Οι πρώτες 177 γραμμές.
کوکوری ...
Just not quite all the way there? Right? Am I right?
It's out of control, right? Just letting it happen? No one can stop it?
Your emotions are surfacing. On what eve is this?
It's about to collapse, right? It can't stop, right? You want to cry, right?
The last bus for the night, empty
You sit in the far back, but it doesn't feel real
You just sit and despise the stupid faces left in the windows
A half-empty plastic bottle
The lukewarm water
Worsens the rot in your head
Even though you want to rule fate
I'm just not quite all the way there
This whole session has been out of my control
It keeps changing shape
It's out of control
Just please, please
Stop calling that unpredictable power
Possibility
Possibility
Episode 13 "Kuga Kyohei, the Seki"
بپّا!
هی، اوتائو، چیکار ...
اوتائو؟
خیلی نزدیک بود
لعنتی ... کیریو، بیخیال میشیم
اون سه تا رو بزار رو پشت بوم
کیریو؟
کجا رفتی؟
کوگا-کون؟ کوگا-کون؟
یه چیزی اشتباهه
این چه احساسیه؟
این درست نیست
این چه قدرتیه؟
هی، یه چیزی اینجا درست نیست
باید بریم
بقیه کجان؟
رو سطح زمین
اوتائو، داریم میریم
لعنتی
باشه ...
اون با تو!
ماهیرو، ببین چی میگم
داریم میریم
دیگه اهمیتی نداره ...
تنهام بزار
ناله کردنو تموم کن!
بیا بریم
هی!
ولم کن!
-مویاکو! -ولم کن!
ولم کن!
من حاضرم
-ولم کن! -من حاضرم
ماگاتسوهی!
چه خبر شده؟
اوتائو چطوره؟
خوبه، فکنم ...
کوکوری داره دنبالمون میاد
پس اون باید هوشیار باشه
پس فقط کیوهی و هیبینو موندن
کوگا-کون، کوگا-کون!
!طاقت بیار
بلندشو، کوگا-کون!
بابا!
اوتائو-چان، متاسفم ...
بابا، اینجوری نمیتونم اونو نگه دارم ...
خیلی خوشحالم که سالمی
بابا ...
ببینم
صدمه دیدی؟
من خوبم
و اوتائو-چان؟
اون یه مدته شوکه شده
حالا حالت خوبه؟
من خوبم
اما مهمتر از همه، کیوهی ...
اون سرش ضربه خورده و بیدار نشده
که اینطور ...
پس اون بابای شیبا هیبینوئه؟
آره
فکر نمیکنم درست باشه برم و سلام کنم
احتمالا بهتره که اینکارو نکنی
اونو پیدا کردی؟
ماهیرو رفته
هه، فقط یه لحظه حواسم بهش نبود
کجا رفته؟
کی میدونه ...
کیریو هم گم شده
از دست بچه های امروزی
اونا نمیتونن یه مشتو تحمل کنن
چرا فرار کردم؟
یعنی کوشیرو عصبانیه؟
چه اتفاقی برای کیوهی میفته؟
چه اتفاقی برای ما میفته؟
تو خیلی قوی هستی ...
کیوهی-ساما، بهمین دلیل مجبوری سِکی بودن رها کنی؟
نمیتونم تو روستا بمونم و بعنوان یه سِکی فعالیت کنم
نهایتا، من یه غیرخودی بودم ...
از شروع تا پایانش
چی؟
آکی با اون زنه؟
لعنت به اون!
دست از سر سنسه بردارین!
مطمئنی میخوای از کاکاشیت استفاده کنی؟
برام مهم نیست!
اگه دست از سرش برندارین
چاره ای ندارم!
خیلی جیگر داری، اما احمقی
این سنسه ی دوست داشتنیت ... با آکی جون جونیت رابطه داشت
آکی ...
مطمئن شو که تا ابد با آکی-کون دوست میمونی
سنسه ...
نتونستم ... نتونستم هیچ کاری بکنم
حتی نتونستم جزوی از این باشم
چه خبر شده!؟
کیوهی-ساما، تمومش کن!
اوتائو-چان، برگرد
بچه ها نباید اینو ببینن
از اینجا ببرش!
برادر!
کیوهی-ساما!
لطفا بس کن!
دخالت نکنین!
تو فوق العاده ای! فوق العاده، کیوهی!
خودشه!
تو و من ...
کاکاشی رو خبر کن!
ارشد!
سویا یا شیون ... برام مهم نیست!
بیارشون اینجا!
بـ - بله!
تمومش کن، کیوهی!
خفه شو!
نه!
این خدافظی بین کوکوری و من بود
چه فرقی میکنه؟
موضوع این نیست ...
دلیلی برای رنج کشیدن
یا گریه وجود نداره
نهایتا ...
نهایتا، من تمام مدت یه غیرخودی بودم
یه غیرخودی؟ هرجور که مایلی
آکی ...
نه ...
من این قدرتو ... به هیچ وجه نمیخوام!
لعنتی ... ولم کن!
هیبینو-سان!
اون بخشی از این نیست!
اونو ول کن! برش گردون!
هیبینو-سان!
اون ...
هیبینو-سان مال منه!
کوگا-کون؟
ازش جدا شو!
این منصفانه نیست، هیبینو
هـ - هی
خوشحالم که سالمی ...
پس اینجایی
هیبینو-سان؟
خوشحالم که زیاد اینجا نمیمونی
چیزی شده؟
تقصیر منه که این اتفاقا برات افتاد
متاسفم
ترسناک بود، اما اومدی و نجاتم دادی
ضمناً این تقصیر تو نبود
ماهیرو و آکی دنبالم اومدن
اگه نزدیکم باشی، چیزایی مثل این بیشتر اتفاق میفته
خب؟
پس ...
یه لحظه صبرکن
نگو که داری ترکم میکنی؟
یادت میاد چی گفتم
وقتی اولین بار باهمدیگه زندگی کردیم؟
ما نمیتونیم وقتی تو مشکل افتادیم، همدیگه رو رها کنیم
اما این قضیه خیلی پیچیده ست!
پس بیشتر از این،
No comments yet. Be the first to leave one.