Οι πρώτες 193 γραμμές.
چه اتفاقی ... افتاده؟ پ.ن: این به قسمت2 فلاش بک به روزی میشه که امپراتوری ریمدارل منهدم شد
نکنه که ...!
اونا تو رو فرستادن!؟
سومِنکی ...
اینکارو ... تو کردی؟
درخواست کمک دریافت شد
چندنفر دیگه قبل از من فرستاده شدن
اما همشون کشته شده بودن
وقتی سِت کشته شد، طبیعیه که اونا منو میفرستادن
نتونستم بفهمم چرا قتل عامِ یکی از امپراتوریهای انسان اینقدر سخت بوده
بذار ببینم اینجا سه ــــ نه،
بلکه 4تا انسان داریم
پس تو هم حالا یه انسانی
!سومِنکی
لعنت به تو!
میتونی کَنون ـت رو شلیک کنی؟
عضلاتت مثل سابقه؟
سِن دو ـت چی!؟
و مهمتر از همه، شاخِت کجاس؟
تو حالا یه انسانی
اگه غروری برات مونده باید با کرامت بمیری!
خودم اینکارو برات میکنم!
حق با توئه
منو بکش اگه میخوای ـــ
صبرکن!
اگه همه برات یکسانن چرا به ما نمیسپریش؟
هان؟ میفهمی الان چه اتفاقی داره میفته؟
تو کَنونِ سومِنکی رو دیده بودی باید فهمیده باشی چقدر قدرتــــ
هی، نگران نباش
چیزیمون نمیشه!
Species and Belonging
خب، فرائو، نقشه چیه؟
من الان خیلی ترسیدم!
سالی اون گرازو زد!
سالی قویه!
بهت که گفتم یادم نمیاد چطوری زدمش!
تو سِت رو کُشتی؟
آره، اما یادم نمیاد ــــ
جالبه!
دست نگه دار، سومِنکی!
سومراگی کون!؟
چرا دست نگه دارم؟
چون این دستور توئه
داره با یکی حرف میزنه
دستورم این بود که هرکی توی این منطقه س رو بُکُشَم
درواقع همینطور بود
اما اون دختره یه استثناس
آسیب رسوندن به اون عواقب زیادی داره
چجور عواقبی؟
آ خدا
وقتی برگردی توضیح میدم
فعلا ولشون کن و برگرد بیا
این یه دستوره
باشه
وااااااااای، خیلی ترسیده بودم!
نازی، نازی
یکم راحتم بذارین!
یکی میاد و میره و باز یکی میاد و میره!
اما ...
واقعا همه چیز از بین رفته؟
هوسورن!
فراموش کردم! هوسورن الان تو وضع بدتری از مائه!
هوسورن؟
هی! صدامو میشنوی؟
به خودت بیا!
سالی ...
چه اتفاقی افتاده؟
دارم خواب میبینم؟
هوسورن ...
خودتو جمع کن!
ما اسلحه، غذا، آب ... هیچی نداریم!
باید حرکت کنیم!
میدونم هضم این یکم سخته
میدونم که گیج شدی
اما باید قوی باشی!
آ-آره ... راست میگی
بیا به نزدیک ترین شهر بریم
خب ... این کجا بود؟
متأسفم. هنوز سرم یکم گیجه
باید نصف روز به غرب پیاده روی کنیم تا به شهر برسیم
از کجا میدونی؟
قبلا زمینهای محلی رو درحین تدارک برای حمله ـمون بررسی کردم
من حتی جایی برای رفتن ندارم
شاید فعلا بهتون کمک کنم
هی! چیکار ــــ
دختر خوب!
بیاین بریم!
باشه!
هوسورن، میتونی وایسی؟
آره ...
گمونم باید به مسافرخونه بریم
اگه فقط پول داشتیم ...
من حداقل یکم پولِ خُرده دارم
گرچه شک دارم اونا بخاطر یه نیمه انسان اتاق بدن
نگران نباشین. بسپرینش به من
حتماً شوخی میکنی!
نمیتونیم اجازه بدیم یه نیمه انسان اینجا بمونه!
تو ــــ
آقا، منو میشناسین؟
من فرمانده ی هنگِ شوالیه های ریمدارلَم
هوسورن گراتور
اوه، فرمانده ای که همیشه اینجا گَشت میزد!
پس منو یادتونه!
اما ...
با یه نیمه انسان چیکار میکنی؟
این یه جور مأموریته؟
یه همچین چیزی
اون نیمه انسان بی خطره
من تضمین میکنم
اجازه میدین اینجا بمونیم؟
سردرنمیارم!
هرکی ما رو میبینه زود بخاطر نیمه انسان جبهه میگیره!
بخاطر نحوه ی تربیتشونه
کاریش نمیتونن بکنن
"نحوه ی تربیت"؟
راستی، بیا
فعلا با این یکم غذا بخر
و حواست به تعداد سکه ها باشه!
حالا که بیکارم، این تمام چیزیه که دارم
خوشحالم اینو میشنوم
بنظر میاد یکم داری مثل قبلِت میشی
آره. اون سیلی خفنِت عقلمو سر جاش آورد
چطور انرژی نگیرم؟
که اینطور!
خب، زود برمیگردم!
باشه. مراقب باش!
چِت شده؟
حس میکنم یکم رقت انگیزم
انرژی توی "چهره ی شجاع" ـم از بین رفته
پس داشتی برای اون انسان نقش بازی میکردی؟
کاملاً قابل درکه
اما اگه مواظب نباشی ــــ
نه، مسئله این نیست
من هنوز یه شوالیه م میتونم مرگ رو قبول کنم
اما ...
شهروندایی که با مواجهه با مرگ میخواستم ازشون محافظت کنم،
اربابی که بهش خدمت میکردم، و خونه م ...
تصور کن همشون از بین رفتن
هوسورن
همه چیز درست میشه احتمالا!
پس خوشحال باش!
فرائو ...!
"احتمالاً"؟ این دیگه چیه؟
خدایی ... مطمئن نیستم هیچوقت تو رو بفهمم
متأسفم که به خودم اجازه دادم نا امید بشم
میرم از طبقه ی پایین یکم آب بیارم
باید یکم آروم بشم
"فرائو" بودی؟
خیلی به این انسانها نزدیک شدی
تو واقعا یه نیمه انسانی؟
فرائو به سفر رفت
وقتی تنها بود با تعصب مواجه شد
سنگ پرتاب کرد. هویج دزدید
فرائو تو جاده غش کرد
اما بعد فرائو سالی رو دید
سالی مهربون بود
فرائو رو از انسانها محافظت کرد
و ... به فرائو لبخند زد
موندم چی بهش اجازه داده به تو لبخند بزنه
چون سالی سالیه!
بچه هم باید با سالی سفر کنه!
خب، اینجوری نیس که جایی برای رفتن نداشته باشم
درضمن چرا منو "بچه" صدا میکنی؟
فرائو اسم مناسبِ بچه رو نمیدونه!
این خیلی تحقیر آمیزه!
تازه شیاطین انسان نما اجازه ندارن اسم خودشونو داشته باشن!
این یه قانونه!
اما بدون اسم، چی صدا کنم؟
اگه اصرار داری
تو یکی روم بذار، فرائو
نینجین؟ پ.ن: هویج؟
چی!؟
خوب نیس؟
معلومه که نه!
حداقل یه اسم معقول تر بگو!
کاروت!
"کاروت" ...؟
این یکی گمونم کمتر افتضاحه
غذا برای 4نفر ...
مطمئنم نیستم کافی باشه
حالا که کار ندارم، این تنها چیزیه که دارم
اینجوری میتونم یه بهونه برای ادامه ی سفرم بیارم؟
میتونم اینو کنسل کنم و اونا رو با خودم با امپراتوریم ببریم
شیطان ...
نیمه انسان ...
تا حالا به این گونه ها و تعصب ها فکر نکرده بودم
میخوام کمک کنم، اما نمیتونم
من با اون موقع ـم فرقی ندارم
نه، یکم منطقی باش!
حداقل یه بارم که شده برای این سگ غذای مناسب بخر!
نمیتونم پول هدر بدم
غذا برای دوست باوفات هدر دادنه!؟
می ـــ
No comments yet. Be the first to leave one.