La unuaj 200 linioj.
رسیدیم
خوشحالی برگشتی خونه؟
سوفیا؟
یه ثانیه صبر کن
واقعاً که
اینجا کشوریه که توش به دنیا اومدی
یه جورایی... نمیدونم، حس نمیکنی
یه ذره دلتنگ شدی؟
آره، شاید
حس عجیبی دارم
خیلی وقت بود نیومده بودم کلمبیا
جدی میگی
تو و این کتابهای راهنمای گردشگریت
دوست دارم برای سفر برنامهریزی کنم
جنگلهای استواییاش فوقالعاده به نظر میاد
خواب دیدی خیر باشه، وقت نمیکنیم
کوله کوهنوردیم رو آوردم
طرح بینالمللی بدون هزینه اضافی داریم؟
اصلاً لازم نیست، از واتساپ استفاده کن
جاش، اونا ۳ و ۵ سالشونه
تا حالا تنهاشون نذاشتیم. نمیخوام واسشون فقط یه اموجی قلب بفرستم
هر جور راحتی. صبر کن برسیم
میخوام به بچههام زنگ بزنم
کلاً دو دقیقه تا هتل مونده
بهشون قول دادم بهشون خبر بدم
میشه خواهشاً صبر کنی؟
عاشقتونم، عشقهای من
پیش مامانبزرگ و بابابزرگ بچههای خوبی باشین
دوستت دارم. نوبت منه
میخوام باهاشون حرف بزنم. سلام
پذیرش کنیم؟ جاش
مارکوس! ببین کی اینجاست، خوشتیپ
از دیدنت خوشحالم. منم همینطور، رفیق
سوفیا، سلام. سلام، چطوری؟
ممنون که اینقدر سریع اومدین
مخصوصاً تو. وقتی بچهدار شدی مطبت رو بستی
قصد دارم دوباره شروع کنم، پس موقعیت خوبیه
بقیه همه بهم دست رد زدن
دمت گرم که نجاتم دادی
واقعاً میگم
خوشحالم که میتونم کمک کنم. همینطوره
واقعاً. کلمبیا تو بخش سلامت کمبود نیرو داره
حتماً از برگشتن به اینجا لذت میبری
آره، حس خوبیه
تمرکز کردن سخت میشه
این کشور فوقالعادهست
ترتیب برنامهها رو عوض کردم
ارائهی شما افتاد واسه جمعه
عالیه! اینطوری وقت داریم آماده بشیم
یکم وقت واسه خودتون لازم دارین
هیچوقت بچهها رو تنها نمیذارین
ممنون که به فکرمون بودی
امشب با ما شام میخوری؟ البته
ساعت ۸ شب چطوره؟ آره، عالیه
تا شب. خوشحالم دوباره میبینمت، رفیق قدیمی
پاسپورتت. دست توئه؟
معلومه که نه
چرا باید دست من باشه؟ آره، راست میگی
تقصیر منه
مارکوس رزرو کرده بود و من چیزی بهش نگفتم
چک میکنم. ممنون
قبل از شام باهاش حرف بزن
تصور کن چقدر ضایع میشه
پس بعدش
شما با هم صمیمی هستین، مگه نه؟
معذرت میخوام
اتاق معرکهست، نه؟
شرط میبندم یه تخت اضافه یه جایی دارن، خب؟
شنیدی که چی گفت. هتل به خاطر کنفرانس کاملاً پره
اشکال نداره، رو کاناپه میخوابم
نه، من میخوابم
هر جور راحتی. مشکل چیه؟
شش ساعت توی پرواز بغل دست هم نشستیم
ولی هماتاق شدن... من واسه کار کردن به فضا نیاز دارم
کلاً چند روزه
بحث این نیست
ما ماههاست زیر یه سقف نخوابیدیم
ازش نمیمیری که
میشه لطفاً دیگه حرف نزنی؟ ممنون
منم مثل تو اصلاً خوشم نمیاد، ولی دارم تحمل میکنم
منم مثل تو دنبال یه نکته مثبت توی این وضعیت گندم
اگه من اینقدر آدم عوضیای هستم
پس چرا اومدی؟
بهش نیاز دارم
خب، من میرم مرکز تجاری. اگه تو بخوای
یه چیز دیگه، امشب جیم میزنم تا بتونی با مارکوس حرف بزنی
دلم میخواست اونجا بودم
اگه قیافه شوهرت رو میدیدی
وقتی فهمید گیر کرده
من گیر نکرده بودم
داری خالی میبندی. نه بابا، شوخی میکنی
خودم تصمیم گرفتم دیگه جلو نرم
همون میشه دیگه
گیر کرده بودم، ولی در دفاع از خودم بگم که داشت سیل میبارید
کجا بود؟
برزیل
باید مال پنج سال پیش باشه
بعد از به دنیا اومدن سِیدی
ازم ناراحت نشین، یه غذای خوشمزه کلمبیایی سفارش دادم
«موندونگو»، عاشقش میشین. گوشت که نداره؟
یادم رفت بهت بگم
سوفیا گیاهخواره
واقعاً؟
از کی تا حالا؟
وقتی اندی، بچه اولمون رو حامله بودم
دیگه نتونستم موجودی رو بخورم که خودش مادر داشته
میفهمم. پس احترام میذارم
واسه من که فرقی نمیکنه
واقعاً خوشمزهست، مرسی
دوست دارم واسه سفرهام برنامهریزی کنم
تحقیق کردم، مسیرهای پیادهروی قشنگی هست. حیف که سرت خیلی شلوغه
دلم میخواد صبحم رو خالی کنم
اسم آبشار «لا چوررا» رو شنیدی؟
آره، بلندترین آبشار کل کلمبیاست
جای فوقالعادهایه. حتماً همینطوره
همین نزدیکیهاست، توی «چواچی»
یک قدم راهه. پایهای؟ معلومه که آره! بزن بریم
هنوز اون ساک افتضاحی رو که دوران دانشگاه داشتی داری؟
آره دیگه
با چسب نواری تعمیرش کردم
این نشونه خوششانسی منه. افتضاحه
خیلی زشته. مگه نه؟
ببخشید که شوهرت رو ازت قرض میگیرم. تو هم میخوای بیای؟
نه، سوفیا خوشش نمیاد
اینطور فکر میکنی؟
زیاد اهل این کارها نیستی، هستی؟
من عاشق پیادهرویام. قدیما زیاد میرفتیم
ده ساله که نرفتی پیادهروی
خب که چی؟ معنیش این نیست که دوست ندارم
با بچههایی که رو کولتان پیادهروی کار راحتی نیست
دقیقاً
ولی در کل، بهتره که نیام
نه به خاطر اینکه بدم میاد
یا اینکه ازش خوشم نمیاد
بلکه باید برای جمعه آماده بشم
میترکونی
در مورد اون شک دارم، ولی... خودت میبینی
سالهاست دارم همین رو میگم، یه کاریش میکنم
من دیگه میرم بخوابم
ممنون مارکوس. نوش جان
شب بخیر
حرف بدی زدم؟ نه، تقصیر تو نیست
میخواستم بهت بگم. مسلماً باید زودتر میگفتم
من و سوفیا تصمیم گرفتیم از هم جدا بشیم
چی؟
کی؟
تازه همین اواخر
شما که یه زوج ایدهآل بودین
پای کسی در میونه؟
مشکل این نیست. فقط
ما عوض شدیم. جدا از هم خوشحالتر میشیم
ای بابا
نمیدونم چی بگم
بهم بگو: «جاش
فردا ساعت چند بیام دنبالت بریم پیادهروی؟»
به سلامتی
هنوز آماده نشدی؟
مارکوس نتونست بیاد
دلم میخواد برم
کجا؟ چواچی
خیلی کم پیش میاد بتونم همچین کاری بکنم
میخوای تنهایی بری؟
با کی برم پس؟
آخه سوفیا
من امشب برمیگردم
میتونم باهات بیام
تنهایی هم خطری تهدیدم نمیکنه
با من که
دلت نمیخواد وقت بگذرونی، ولی یکم فکر کن
تنها رفتن به پیادهروی اصلاً عاقلانه نیست
بزن بریم
راه افتادیم
ما اینجاییم و اینم کوتاهترین مسیره
از وسط جنگل چواچی رد میشه
خیلی قشنگه. خب
نه، صبر کنین
این تنها راهه؟ اینجوری که ساعتها طول میکشه
اگه از این منطقه رد بشیم سریعتر میرسیم
اونجا «لاس آرناس»ـه. جای امنی نیست
لاس آرناس؟ نمیشناسم
شمال چواچیه، نزدیک رودخونه
حتی محلیها هم هیچوقت اونجا نمیرن
یه جورایی خطرناکه
من یه کوهنورد باتجربهام
حیات وحشش خطرناکه
مخصوصاً مارهاش که خیلی غولپیکرن
مار؟ من کلمبیاییام. توی ارتفاعات مار نبود
دورهزمونه عوض شده
هوا گرمتر شده و گونههای جانوری دارن کوچ میکنن
فرسایش خاک رو هم نباید نادیده گرفت. زمینش اصلاً قابل اعتماد نیست
درههای عمیق و زمینهای ناپایداری داره
پس همون راه دیگه. نه، اینطوری زمان میخریم
اصلاً حرفش رو نزن، من از مار متنفرم
حق با خانومه
لاس آرناس منطقهای نیست که بخواین ازش رد بشین
فعلاً! بعداً میبینمتون
میشه این رو واسم بگیری؟
مرسی
ارتفاع با کسی شوخی نداره
بیا. ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.