
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

"قسمت چهاردهم"

رابين؟ "سلام؛دکتر"يون

من رسيدم باشه

ميشه بيام بالا؟

البته؛بفرماييد

باشه

از امروز به بعد؛بادکنک ممنوعه

تيله

مطمئنم يه تيله بود

رابين"يه چيزي فهميده"

....لي سوهيون

همون دکتر"يون تائه جو"ئه

چطوره اين کار ُبکنيم؟

تو گفتي نسبت به هيپنوتيزم مقاومي؛درسته؟

واقعا دکتر"يون تائه جو"ئه؟

زنگ در ُزد

رابين؟ بله

تويي؟

تو "لي سوهيون" اي؟

بيا داخل

بشين يه فنجان چاي ميل داري؟

بله

::.... m@hsa -ترجمه و زيرنويس : مهســـــــا ::....

ميگي خاطرات ِمربوط به دزديده شدن ِ"گو سوجين"رو به ياد آوردي؟

آره،قبلا فقط يه بخشيش رو يادم اومده بود ولي الان تقريبا همه رو يادم اومده

قبلا دکتر"کانگ"يه چيزي بهم گفته بود

گفته بود "سوجين"من ُبه خاطر ِاتفاقي که وقتي دزديده شد افتاده؛ خلق کرده

که يعني سرآغاز به وجود اومدن ِمن؛اون ماجراي بچه دزدي بوده

ولي"سوجين"به ندرت درمورد ِاون اتفاق باهام صحبت کرده

چون تمام ِاين سال ها ما به همديگه به چشم ِدشمن نگاه ميکرديم

پس قبلا هيچ پيش زمينه ي ذهني درمورد چيزي که الان به ياد آوردي،نداشتي؟

درسته

تا اونجايي که من متوجه شدم

گو سوجين"نتونسته کامل اون اتفاق ِوحشتناکي که واسش افتاده رو فراموش کنه

و هنوزم بخشي از اون خاطرات رو به ياد داره

درسته؛ولي چه مفهومي داره؟ ...مفهومش اينه که

وقتي به اون انبار برگشته و اون خاطرات واسش تداعي شده

....تمام خاطرات ِگذشته اش رو به ياد آورده

و مثل اين که دوباره نتونسته از پس هضمش بربياد

....پس واسه همين اون خاطرات رو به سمت من فرستاده

بله؛درسته

دوباره خودش رو پنهان کرده

مطمئن نيستم.....که اون خاطرات ارزش پنهان شدن داشته باشه يا نه

چي؟ ...آه

البته ديدگاه ِمن با "سوجين"فرق ميکنه

چون نميدونم اين خاطرات براي "سوجين"چه مفهومي دارن

چي رو به ياد آوردي؟

....اون

يکم درهم برهمه

يه بخش هاييش خيلي واضحه ولي بعضي قسمت هاش نامفهومه

باشه؛بيا کاري کنيم که همه اش رو واضح به ياد بياري

بيا ببينيم اون روز چه اتفاقي افتاده

....دليل اين که "رابين"به وجود اومده و دليل اين که "سوجين"داره ناپديد ميشه

هيپنوتيزم؟

داره پيشنهاد ِهيپنوتيزم ميده

خبُ؛داره هيپنوتيزم رو شروع ميکنه

شروع کنيم؟

تمرکز کن

تا سه ميشمرم

يک

دو

سه

رابين؟

واقعا که هيپنوتيزم نشده؛نه؟

بيست و پنجم دسامبر سال 1992؛

روز کريسمس

تو سرزمين عجايب بودي

الان داري چي کار ميکني؟ وايسادم

کجا؟ رو به روي خانه ي ارواح

ميشه بريم داخل؟ نه

واسه چي؟ منتظرم

منتظر ِکي؟ دوستم

واسه چي منتظرشي؟ چون اون ازم خواسته بيام اينجا

به خانه ي ارواح؟ اومد

دوستت اومد؟ آره

دارم ميرم داخل باشه

برو داخل

و به زودي دزديده ميشي؛درسته؟ دارن من ُبه زور ميبرن

مطمئني که واقعا هيپنوتيزم نشده؟

دارن ميبرنت؟ آره

با دوستت؟ آره

باهمديگه؟ آره

نه؛اين درست نيست

اول"سوجين"رو بردن بعدش"سوهيون"خودش ُبه بچه دزد آويزون کرد

آقا؛واسه چي دارين"سوجين"رو ميبرين؟

سوهيون"با اين که آدمربا کتکش زد و پرتش کرد " بازم دست برنداشت و خودش رو چسبوند بهش

آقا؛لطفا اين کار ُبا "سوجين" نکنين

.از اينجاست که همه چي بهم ميريزه

.....تفاوت ِخاطرات ِتو

و خاطرات ِمن

قبول نداري؟

درسته

ميخواي بدوني از کجا اين ها رو ميدونم؟

....چون

...چون

....تو ....من

....دوستت

لي سوهيون"ام"

...شک داشتم

ولي چطور همچين چيزي ممکنه؟

گرفتيمش برين داخل

خانوم"هانا"؛خطرناکه؛شما همينجا بمون

دلم ميخواست ببينمت

ميخواستم همه چي رو حل کنم

....تمام ِخشم و تنفري که اين همه سال عذابم ميداد رو

....ولي بيشتر از همه از اين عصبانيم که

....من...من اين همه سال به شدت

....منتظر اين لحظه بودم

واسه چي بايد به جاي تو"گو سوجين"با "رابين"اي .....که پشتش پنهان شدي

اين مکالمه رو انجام بدم؟

سوهيون

لي سوهيون

گو سوجين؟

زود باشين

ما از راه پله ميريم شما حواستون به خروجي آسانسور باشه

پليس بيرون رو محاصره کرده

تمام گفتگوي ما رو شنيدن که شامل اين که تو "لي سوهيون"اي هم ميشه

خفه شو

من اينطوري کارم تموم نميشه

پليس در ُباز کن

لي سوهيون"؛در ُباز کن"

لي سوهيون"؛در ُباز کن"

لي سوهيون"؛در ُباز کن"

ديگه همه چي تموم شد؛قبول کن

اين ممکنه آخرين فرصت ـمون واسه صحبت کردن باشه

....اين اولين و آخرين باريه که ميتونيم رو در رو باهم صحبت کنيم

لي سوهيون"؛در ُباز کن"

فکر کنم مجبور بشيم در ُبشکنيم

با 119 تماس بگير اطاعت ميشه

زود با 119 تماس بگيرين لي سوهيون"؛در ُباز کن"

اول از همه ازت معذرت ميخوام

صادقانه ميخوام من ُببخشي

به خاطر اون کاري که باهات کردم

و به خاطر ِسال هايي که اون خاطرات رو از ياد برده بودم

معذرت ميخواي؟

تو به اين ميگي معذرت خواهي صادقانه؟

فقط واسه معذرت خواهي ازت نيومدم اينجا

پس ميخواي منم ازت معذرت بخوام؟

من دليلي نميبينم که بخوام ازت معذرت بخوام نه

اومدم يه مسئله اي رو حل کنم چي رو؟

دوتا بچه رو رها کردن و صدمه ديدن اون دو تا بچه ما بوديم

و بعد از اون اتفاق؛زندگي ـمون نابود شد

ولي اگه بخوايم تمومش کنيم ....هردومون بايد بدونيم

حقيقت چي بوده و اون روز واقعا چه اتفاقي افتاده

چي شد؟

خاموشش کرد؟

جناب ِمدير؟ جناب ِمدير؟

با 119 تماس گرفتين ديگه؟ بله؛الان تو راه ـند

پس واقعا نميدونستي ديگه؟ چي رو؟

تو که عمدا من ُنبردي اونجا؛درسته؟

تو هم که همدست ـشون نبودي؛درسته؟ چي؟

پدرت

نميدونستي که پدرت با بچه دزد همدست بوده؟

چرت و پرت نگو

همچين چيزي نبوده مطمئني که نبوده؟

نه نبوده اينقدر از خودت داستان نساز

حالا ديگه حتي ميخواي پدر ِمنم مجرم کني؟

دارم ميگم ما قرباني شده بوديم قرباني؟

قرباني؟

کي گفته تو قرباني بودي؟

تو اون روز صحيح و سالم فرار کردي و هيچي رو هم تو زندگيت از دست ندادي

پس به چه حقي به خودت ميگي قرباني؟

چون هيچ کدوم ـمون نميخواستيم همچين اتفاقي بيفته

تو و من هردومون.....چيزي رو تجربه کرديم که خودمون نميخواستيم

....پس

ميخواي بگي مسئول ِتمام اتفاق هايي که افتاد؛ پدرم بوده؟

نه

پدر ِمن هيچ وقت من ُول نکرد

.....تنها کسي که ما رو رها کرد پدر ِتو بود

در ُباز کن

لي سوهيون"در ُباز کن"

خبُ هنوز هم حرفي داري؟ ما فقط بچه بوديم

بچه هايي که پدر ِخودشون رهاشون کرد

نه

من اينطوري نبودم پذيرفتنش اشکالي نداره

.....اگه قبولش کني

درنهايت هردومون نجات پيدا ميکنيم

هرچقدر هم واست سخت و دردناک باشه....

مسئله ي مهم نجات پيدا کردن ـمون نيست؟

و اين زندگي اي که پيش ِرومونه مهم ترين چيز نيست؟

مزخرف نگو

اين ها رو ميگي چون دلت ميخواد واسه خودت بهانه جور کني

هيچ مدرکي نيست که نشون بده پدر ِمن همچين کاري کرده

تو فقط چيزي رو به ياد آوردي که دلت ميخواسته

و....نکنه توقع داري من به اون خاطراتت اعتماد کنم؟

تو ارزش اعتمادم رو نداري

تو اون خاطرات رو از خودت ساختي

که از واقعيت فرار کني

راستش؛يه وقت هايي هست که خودم هم نميتونم به خودم اعتماد کنم

چون همونطور که گفتي؛ نميدونم اين ها ممکنه ساخته ي ذهنم باشه

که بخوام پشتش خودم رو پنهان کنم

چون تمام عمرم به خودم مشکوک بودم و خودم رو سرزنش ميکردم

واسه همين ميخوام مطمئن بشم

بهم بگو اينطور نبوده؟

واقعا چيزي يادت نمياد؟ يادم نمياد

واقعا

اين آخرين هشداره در ُباز کن

"لي سوهيون"

فکر کنم زمان ِصحبت ِرو در رو ـمون به پايان رسيده

دکتر"کانگ"اينجاست

More Farsi Persian subtitles for Hyde, Jekyll, Me

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left