Οι πρώτες 200 γραμμές.
فیلم به یاد احمد بهاءالدین عطیه، تهیهکننده برجسته تونسی، تقدیم شده است؛ یکی از مهمترین حامیان سینمای مستقل عرب که پیش از
اکران فیلم درگذشت. عطیه در تولید آثار شاخصی از تونس، سوریه و فلسطین نقش داشت و این فیلم آخرین فیلم مهمی بود که از آن حمایت کرد.
روز تولد لیلا
عجله کن عزیزم...
...وگرنه مدرست دیر میشه.
من حاضرم بابا.
بریم عزیزم.
کیف مدرست خیلی پر از کتابه. داره میترکه!
هر سال کتابا بیشتر میشن.
کیفم هم هی سنگین و سنگینتر میشه.
نوال.
لطفاً یه کاری برام بکن.
به برادرت فتحی بگو بیمهی تاکسی...
...ده روز دیگه تموم میشه.
باید به موقع تمدیدش کنه، وگرنه ماشینش رو پس میگیره.
اونوقت دیگه یک سانت هم باهاش رانندگی نمیکنم.
بیمه درست میشه.
ولی اصلاً کی اهمیت میده به بیمه؟
من اهمیت میدم.
موقع برگشتن از سر کار، لیلا رو از مدرسه برمیدارم.
امشب باید قبل از ساعت هشت خونه باشی.
چرا؟
تولد لیلاست!
واقعاً؟ تولد لیلاست؟ کاملاً یادم رفته بود.
عزیزدلم.
بریم.
ببین...
...مشکلات داخلی، مشکلات خارجی، مشکلات ناشی از اشغالگری...
ساعت هشت تولد لیلاست! باشه؟
باشه!
ساعت هشت.
لطفاً منو ببر اردوگاه آوارگان قلندیا.
شرمنده، باید برم وزارت دادگستری.
ولی بذار سر راه پیادهت کنم. - ممنون.
واقعاً؟ در مورد وزارت دادگستری چیزی نمیدونستی؟
هیچوقت نشنیده بودم همچین چیزی داریم.
ای بابا دوست من...
...این مهمترین وزارتیه که توی فلسطین داریم.
بدون اون وزارتخونه زندگی مصیبت میشد.
یه ساختمان بزرگه با کلی کارمند...
...کلی کامپیوتر... ...یه وزیر.
- باورنکردنیه. - اینم از وزارت دادگستری ما.
عدالت فقط دست خداست!
تشکیلات خودگردان فلسطین - وزارت دادگستری
آقا، توی وزارتخونه تغییراتی ایجاد شده.
دیروز مدیرکل علاء بود.
امروز منم. مشکل چیه؟
اصلاً مشکلی نیست. برعکس.
تبریک میگم. - ممنون.
همین یک ماه پیش هم تغییراتی بود.
فکر میکردم فقط وزیر رو عوض کردن، نه کل وزارتخونه رو.
خب، همینه دیگه.
شایدم اینطوری بهتر باشه. برای حرکت به سمت تغییر و اصلاحات.
برای ما توی این دولت
اورشلیم، شهرکها، آوارهها، دیوار، پستهای بازرسی...
البته... و زندانیها، تبعیدیها...
البته... البته...
البته...
به هر حال، من قاضی جلال یعقوب هستم، معروف به ابو لیلا.
من نفر اول توی لیست نامزدهای جدیدم.
من مدتهاست پروندهمو با آقای علاء پیگیری میکنم...
فردا بیا.
هر روز میای وزارتخونه؟ - آره معلومه، هر روز!
یه روز میگه نمیدونه وزیر جدید قراره کی باشه.
خب.
یه روز دیگه میگه صبر کنم تا تحریمهای مالی علیهمون تموم بشه.
خب.
بعدش میگه هیچ انتصابی انجام نمیشه...
...قبل از تشکیل دولت وحدت ملی.
و هرجومرج داره بدتر میشه... ...و کشور داره نابود میشه.
نه وحدتی هست، نه وطنپرستی. اون وقت میگه "فردا بیا."
میفهمی؟ خودتو بذار جای من.
باید یه کاری بکنیم!
باید یه کاری بکنیم... ...یه کاری بکنیم.
فقط کمی زمان میبره. این دولت همین دیروز تشکیل شده.
و همونطور که میبینی، تازه دارم مستقر میشم. فقط کمی زمان نیاز داریم.
آقا؟
ببخشید.
اون تاکسی زرده مال شماست؟
باید جابهجاش کنی، چون پردههای جدید رسیدن.
بهش بگو دارم میام. منو میشناسه.
بهش بگو تاکسی ابولیلاست. قبلاً همدیگه رو اینجا دیدیم.
ماه پیش هم پردههای جدید آورد.
اسمت چی بود دوباره؟
ابو لیلا.
ابو لیلا.
و اون تاکسی بیرونی مال شماست؟
آره، آره.
و میخوای قاضی بشی؟
واقعاً عالیه.
شنیدی محمود؟
رفیقمون اینجا، ابو لیلا... هم راننده تاکسیه هم قاضی!
شنیدی؟
قاضی... میدونی قاضی چیکار میکنه؟ حکم صادر میکنه.
چی بهش بگم؟
بهش بگو فردا بیاد.
گوش کن آقا...،
تو گوش کن.
من ده سال توی یه کشور دوست، قاضی دادگاه بودم.
ازم خواسته شد برگردم تا به کشور خودم خدمت کنم.
من مدرکی دارم که یاسر عرفات امضاش کرده.
مدارک دیگه هم برای اثبات دارم.
نه، نه. زحمت نکش.
زحمت اصلی سر مسایل مالیه.
و به خاطر همینه که... تاکسی میرونم.
تازه تاکسی هم مال من نیست.
مال برادر زنمه. و من فقط دارم باهاش رانندگی میکنم.
لطفاً برید ایست بازرسی شمالی.
من ایست بازرسی نمیرم.
چرا؟ همه تاکسیها میرن اونجا.
من ایست بازرسی نمیرم.
- چرا نه؟ - میترسی؟
آره میترسم. - از چی؟
نگران خودم هستم. و نگران تاکسی.
راضی شدی؟ آقای قهرمان!
شنوندگان عزیز، خوش اومدید.
در این روز آفتابی، رادیو فلسطین به شما درود میفرسته.
الان شبکه رو آزاد میکنیم برای اخبار کوتاه...
...که بعدش برمیگردیم پیش شما...
...با برنامه محبوبتون، صبح بخیر فلسطین.
همه سازمانهای حقوق بشری خواستار توجه هستند...
...به شرایط خفهکننده زندگی در نوار غزه.
یک فاجعه واقعی انسانی اونجا برای یک و نیم میلیون نفر در حال رخ دادنه.
که اکثرشون افراد کمسنوسال و سالخوردگان هستند.
این بحران مربوط به کمبود شدید دارو، غذا و بنزینه.
همهش به خاطر محاصره اسرائیل.
در نشست کشورهای اتحادیه عرب،...
...که بهویژه نگران بحرانهای رو به رشد در چندتا از کشورهاشه،...
...تصمیماتی گرفته شد که مهمترینش اعلامِ قاطعانه این بود...
...که کشورهای عربی مخالفند،...
...محکوم میکنند،...
...اعتراض میکنند،...
...رد میکنند،...
...نمیپذیرند،...
...انتقاد میکنند،...
...ناخرسندند،...
...و معترضند...
...به ادامه وضعیت فعلی.
جای دیگه، نخستوزیر اسرائیل اعلام کرده...
...که شهرکسازی در سرزمینهای فلسطینی... ادامه خواهد داشت.
کجا برم؟
همینطوری تا دانشکده برو و برگردیم همینجا؟
یا یه دوری توی شهر بزنیم؟ تو چی میگی؟
هرچی تو بخوای. من فقط باید تا یک ساعت دیگه خونه باشم.
پس میریم یه دور میزنیم، یکم حرف میزنیم و برمیگردیم.
خوبه آقا؟
دقیقاً کجا؟
بیخیالش بشیم و همینجا بمونیم و بعداً توی اینترنت چت کنیم.
ولی یک ساعت توی اینترنت بیشتر از یک ساعت توی تاکسی خرج داره!
اینطور نیست آقا؟
کجا میتونستیم بریم؟
اگه جایی بود که تنها باشیم، میرفتیم.
امروز کار خوب پیش نمیره و اوضاع داره پیچیده میشه.
بهتره بریم برات یه کیک و کادو بخریم.
داداش دربست میری؟
کجا میخوای بری؟
لطفاً منو ببر شهرک صنعتی پیاده کن.
لطفاً کمربندت رو ببند.
چی؟ متوجه نمیشم!
کمربند ایمنیت. کمربندت!
اولين باره توی این کشور یکی ازم میخواد کمربند ایمنی رو ببندم.
ممکنه.
ولی طبق قانون، سرنشین کنار راننده...
...باید کمربند ایمنی رو ببنده.
قانون؟ صبح بخیر جناب قانون!
از چی میترسی؟ اینکه بدون پرداختن کرایه پیاده بشم؟
یا اینکه پرواز کنم برم؟
یا چی؟
انگار مال اینجا نیستی.
اتفاقاً اهل همینجام!
اگه صندلی عقب مینشستی، مشکلی نداشتم.
من قاضیم و قوانین رو میدونم.
قاضی؟ - آره.
صبح بخیر جناب عدالت!
پس اونطور که میبینم، یه راننده تاکسی که ادعا میکنه قاضیه!
به هر حال، مشکلی نیست.
میرم عقب میشینم.
اینجا میلیونها مشکل وجود داره. وقتی اونا حل بشن...
...کمربند ایمنی خودش خودبهخود بسته میشه.
سلام.
دنبال یه همچین ماشینی میگردم که بعد از شیفتم باهاش کار کنم.
میفروشیش به من؟
جدی میگم، ...چند میدیش؟
اگه قصد فروش داری... میدونی دیگه... اوضاع اقتصادی...
میفروشیش؟
جدی میگم.
دارم با تو حرف میزنم!
سلام.
میتونی ما رو ببری دفتر کمک به خانوادهها؟
هرطور مایلید. - چقدر میشه؟
۴ شِکِل.
سلام.
نگه دار، نگه دار!
نگاه کن، مردم صف کشیدن.
احتمالاً دارن اقلام کمکی توزیع میکنند. بیا سعی کنیم یکم گندم یا برنج بگیریم.
ولی فتح وایساده یا حماس؟ همه گروهها فقط به آدمای خودشون میدن.
و منم طرفدار هموناییام که جیره میدن.
کجا داری میری؟ صبر کن!
پیاده شو ببینیم چه خبره.
عجله کن!
No comments yet. Be the first to leave one.