Οι πρώτες 200 γραμμές.
زمان موردعلاقهم توی سال
وقتیه که بالاخره تابستون جاش رو به پاییز میده
برگهای پاییزی که میریزن انگار دارن بهمون یادآوری میکنن
که تنها چیزی که ثابت میمونه، تغییره
پس به این مسیر اعتماد کن، چه خوب باشه چه بد
چون همهی اینها تو رو به مقصد بعدی میرسونه
و فکر کنم اتفاقی که افتاد هم بخشی از همین بود
آیا شریفتر آن است که در اندیشه
فلاخنها و تیرهای بختِ ستمپیشه را تاب آوریم
یا در برابر دریایی از ناملایمات سلاح برگیریم
و با ایستادگی، به آنها پایان دهیم
خیلی عالی بود، اندرو
و این هم آخرین مونولوگِ این ترم بود
تعطیلات خوبی داشته باشین همگی
خانم اندرسون؟
این بهترین کلاسی بود که تا حالا داشتم
ممنونم اندرو. خوشحالم که خوشت اومده
خانم اندرسون، برنامهی خاصی دارین؟
نه واقعاً
داریم خونهمون رو بازسازی میکنیم
همیشه کلی کارای باحال هست که آدم بکنه
میتونم یه سوالی که همیشه برام معما بوده ازتون بپرسم؟
چی همیشه برات معما بوده؟
همسر شما هم آمریکاییه؟
مثل من دو ملیتیه. ما مهاجریم
راستش بهترین دوستم هم همینطوره
واقعاً؟
آره
مامانهای ما با هم بهترین دوست بودن و هردوشون با مردهای انگلیسی ازدواج کردن
شوهرتون چیکارهست؟
تو پسر خیلی کنجکاوی هستی
سلام آقای کالینز
سلام جان
سلام کَس
داشتم میاومدم دنبالت
سلام اندرو
فکر کردم حالا که ترم تموم شده، با کله از اینجا بزنی بیرون
همینطوره. داشتم خانم اندرسون رو تا دم در همراهی میکردم
تعطیلات خوبی داشته باشین
تو هم همینطور اندرو. ممنونم
حتماً اون کتاب «یوتا هاگن» رو بخون
کارت خیلی عالیه. برای این کتاب آمادگی داری
حتماً. مرسی
با ما میای به کافه انکور این؟
اوه، حتماً
از همین الان مزهی جین و تونیک زیر زبونمه
اونجا میبینمت
عالیه
شب بخیر
شب بخیر بچهها
وای، عجب
طوفان خیلی بدیه
مطمئنی میتونی خودت برگردی خونه؟
آره، معلومه. ممنون
میتونم برسونمت. زحمتی نیست
نه خوبم. مرسی
سلام، من راه افتادم. همه چی رو به راهه؟
آره ولی خیلی خستهام
اشکالی نداره برم بخوابم؟
نه، چه اشکالی؟
باید بیدار بمونم تا بیای
نه، من مشکلی ندارم
کلاً ۴۰ دقیقه طول میکشه برسم
مگه اینکه از بین جنگل بیام
اوه، اون جاده واقعاً افتضاحه
من اگه بودم از اونجا نمیرفتم
باشه
قول بده
قول میدم. دوستت دارم
من بیشتر
فعلاً
صبح بخیر عزیزم
اوم، صبح بخیر
ساعت چنده؟
ساعت ۹ـه
۹؟
من از ساعت ۷ بیدارم
اومم
خوب خوابیدی؟
بیهوش شدم از خستگی
ببخشید که بیدار نموندم
نه بابا، این چه حرفیه
راستی، رانندگی دیشب چطور بود؟
کلی رعد و برق و بارون بود
همین نزدیکیها جنازهی یه زن پیدا شده
همین الان توی اخبار شنیدم
چه وحشتناک! کجا؟
توی همون جادهای که از وسط جنگل رد میشه
و میره سمت کسل ولز
کدوم جاده؟
جادهی بلکواتر
کجا داری میری؟
حمام. نمیخواستم بیدارت کنم
من صبحونه رو آماده میکنم
باید برم کادوهای سوزی رو بگیرم
بعداً یه چیزی میخورم
جنازهی زنی داخل ماشینش پیدا شده
در جادهی بلکواتر، حوالی بامداد امروز
مرگ او مشکوک اعلام شده است
جزئیات بیشتری منتشر نشده
اما پلیس به اهالی منطقه هشدار داده که هوشیار باشند
تونستی پیمانکار جدید پیدا کنی؟
دارم با چند نفر صحبت میکنم
ولی نمیخوام عجله کنم، میدونی که
و دوباره همون مشکلات قبلی پیش بیاد
بهتر نیست فقط روی پیدا کردن آدم درست تمرکز کنیم؟
دو هفته گذشته
آره، میدونم
دیگه باید برم. فعلاً
کجا میری؟
باید با ریچل قرار دارم
آره؟
صبر کن، داریم یه صبحِ به این خوبی رو هدر میدیم؟
این وضعیت داره دیوونهم میکنه
میدونم، میدونم
اون بهترین دوستمه
آره
آره، آره
بابت صبحونه ممنون
خواهش میکنم
خب، دیشب حسابی خوش گذشت؟
اوه آره، تا جایی که میشد خوش گذشت
اونم با یه مشت معلم
اومم
ولی فکر کنم توی خوردن جین یه کم زیادهروی کردم
خودِ خودِ همیشگیتی
و جانِ جذاب هم اونجا بود؟
جانِ جذاب؟ آره، جان هم بود
هنوز ازت خوشش میاد
نه بابا
ببخشید، خاطرخواهته
نه نیست، الان دیگه دوستدختر داره
در ضمن، یادت نره که من شوهر دارم
کنجکاوم بدونم دوستدخترش خبر داره
شایعاتی که پشت سر زن اولش هست رو؟
وای خدا، من که یه کلمهش رو هم باور نمیکنم
مطمئنم فقط از اینجا رفته
اوم، نمیدونم. سوزی که قسم میخوره اون زن ناپدید شده
وای خدا، سوزی چقدر شلوغش میکنه
سوزی ظاهراً برای همه یه پرونده درست کرده
از هاتن مور گرفته تا لندن
و ظاهراً دوستدختر جدیدش خیلی بانمکه
و ریچل؟
هوم؟
واقعاً ازت میخوام بیشتر از متیو حمایت کنی
من که خیلی ازش حمایت میکنم
اون میتونه یه ذره با من مهربونتر باشه
رابطهی شما دوتا از اول یه کم بد شروع شد
وظیفهی منه که هوای تو رو داشته باشم
بعد از قضیهی مامانت خیلی حساس شده بودی
میدونم
و ممنونم ازت
بگذریم، از اینها مهمتر، سفرت چطور بود؟
جلسات زیاد و نوشیدنیِ خیلی زیاد
عالی به نظر میاد
اومهوم
اوم
و
معلومه که
دستمال آشپزخونهی من؟
پس این دستمال آشپزخونهی مسافر هنوز داره بینمون میچرخه
وقتی داشتم دنبال شناسنامهم میگشتم اتفاقی پیداش کردم
وای خدای من
تو بهترین «رجینا» بودی
که کل تاریخ تئاتر به خودش دیده
باورم نمیشه نزدیک ۲۰ سال گذشته
عاشق «لیلیان هلمن»ـم
فکر کنم برای تئاتر سال دیگهی مدرسه انتخابش کنیم
نه بابا
آره
به نظر میاد واقعاً عاشق تدریسی
همینطوره
ولی مدیر برنامهم چند وقت پیش زنگ زد
همینطوری بیمقدمه برای یه تست بازیگری
که یه کم عجیبه
چون تازگیها یه کم دلتنگِ بازیگری شده بودم
فکر میکنی برگردی؟
متیو زیاد موافق نیست
مخصوصاً اگه بخوایم بچهدار بشیم
میدونم، میدونم
میتونم هر دو رو با هم پیش ببرم. فکرش رو بکن
راستی، تو هم یکی گرفتی؟
آره، حتماً
رسممونه دیگه
عاشق این رسممونم
من و مامانم شنبه صبحها میرفتیم خرید
چند روز پیش یه نشونهای ازش دیدم. میخواستم بهت بگم
واقعاً؟ آره
چطوری؟
با کارتهای تاروت
خیلی دراماتیک بود
دقیقاً مثل خودش
دقیقاً
باید یه چیزی برای سوزی پیدا کنیم
وایسا ببینم، فکر کردم قبلاً خریدی
نه، وقت نکردم
چی بگیریم؟
فکر کردم
ما که همه با هم تصمیم گرفتیم و پولهامون رو گذاشتیم روی هم و دادیم به تو
چی؟ کی این اتفاق افتاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.