Οι πρώτες 140 γραμμές.
boku ga boku wo aishinuku koto
حقیقتا عاشق خودمم
naa mada shinjitemo iika?
مشکلی نیست که هنوز باورش داشته باشیم؟
doko e mukau tabi datoshitemo
اصلا مهم نیست که این سفر ما رو به کجاها میبره
are itsukarada?
از کی اینجوری شده؟
honne ga yowane ni nattana
که صادق بودن بهانه بخواد
nigenai koto ga tsuyosa ni natta
و عزت نفس داشتن قدرت بخواد
naa mitsukaranai?
هنوز پیداش نکردی؟
jishin janaku jibun jishin
خود واقعیتو باور نداری
kitto mada sagasetenai wasuremono ga aruhazu
حتما چیزی هست که من فراموشش کردم و هنوز پیداش نکردم
zutto mada tsutaetenai tsutaetai kotoba
کلماتی رو میخوام بگم که هنوز ناگفته ان
mitete kurerunara misete miserunoni
اگه محو تماشای من بشی، اسیرت میکنم
boku ga boku wo aishinuku koto
حقیقتا عاشق خودمم
naa mada shinjitemo iika?
مشکلی نیست که هنوز باورش داشته باشیم؟
kusuburuno wa chanto moeta karada
من میسوزم و ذرات سوختنم پراکنده میشن
doko e mukau tabi datoshitemo
اصلا مهم نیست که این سفر ما رو به کجاها میبره
tada me wo mihiraite
من چشمهامو باز میکنم
yume wo miru
و رویای من رو ببین
yume wo shiru
و رویای منو بشناس
زمین نورد لارهارت
دینو ...
درد داره!؟ شرط میبندم داره!
شجاع تر از اونی که فکر میکردم این اعصابمو بهم ریخته!
باید جنگو به نفع خودم برگردونم! تا هنوز استقامت و قدرت جادویی دارم!
باید یه کاری بکنم!
اوه! همینه! خودشه! از این چهره خوشم میاد!
فهمیدم. همون کاری که با روود کردی رو باهات میکنم!
سرِت رو مثل اون منفجر میکنم!
همینه! همین نگاهه!
همین چهره رو نگه دار!
کی اونجاس!؟
عالی شد. بوسیله آخرین مردی که میخواستم نجاتش بدم نجات پیدا کردم
متأسفم که نا امیدت میکنم
گمونم باید ازت تشکر کنم، هیونکل
که اینطور
پس اون مرد هیونکله که باران ساما ازش میگفت
پوپ، بنظر میرسه از حدت خارج شده بودی
سعی کردی تنهایی جلوی دشمن رو بگیری؟
چاره ای جز این نداشتم
حافظه ی دای پاک شده ...
توسط پدرش، باران!
پس دای و باران پیوند خونی دارن
اما موضوعِ پاک شدنِ حافظه ی دای چیه؟
خب، باران کجاس؟
رفته دای رو بگیره!
که اینطور
پس وقتمونو با این آشغالا هدر ندیم
چی!؟
حرومزاده ی مغرور!
فرمانده ی سابق لژیون ارواح ارتش تاریکیه یا نه
اون فقط یه انسانه!
مثل اون بچه تیکه تیکه ـت میکنم!
پوپ ...
میتونی این یکیو داشته باشی
تقاص کاری که باهات کرد رو ازش بگیر
مطمئنی؟ دارم جاتو میگیرم
چطور شد!؟ جدی میگی!؟
اون کوچولوی کتک خورده نمیتونه با من بجنگه!
تو باهام میجنگی!
ممکن نیس بتونی پوپ رو شکست بدی
اگه شانس باهات یار بود ...
اونموقع باهات میجنگم
این یارو پاک دیوونه س!
داری اجازه میدی این یارو که نجاتش دادی بمیره!
خب پس
اینبار، کارشو تموم میکنم!
و بعد میام سراغ تو!
فقط به دوتا طلسم دیگه نیاز دارم!
امیدوارم قدرت جادوییم تحمل کنه!
بمیر!
لِویزوم!
چه جوکی! میخوای از توی هوا باهام بجنگی!؟
چی!؟
بهت گفتم، نمیتونی شکستش بدی
با بلودی اسکرایدم بهت زدم
روش اثر گذاشت
تو میتونی بقیه ی قدرتِ جادوییمو داشته باشی!
بگیر!
گالداندی!
موفق شدم
اما تمام قدرت جادوییم خالی شد
کارت رو خوب انجام دادی
نگران نباش. یکم استراحت کن
نگران نیستم
اخلاقت افتضاحه، اما میدونم چقدر قوی هستی
فکر کنم حالا جام رو میدم بهت و یکم استراحت میکنم
واقعا کارت رو خوب انجام دادی، پوپ
لعنت به تو! چطور جرأت کردی اینکارو با گالداندی بکنی!
تو بهای این کار رو میپردازی!
من بهای چی رو بپردازم؟
درسته! اینبار، من بوراهورن ساما باید ...
بهوراهورن!
تو کسی هستی که تقاص پس میدی
نمیدونم شماها کی هستین ...
عجب هاله ی باشکوهی!
... اما بعداز کاری که با شاگرد کوچیکم کردین
انتظار نداشته باشین از این قِسِر در برین!
حرومزاده! عاجهای با ارزشم رو شکستی!
خرد و خاکشیرت میکنم!
فقط زود باش بجنگ
عجله دارم
ای بدبخت! فکر میکنی خیلی قوی هستی!؟
قدرت دریانورد بوراهورن ساما در جهان بی نظیره!
طعمشو بچش!
غیرممکنه! چطور این بدن ضعیف چنین قدرتی رو مخفی کرده!؟
واقعا فکر میکنی این "بی نظیر در جهان" ـه؟
دوست من دو برابرِ این قدرت تو بازوهاش داره
چی گفتی!؟؟؟
خب؟ قرار نبود خرد و خاکشیرم کنی؟
الان میخواستم شروع کنم!
نفس یخبندان!
این باید کارشو تموم کنه
نفس یخبندان بوراهورن به اندازه ی یه طلسم فرا یخ قویه
اگه وقتی به یکی که با نفس یخبندانم یخ جامد شده ضربه بزنم ...
مثل خرده شیشه پخش و پلا میشن!
اینجوریه که همیشه برنده م!
همونطور که قول دادم، خرد و خاکشیرت میکنم!
چی شد؟ داره چیکار میکنه؟
نه، نمیتونه کاری بکنه! چطور میتونه!؟
حالا خرد شو!
چی!؟
اون ...!
نفس یخبندانم کار نکرد!؟
No comments yet. Be the first to leave one.