Οι πρώτες 200 γραμμές.
خانم؟
موتور با من.
سفر خوبی داشته باشی. وقتی برگشتم میبینمت.
بفرمایید بلیطهای شما. پرواز ۱۰۶ به لندن.
پنج دقیقه دیگه پرواز. عالیه!
اگه کار دیگهای از دستمون برمیاد، حتماً بگید.
متوجهام.
مت! هی! مت! مت!
ببخشید. ببخشید.
مارشا!
حالت چطوره؟ خوبم.
وااای، خودتو ببین. از همیشه جذابتر شدی.
اوه، مت. هنری، چطوری از پسش برمیای؟
با استقامت زیاد، پسرم. و کلی شنای سوئدی.
و این کیه اینجاست؟ حال شما چطوره؟
خیلی خوبم، ممنونم آقا.
فکر کنم امشب با هنری تو شهر شام بخورم.
باشه بابا.
فردا صبح میبینمت.
حالا تو خوش باش. کاریه که باید بکنم.
بعداً.
تو هم میتونستی پیش ما بمونی. کلی جا داریم.
ما در مورد اینا قبلاً صحبت کردیم. این بنده خدا رو ولش کن.
اون تو تعطیلاته.
شما آقایون امشب خوش بگذرونید.
و یادت باشه، تو ازدواج کردی.
اوه.
بیا، میرسونمت هتل.
من فقط وسایلمون رو برمیدارم. نزدیک باش.
خداحافظ. خداحافظ.
از این طرف.
قراره بهم بگی واقعاً چرا اینجایی؟
تو تلگراف گفتم. اومدم تعطیلات.
بیخیال. باورم نمیشه.
تو پروژه مشکلی پیش اومده؟
نه.
عین جهنم شلوغه، ولی تقریباً طبق برنامه است.
همه چی اینجا رواله.
یکی دوتا پیچیدگی هست، اما هیچی در حدی نیست که اینقدر یهویی بیارتت لندن.
هنری، من واقعاً دارم تعطیلات میگذرونم.
من اینجام تا موتورسواری کنم، یه گوشهای از دنیا رو به دخترم نشون بدم.
یکم خوش بگذرونم و فقط خستگی در کنم.
خستهم.
آره، حتماً.
امشب در موردش صحبت میکنیم.
سلام.
سلام.
اولین باره که اومدی لندن؟
نه.
لطفاً، یه لحظه تکون نخور.
ممنونم.
خیلی لطف دارید.
این چهره رو از یه جایی میشناسم.
وقتی خیلی دیر شده باشه یادم میاد.
شاید بتونیم از روی اون عطر پیداش کنیم.
آره.
وقتی یادت اومد، یادت باشه، تو زن داری.
همیشه اینو یادم میره.
میتونم کمکتون کنم آقا؟
متیو یانگر. ممنونم، قربان.
لطفاً دفتر رو امضا میکنید؟
خداحافظ.
هی، چته تو؟
میخوای خودت رو بکشی؟
تا اونجایی که تونستم بفهمم، قربان.
اون تو مسابقه آزاد ۵۰۰ بریل ثبتنام کرده.
اون نه حرفهایه و نه از رانندههای کارخونه.
و با یه بچهست.
لطفاً موتورهای ۲۵۰ برای تمرین بیان خط.
داره داغ میکنه.
آره، میشنوم.
بازش کن. باشه. من از اون یکی کاربراتور استفاده میکنم.
حالا میتونیم بریم؟
بریم.
دکتر بارلو امشب ما رو میبره فستیوال رقص.
و فردا، وقتی من مسابقه دارم.
خانم بارلو میبرتت استراتفورد که خونه شکسپیر رو ببینی.
و پسفردا...
خب... شاید یه سورپرایز کوچیک و قشنگ برات داشته باشم.
اوه، چیه؟ مهم نیست.
چیزیه که خیلی با هم راجع بهش حرف زدیم.
خواهش میکنم، بابا. خواهش میکنم.
اوه، اوناهاش.
باید عکسهایی رو که گرفتم میدیدی. اگه خوب دربیان، من یه نابغهم.
فکر کردیم بریم باغ وحش و بعدشم فرتنام اند میسون.
باید پیتر رو در مورد موتورم ببینم. میخوای برسونمت؟
روز قشنگیه. فکر کنم پیاده برم.
میبینمت.
خوش بگذره. مواظب خودت باش. بعدا میبینمت. بای، بابا.
هی، چته تو مرد؟ ببخشید!
اینطوری به مردم میخوری؟
عجله دارم. تو هم عجله داری!
نمیشه همینجوری به مردم بزنی و اونا رو بندازی زمین.
متاسفم آقا. بهتون اطمینان میدم... باشه.
فقط حواست به خودت باشه.
ممنونم، قربان.
سلام.
سلام.
ممنونم. خیلی خوب انجام شد.
ممنونم.
همه اینها بخشی از ذات گرم و مشتاق منه.
معلومه.
اوه، دیگه بهت نیازی ندارم. خوبم.
اوه، ولی ممکنه برگرده.
مهم نیست. بالاخره اون بنده خدا هم کار داره که انجام بده.
خب پس چرا از اول سعی کردی از دستش فرار کنی؟
فکر کردم شاید برات جالب باشه.
آه، حتماً یه چیزی رو متوجه نشدم.
اوه بله، مطمئنم که شدی.
ها، اگه مردای لندن همه جا دنبالت هستن...
البته که سرزنششون نمیکنم، اینو بهت بگم.
ولی خب آدمو به فکر میندازه که اینجا با چی طرفیم؟
فهمیدم. خب چی به نظرت رسید؟
حدس اول... آ...
یه خانم مأمور مخفی خیلی جذاب.
فهمیدم. و دومی چی؟
یه خانم شب که تو کار تجارت بینالمللیه چطوره؟
جسارت نباشه، فقط دارم همینجوری حدس میزنم.
معلومه که نه. بالاخره خیلی از ما اصلاً اون چیزی نیستیم که به نظر میرسیم.
هی، میدونی، خودم هم متوجه این موضوع شدم. همه جا پر از آدمای متظاهره.
و شما؟ شما چیکارهاید؟
خب، من خیلی آدم ساده و بیشیله پیلهای هستم.
اسمم مت یانگره و موتورسواری میکنم.
آهان. پس برای همینه که واکنشهای سریع داری.
باله دوست دارید؟
بله، خیلی زیاد. عالیه.
جشنواره رقص شمال آفریقا امشب تو تئاتر دروری لین برگزار میشه.
با من بیا، و بین دو پرده، میتونیم در مورد واکنشهای سریع صحبت کنیم.
نه، ممنون. قبلاً دعوت شدم.
پس بعدش همدیگه رو برای نوشیدنی ببینیم.
نه، فکر نکنم تشنم بشه.
چی برامون مونده؟ الان.
چه حیف، آقای یانگر. منم الان تشنم نیست.
حالا اگه اجازه بدید.
اوه، ببین. من به جای هردومون مینوشم.
میدونی، من...
نه، فکر نکنم.
ولی ممکنه از یه پیادهروی کوتاه لذت ببرم.
به هر حال، یه مرد با این واکنشهای سریع حتماً چیزی برای گفتن داره.
باز هم پیداش شد.
اون کیه؟ نمیدونم.
خب، میذاریم باهامون بیاد.
اونوقت دقیقاً میدونیم کجاست.
آه، نزدیک بود یادم بره. چند تا کتاب از غرفهی داخل خریدم.
زحمتی نیست؟ فقط بگو برای کاترین هستن.
فروشنده میدونه.
عصر بخیر، عالیجناب. حال شما چطوره، رفیق؟
فقط سه تا بلیط توی بالکن تونستم بگیرم.
اوه اوه.
اون قیافهشو.
همین الان یادم اومد. چی؟
کاترین اوسواندو.
خوشوقتم.
وای، محشره.
این بابا کیه؟
جرج اوسواندو، سفیر توروندا.
جمهوری جدید آفریقای شرقی.
اون همسرشه؟ خواهرزادهاش.
زیباست.
ایشون عضو شورای توسعه اقتصادی توروندا هستن.
عصر بخیر، آقای یانگر.
خیلی خوشحالم که تونستید تشریف بیارید.
شما ایشون رو میشناسید. ایشون هم شما رو میشناسند.
بابا؟
الو؟
خانهدار هستم آقا. به اندازه کافی پتو دارید؟
بله، خوبه. ممنون.
لباسهای پشمی؟ جوراب خواب؟
کیسههای آب گرم؟ کاترین؟
kw
و مطمئن بودم که گولت زده بودم.
فکر میکردم لهجهام بینقصه.
نه
آفریقاییه بیصدا رد شد، انگار جوراب خواب پاش بود.
باورت میشه؟
بالاخره تشنهام.
کجایی؟ پایینم.
داییام اینجا تو جلسه است.
فکر کردم این یه فرصته تا بابت اینکه گمراهت کردم، جبران کنم.
خب... میتونی؟ اون دختر کوچولو چی؟
دخترم پیش دوستاش مونده
اما نه... نمیدونم.
وقتی میرسم اونجا که باید باشی، دیگه اونجا نیستی.
آه، شانستو امتحان کن.
آخه آدم چند بار از این موقعیتها پیدا میکنه؟
اگه درست انجامش بدی، یه بار هم کافیه.
گوشی رو نگه دار، وان داره سرریز میشه.
الو؟
به نظرم خیلی زیرک و مکاری.
خب، دیوونه کردن مردم حتماً سرگرمیته.
گوش کن، هیچوقت یه لحظه آروم نمیگیری؟
تو لندن بمون و خودت بفهم.
واقعاً فکر کردی من فروشی بودم؟ فکر میکنی چقدر میارزیدم؟
با این سرعتی که حرکت میکنی، یه دلار در دقیقه!
امروز بعدازظهر اون مرد تو موزه تعقیبت کرد؟
آره، عالی بود.
از این همه توجه لذت نمیبری؟
نه، اون رو میذارم برای تو.
اون چینی که اون روز سعی داشتی از شرش خلاص بشی کی بود؟
با روسهاست.
No comments yet. Be the first to leave one.