Οι πρώτες 200 γραμμές.
روشن شد
- تو کی هستی؟ - خودت کی هستی؟
این چیه؟ با اون چشمت مثل یه خرس پاندا شدی
تو هم با اون کله ت یه تلویزیون قدیمیه شبیه عوضیا شدی
ما اینجا چه غلطی میکنیم؟
نمیدونم اصلا چیزی به خاطرم نمیاد
تو سردت نیست؟ من لباس لازم دارم
واقعا؟!
گشنم هم هست
من...
مجرم ها رویت شدند مجرم ها رویت شدند
پلیس تا یک دقیقه دیگر میاد با مضنونین درگیر نشین
- یه ماشین لازم داریم - بسپرش به من
هی!
این پلیسه که صحبت میکنه ماشین رو متوقف کنین
اَه، اونا اینجان! پاندی، بگاز! من حواسشون رو پرت میکنم!
ما خیلی قدرتمندیم!
حتما قبل از اینکه حافظه مون پاک بشه آدمکش بودیم!
- رِترو، اینجا رو باش - چی شده پاندی؟
اوه، اون ماهه؟ یه تیکه گنده ازش کنده شده
خیلی خوبه که آدم وحشی باشه!
به منظور حفاظت از امنیت عمومی
ما شما رو به خاطر دزدی، خشونت، تجاوز،
حمل سلاح غیرمجاز و خیلی چیزای دیگه محکوم میکنیم
به همین دلیل، شماها در زندان "برگهای مرده" زندانی میشین زندانی که روی سطح ماه قرار گرفته
در زندان "برگهای مرده" زندانی میشین زندانی که روی سطح ماه قرار گرفته
هی! چیکار دارین میکنین؟
یه زمانی یه دشت بود با یه تک درخت بلند توش
برگ های زیادی روی اون درخت وجود داشت
تعداد زیادی از کرمهای ابریشم اونجا غذا میخوردن
روزها در مقابل آفتاب شبها در مقابل مهتاب
درخت اونقدر بلند بود که بنظر میرسید به آسمون رسیده
مورچه کارگر به کرم ابریشم گفت "تو همیشه بهش نگاه میکنی"
"هی، تو!...
...اگه همیشه داری این بالا رو نیگا میکنی، گردنت خسته نمیشه عایا؟"
"به همین دلیله که اینقدر بدنتون کشیده ست، از بس همش ذارین با بالا نگاه میکنین"
اوه، این دیگه چیه؟ اصلا نمیتونم جُم بخورم!
نمیتونم تکون بخورم! بذارین برم عوضی ها!
واقعا فرقی هم میکنه؟
خیلی بده!
بذارین برم!
گوشِت با منه؟
هی، بذارین برم!
وقت غذا خوردنه!
اوه، چقدر زندانی اینجا هست!
- هی! برگرد! - تو هم همینطور!
Ow!
اینجا دیگه کجاست؟
حتی اگه دلت هم نخواد باید غذا بخوری بعد از این وعده دیگه غذایی در کار نیست
تلویزیون باحالیه!
معامله تو هم باحاله!
وقت ریدنه!
- ریدن؟ - لعنتی
ولی واقعا الان نیازی ندارم به ریدن
- به هر حال کاری میکنن که برینی - هان؟
با این آهنگ گه کاری نمیتونن بکنن
- به زودی ازت میاد بیرون - اینجوری که نمیاد
- به زودی ازت میاد بیرون - اینجوری که نمیاد
یه چیزی داره... یه چیزی داره اونو میکشه بیرون!
آروم باش
چه احساس عجیبی! خیلی حال بهم زن بود ولی الام حس خوبی دارم
اجازه هست منم بذارم اونجا؟!
داریم میایم!
هی، زندانی شماره 931!
9 - 3 - 1 !
هان؟
تو! تو بیش از حد ریدی!
نگاه کن، لوله تو کاملا مسدود شده!
خیلی بوی بدی میده! تو به هیچ دردی نمیخوری
موجودیَت تو دیگه باطل شد! تو رو به مرگ محکوم میکنم
777!
اوه!
شماها همتون موجودات شبیه سازی شده ناقص الخلقه هستین
شما حتی به اندازه گه هم ارزش ندارین! میفهمین؟ گه!
حالا مثل گه بخزین کنار! عوضی های گه!
لعنتی، من تموم کردم
بهتره 666 و 777 رو ناراحت نکنی
ذهن و بدن اونا بر خلاف ما ساخته شده
چیزایی که میگن باعث سوء تفاهمت نشه
ما همه اشتباهات ژنتیکی هستیم و اونا از ما بعنوان خوکچه هندی استفاده میکنن
حالا میفهمم من یه نمونه آزمایشگاهی هستم
همه اینجا نمونه آزمایشگاهی هستن
مشکلی نیست
اگه همین الان هم بمیریم، فردا یه تعداد نمونه جدید جای ما رو میگیرن
هروقت بمیریم هیچ مشکلی پیش نمیاد
حالت خوبه؟
هی، من خودم یه دکترم!
به خاطر اشتباهات زیادی مه در درمان آدما داشتم، خیلیا مردن و بعدش منو به اینحا فرستادن!
تو داستانت چیه؟
من؟ من حافظه م رو از دست دادم چیزی نمیدونم
منم لخت کنار خیابون به هوش اومدم
یعنی هیچی چیزی به یادت نمیاد؟
خب، فقط یه جیزی یادم مونده
احتمالا از یه قصه دوران کودکیمه
یه داستان در مورد کرم های ابریشمی که به دنبال سه تا برگ میگردن
بعدش یه مورچه کارگر بهشون میگه:
"هی، شماها! اگه همش به بالا نگاه کنین، گردنتون خسته نمیشه؟"
بدنتون خیلی کشیده ست چون همش دارین به بالا نگاه میکنین
اگه زیادی خودتون رو بِکِشین، جِر میخورین
منم شما رو دوباره به هم میدوزم
ما نیازی به بیحسی نداریم...
Wow!
اگه دست از رویا دیدن برنداری، تو نفر بعدی خواهی بود!
اینا واقعا بدبختن نمیذارم این بلاها سر من بیاد
بهش میگن "ژن جهش یافته" که بیانش خیلی آسونه
اونا به طور غیرقانونی ژنهای ظاهر ما رو دستکاری کردن
تا به موجودات زشت ناقص الخلقه ای تبدیل بشیم
تا بعدش هر بلایی که خواستن سرمون بیارن چون هیشکی توی دنیا به ما اهمیت نمیده
اگه ما بخوایم بجنگیم، کی قویتره؟ لعنتی، لعنتی، لعنتی!
تو چِت شده؟
رییس، امروز هشت تا نمونه برداری داشتیم، 15مورد مرگ داشتیم،
سه تا کپی برداری . پنج مورد شکست در آزمایشات
دیگه دارم خسته میشم
بیخیالش
چیکار میکنی؟ توی این موقعیت هیچ کاری نمیتونیم بکنیم
ولی ما اون سوراخهای مخصوص ریدن رو داریم!
احمق!
سوراخ رو اشتباهی رفتی!
ببخشید!
از کجا میدونستیم که چطوری باید آزاد شیم؟!
حالا!
فوق العاده بود! عجب سکس باحالی!
چطوری تونستین از اون قنداقتون بیرون بیاین؟
- نمیدونم - لطفا ما رو هم با خودتون ببرین
اممم، باشه
رییس! استاد! مادر!
ژنرال! فرمانده! برادر!
رییس! این تو بودی که به ما آزادی دادی
ما مفتخریم که جانمون رو برات فداکنیم
حالا ما رو راهنمایی کن
در مورد چی داری صحبت میکنی؟
یه استاد با حافظه از دست رفته
نه! اون سکس شما خیلی باحال بود!
به اون آسونی ما رو رها کردین! شماها اصلا به دنیا اومدین تا ما رو رهبری کنین!
قابلیت های شماها بعنوان رهبر به بزرگی قابلیتهای معامله منه!
آهان! حتما قبل از اینکه حافظه مون رو از دست بدیم عضو "یاکوزا" (مافیای ژاپن) بودیم!
هوممم... شاید
حتما همینطوره! ما کلی کارای بد کردیم تا اینکه نهایتا ما رو گرفتن
ما کاملا بدجنس بودیم!
بسیار خوب! ما این معما رو حل کردیم
ولی فکر نکنم این کاملا درست باشه...
گوش کنین! از اونجایی که من رییسم، هرچی میگم شما انجام میدین!
مرگ و زندگی شما به من بستگی داره!
- من هرکاری دلم بخواد انجام میدم! - اینجوریاست؟
بسیار خوب. قبل از هرچیز باید بریم به سمت خروجی و از اونجا سوار یه سفینه بشیم
فرار از زندان! فرار از زندان!
چی شد؟!
بزن بریم!
رییس، یا خواهر بزرگه نمایش شروع شده
الان فصل اوله...
رییس! این راه درسته؟ اینجا!
هومم... اگه راه کوتاهیه پس درسته!
رییس همیشه میدونه چی درسته!
این دیگه چه کوفتیه؟ از سر راه گمشو کنار، یالا!
چرا نمیرین کنار تا رد شیم لطفا؟
اونا همینجوری دارن میان، مثل گلوله های یه مسلسل
هیچوقتتموم نمیشن!
باید همین الان از اینجا خارج بشیم!
بسیار خوب ملت، بزنین بریم!
عقب این موتور رو بگیرین
رییس تنها کسیه که میدونه چطوری باید رانندگی کنه!
رییسريال صورتم داره میسوزه!
- رییس، مسیر خیلی باریکه! - یه کاریش بکنین!
- این دیگه چیه؟ - مسیریه که میره به سمت انبار
بسیار خوب، اگه همین مسیر رو بگیریم و بریم جلو میرسیم به خروجی
یکم دیر نکردی؟ رقیب بعدی منتظرته
چی شده؟
- گنده ست! - و خیلی صافه
اوه رییس! یه روبات، یه روبات!
بدویین! بدویین!
اینجاست، بدویین!
میخواد ما رو بخوره!
خودم حسابشو میرسم
چینکو!
آره!
معاملهتو بده به من!
آماده...
اینو کجا بذارم؟
منظورم این نبود!
از اون طرف!
لعنتی!
رییس بازم تنگ تر شد!
نمیتونم تحمل کنم!
حس خوبی داره وقتی بهم مچاله شده باشیم!
خیلی خوب شد که اسلحه خونه اونجا بود
از کجا میدونستی که اونجاست؟
نمیدونم!
لابد کارم درسته
واقعا سرسخت هستن
بعنوان کسایی که مدتها توی خواب در حالت منجمد بودن انرژی زیادی دارن!
ولی الان دیگه ماجرا جدی میشه
ببینیم میتونی ما رو ببری اونجا
گروهبان، حالت خوبه؟
یه قطار!
- یه قطار! یه قطار! - با این قطار میتونیم از اینجا خارج شیم
سوار شین، سوار شین! زودتر!
راه میوفتیم!
پاندی!
پاندی!
احمق، اینو بگیر!
No comments yet. Be the first to leave one.