Οι πρώτες 146 γραμμές.
حرف زدن دیگه کافیه
وقتشه مثل یه تیکه کیک قاچتون کنیم!
حالا، بچه رو بده به ما
چاره ای برام نذاشتین
دستتون به سومالی ــــــ
بابایی! بابایی!
بابایی!
بلندشو! لطفا!
!بس کنین! ولم کنین
قسمت 12 پیوند پدر و فرزند
ساکت شو!
بابایی! بابایی!
چه گردن استخونی و باریکی داره
بریدنش راحت بنظر میاد
چه خبر شده؟
چـ ... چه غلطی داره میکنه؟
بابایی؟
جناب گولِم ...
مختصات هدف مشخص شد
انرژی درونی و تغییر شکل روحی آغاز شد
اون دیگه چیه؟
فعال شد
بابایی ...
هـ -هیولا!
فرارکنین!
بابایی ...
ص-صبرکنین منم بیام!
چه اتفاقی برای جناب گولِم افتاده؟
بریم. باید جلوشو بگیریم!
نگفته بودی این کار تا این حد خطرناکه!
من چمیدونستم گولِمها اینقدر خطرناکن!
هدف شناسایی شد
آغاز نابودی
هدف شناسایی شد
منو ببخش!
اشتباه کردم! غلط کردم! لطفا!
کافیه، جناب گولِم!
یاباشیرا!
فکر کردی چیکار داری میکنی؟
چی به سرت اومده؟
نمیتونی بذاری کسی که ...
نمیتونی بذاری کسی که دوستش داری اینجوری ببینتت!
یاباشیرا!
نابودی هدف
!سومالی-چان
نه! از جلوش برو کنار!
نه! نمیرم!
!بابایی، نمیخوام به دیگران صدمه بزنی
!سومالی-چان
من خوبم
پس بابایی ...
اون فقط داشت
سرمو نوازش میکرد، مثل همیشه!
سو ... ما ... لی
بابایی ...
بابایی ...
بابایی!
بابایی!
من کجام؟
سومالی
بابایی!
بابایی، بابایی، بابایی!
سومالی
خداروشکر! بیدار شدی!
یه مدت حرکت نکردی هممون نگرانت بودیم
مگه چیکار ... کردم؟
چی میگی؟
نگو که یادت رفته چه معرکه ای گرفته بودی
حافظه م بهم ریخته
من باعث اون زخم شدم؟
خب ... یه جورایی
این درمقابل رنجی که تو میکشی چیزی نیست
منو ببخش
بابایی ... دستت دیگه درنمیاد؟
نه
درد ... نمیکنه؟
نه
ببخش که ترسوندمت، سومالی
مشکلی نیست
بیا
این ...
دستتو بده من
!بابایی، از اینکه خوبی خوشحالم
دست چپم قطع شده و 23درصد پوستش از دست رفته
میزان قابل توجهی از مایعات داخلی از دست رفته
عملکرد زندگی روزمره به 76درصد کاهش یافته
زمان باقی مونده ...
زمان باقی مونده ... نامشخص
سومالی-چان، اونا اونجا رفتن!
فهمیدم!
همه چیز مرتبه؟
متاسفم
به خودت زیاد فشار نیار
هنوز کامل خوب نشدی
چرا تا اونموقع استراحت نمیکنی؟
مسئله ای نیست
به زحمت افتادم، اما به زودی با این بدن تطبیق پیدا میکنم
بابایی! یاباشیرا!
ما یه عالمه ماهی گرفتیم!
چی؟ آفرین!
بابت غذا متشکریم!
هی، هی، تو خوردن هُل نکنین
اما آخه خوشمزه س!
از دست شماها ...
حضور اینجور مواد غذایی سومالی رو خیلی تحریک میکنه
بارها بهش احتیاط رو تذکر دادم، اما ...
مثل همیشه گوشش بدهکار نیس
بیا، یکم آب بخور
خیلی ازت ممنونم!
وقتی تند غذا میخوری این چیزیه که اتفاق میفته
باشه! بیشتر احتیاط میکنم!
شیزونو
که اینطور. فهمیدی؟
تقریبا
خب، وضعیت فعلیت چطوره؟
از زمان حادثه
علاوه بر خسارات سیستم داخلی بدنم
در شنوایی و دیدن متوجهِ بی نظمی هایی شدم
کاستی های بیشتری در حرکاتم احساس میکنم
با این وضعیت، به زودی عملکردم متوقف میشه
که اینطور
ما هرکار بتونیم باید انجام بدیم
میخوام بگم، تو هنوز وقت داری، نه؟
معلوم نیست
بعداز ترک جنگلم، با روشهای زیادی جلوی نظام طبیعی جنگیدم
تا بتونم با سومالی بمونم
اما، چیزایی وجود دارن که نمیتونم باهاشون بجنگم
به همین دلیل باید سومالی رو ترک کنم
جناب گولِم
مهم نیست چه تصمیمی بگیری
هرکاری بتونم برای کمک بهت انجام میدم
قول دادم، یادته؟
اما، ازت میخوام بازم بهش فکر کنی
برای تو و سومالی-چان این واقعا بهترین تصمیمه؟
میتونم ببینمش!
سومالی، کلاهتو بکش رو سرت
چه شهر پر جنب و جوشیه
خوشامدی، دخترخانوم
بابایی! اینجا همه جور غذایی هس!
انگار اینجا یه جور رویداده رخ داده
یه گولِم؟ چه منظره ی نادری
مسافرین؟
به فستیوال برداشت محصولمون خوشامدین!
وای، الان وقت اینه؟
فستیوال برداشت محصول؟
این یه فستیوال تشکر از اجداد برای برداشت محصول فراوانه
No comments yet. Be the first to leave one.