La unuaj 185 linioj.
خاطرات در قلبت ...
یه گرداب تاریک نفرت و وسواس ...
میبلعم ...
تمامشو!
از اینجا برو!
Just not quite all the way there? Right? Am I right?
It's out of control, right? Just letting it happen? No one can stop it?
Your emotions are surfacing. On what eve is this?
It's about to collapse, right? It can't stop, right? You want to cry, right?
The last bus for the night, empty
You sit in the far back, but it doesn't feel real
You just sit and despise the stupid faces left in the windows
A half-empty plastic bottle
The lukewarm water
Worsens the rot in your head
Even though you want to rule fate
I'm just not quite all the way there
This whole session has been out of my control
It keeps changing shape
It's out of control
Just please, please
Stop calling that unpredictable power
Possibility
Possibility
ما حالا هفتمین جشن دپارتمان دانشکده جامعه شناسی رو شروع میکنیم!
میخونه
به سلامتی!
Episode 1 "A God Arrives"
خوشومدین! چیزی میل دارین؟
نه، اوم ... خب ...
!فکنم دوستام از قبل اینجان
متاسفم
متاسفم، دیر کردم!
!کوگا اومد
دیرکردی!
متاسفم
اون یارو کیه؟
قربانی امروزه
... بفرما بگیر
ام ...
کوگا-کون؟
قیافت خیلی جدیه ...
منظورت چیه؟
حتی اگرم نخواد مجبورش میکنیم، نه؟
بچه ی بیچاره
کوگا!
به چی زل زدی؟
شبیا رو دید میزنی؟
نه ...
هی، شنیدم بابای شیبا اهل روستای توئه
آ-آره ...
اونجا روستای کوچیکیه
بهمدیگه کمک میکنن
وقتی به توکیو اومدم
به منم تو پیدا کردن اتاق و وسایل کمک کردن
رفتن به مدرسه ی یکسانم تصادفی بود؟
آره
شکی نیست که شبیا هیبینو خیلی هاته ...
اما دفاع از اون قابل قبول نیست
کل دپارتمان شکست خورده بودن
و مهاجم امشبم که تویی
چی؟ مهاجم؟
توی این جشن قانون اینه که از یکی تقاضای دوستی کنی
و تنها تو اینکارو نکردی
اون پا شد!
حالا فرصت خوبیه! برو! برو!
اوه؟ تو هم اینجایی، کوگا-کون؟
نه، ام ... خب ...
راستش ...
میخواستم باهات حرف بزنم ...
با من؟ از چی؟
ام، راستش ...
این ...
هی، شما دوتا چیکار میکنین؟
سوئو-چان انگار زیادی نوشیدی
خفه شو!
اونی که تصمیم میگیره چقدر بنوشه خودمم!
وای نه، سوئو-چان!
هنوز نه! تو توالت! وایسا! عجله کن!
شکست عظیم
لیندا! لیندا!
لیندا! لیندا! لیندا!
پس واقعا اون همچین پسریه؟
اون رد شد، آره؟
کارت خیلی درسته، کوگا کیوهی!
-سوئو-چان باز استفراغ نکنی؟ -کارت خیلی درسته، کوگا کیوهی!
سوئو-چان باز استفراغ نکنی؟
حالت خوبه؟
باشه، بزن بریم!
آره برو، برو!
من جدی بودم
گمونم هرچی شد، شد
میخوای به دانشگاهی در توکیو بری؟
کیوهی، تو ...
فکر میکنم این بهترین راه ممکنه
حالا که بعنوان یه سِکی از حقوقت میگذری،
دلیلی برای اینجا موندنت وجود نداره
عزیزم!
برو و دنیای بیرونو ببین
نه، بابا
میخوام این روستا رو ترک کنم چون هرگز چیزی تغییر نمیکنه
برادر!
داری میری ... ؟
هـ - هیبینو-سان؟
بیدار شدی؟
من ...
زیاد از حدّ نوشیدی و از هوش رفتی
نمیتونستم اینجا ولت کنم
اونا گفتن وقتی بیدار شدی بری ببینیشیون
باشه ...
این دومین بارته، نه؟
وقتی سال گذشته به توکیو اومدی،
جشن خوشامدگویی بود، نه؟
بابام بهت نوشیدنی داد و تو از هوش رفتی
متاسفم
نگرانش نباش
به زور نوشیدنی وزن کم کردن اشتباهه
راستی، بیا بریم
ب-باشه!
اونا گفتن تو تسوبوهاکی هستن
شنیدم اونا یه جسد پیدا کردن
یه قتل؟
خون همه جا بود!
امکان نداره ...
فردا، ما باید از شما تو ایستگاه پلیس، اظهارات بگیریم
امروزو میتونین به خونه برین
ممنون
ببخشید ...
باهات تا ایستگاه میام
ممنون
ممنون که همراهم اومدی
قابلی نداشت
هنوز نمیتونم باور کنم چه اتفاقی افتاد ...
حالت خوبه؟
اوم
فکر نمیکردم از اون مضطربا باشی
وقتی جسدو دیدی خیلی آروم بودی
اوم، خب ...
بخاطر اینکه بار اولم نبود
ببخش معطلت کردم!
مهم نیست
فردا میبینمت
باشه
فردا میبینمت ...
چیزه ... هیبینو-سان!
هیچی ... فقط مراقب باش
اوم. تو هم همینطور
معلومه که اونم شوکه بود
اما بازم لبخند زد
اون خیلی از من آرومتره
بهش که فکر میکنم، اون ...
اون علامت ...
امکان نداره ... اونا از روستای من بودن؟
چرا؟
اونا اینجا چیکار میکنن؟
چی؟
چیزی اشتباهه
چه اتفاقی ... داره میفته؟
کوکوری ...
این یعنی ...
هعی ... هنوز نمیدونی چطوری کنترلش کنی، نه؟
خیلی وقته ندیدمت ...
برادر
خیلی وقته ندیدمت برادر
اینجا چیکار میکنی، اوتائو؟
واقعا لباس شیکی داری
یکم زیاده روی نیست؟
راستش، این بهتر از پوشیدن لباس میکوی قلابی تو معبدگاهه
بیا کاکائو بزن
دوست داری، نه؟
داری سعی میکنی فنجونو بگیری،
یا اینکه بشکنیش؟ کدومش؟
از دست تو ...
خب، جریان چیه؟
چرا تو و کاکاشی اینجایین؟
من دیگه با قوانین روستا کاری ندارم
و این قراره از روستا مخفی نگه داشته بشه
کسی نباید اونو ببینه، درسته؟
چه اتفاقی افتاده؟
.آکی ..
فرار کرد
آکی؟
پس چیزی که توی اتاق کارائوکه دیدم ...
آره
چرا!؟
No comments yet. Be the first to leave one.