La unuaj 181 linioj.
Truly loving myself
boku ga boku wo aishinuku koto
Is it alright to still believe in that?
naa mada shinjitemo iika?
No matter where this journey takes us
doko e mukau tabi datoshitemo
Since when was it?
are itsukarada?
Being honest became whining
honne ga yowane ni nattana
Standing firm became strength
nigenai koto ga tsuyosa ni natta
Have you found it yet?
naa mitsukaranai?
Not confidence, your true self
jishin janaku jibun jishin
There must be something I've forgotten that I still haven't found
kitto mada sagasetenai wasuremono ga aruhazu
Words I want to say That I still haven't said
zutto mada tsutaetenai tsutaetai kotoba
If you would watch me, I'd captivate you
mitete kurerunara misete miserunoni
Truly loving myself
boku ga boku wo aishinuku koto
Is it alright to still believe in that?
naa mada shinjitemo iika?
I smolder because I've actually burned
kusuburuno wa chanto moeta karada
No matter where this journey takes us
doko e mukau tabi datoshitemo
I'll just open my eyes
tada me wo mihiraite
And dream my dream
yume wo miru
And know my dream
yume wo shiru
هیونکل، شمشیرزن تاریک
هنوز تموم نشده!
اون حالت ...!
آوان استرش!
به این میگی آوان استرش؟ منو نخندون!
این فقط یه تقلید ضعیف بود!
تو دروس "زمین شکاف"، "دریا شکاف" و "هوا شکاف" رو میدونی
و هرچیزی که شکافنده س "آوان استرش" ـه
از روی جنگیدنت میتونم بگم به تکنیک سبک شمشیر آوان تسلط نداری!
بعبارت دیگه، مهارت سوم، هوا شکاف!
هوا شکاف!؟
درسته ...
... دای کون
حتی اگه این دوره ی ویژه ی سخت رو تکمیل کنی
احتمالا آوان استرش رو تو روز هفتم یاد میگیری
این آخریشه؟
بله. این سخت ترین مهارت برای یادگیریه
اما من فقط سه روز با استاد آوان تمرین کردم
اصلا نمیتونم از هوا شکاف استفاده کنم
این برترین تکنیک سبک شمشیر آوانه
وقتی به زمین، موج و هوا مسلط بشی
آوان استرش قدرت نهاییِ واقعیشو نشون میده!
درواقع، حمله ی الان تو صرفاً یه تقلید ناقصه!
حتی منم میتونم از همچین تقلیدی استفاده کنم!
آوان استرش!
دای!
پس شما دوتا نفرات بعدی هستین؟
ما نمیذاریم از مهارتای سنسه برای کارای شیطانی استفاده کنی!
سه به یک ...
پس باید از سلاح مخفیم استفاده کنم
بعنوان یه جنگجو، نمیتونم از جادو استفاده کنم
بنابراین پادشاه تاریکی وارن ساما بهم زرهِ نهایی رو داد
یه زره ی بی نظیر که میتونه جلوی تمام طلسمهای حمله رو بگیره!
وقتی بپوشمش، شکست ناپذیر میشم!
یه زره ی بی نظیر؟ همچین زرهی رو نمیبینم!
خوب دقت کن. درست جلوته!
آمدو!
شمشیرش زرهشه!؟
درسته. این شمشیر فولادی هم سلاح نهاییه
و هم زرهِ نهایی!
د-داره بلوف میزنه! بریم جلو!
فرا آتش!
کار نکرد!
این یکی چطوره!؟
سنگ آتش!
لعنتی!
پوپ!
لعنتی! من فقط همین طلسمو یاد گرفتم!
حالا فهمیدین چرا شکست ناپذیرم؟
این زره در برابر تمام جادوها نفوذ ناپذیره
و کسی تو دنیا نیست که تو جنگ با شمشیر بتونه از من بهتر باشه
نه. نمیخوام با یه زن بجنگم
منو دست کم نگیر! حتی زنها هم میتونن جونشونو تو جنگ به خطر بندازن!
حتی بیشتر از اون، اگه این بخاطر عدالت باشه!
اینم یه درس از آوانه
تو هم اینو یاد گرفتی، مگه نه!؟
سنسه هیچ وقت به کسی که نالایقه نشان اعطا نمیکنه!
میدونم که عمق وجودت ...
این؟
چطور تونستی!؟
به این نیازی ندارم
فقط اینو با خودم میبردم تا آوان یا شاگرداشو پیدا کنم ...
تا بتونم خودم بکشمشون!
چرا!؟ چرا اینقدر از سنسه متنفری!؟
چون آوان قاتل پدرمه!
اون قاتله !؟
اینجا قاره ی هولکیا یه زمانی پایگاه هادلر ارباب تاریکی بود
ارتش تاریکی قدیم شهرها رو ویران کردن و تلفات زیادی ببار اومد
بیچاره ...
اون بچه من بودم
من تو یه مکان زیرزمینی هادلر توسط بارتوس شوالیه ی جهنمی بزرگ شدم
تنها دلیلی که اجازه میداد یه بچه ی انسان رو بزرگ کنه این بود که
بارتوس در ارتش تاریکی قویترین شوالیه بود
همینطور نگهبان دروازه ی جهنمی که تالارهای هادلر رو اداره میکرد
اسمتو میذارم هیونکل!
بعد یه شمشیرزن افسانه ای میشی که به عالم مردگان حکومت میکنه
نمیتونستم قلعه رو ترک کنم اما بدون هیچ سؤالی بزرگ شدم
تا-دا!
این مال منه؟
آره!
بارتوس هم پدرم بود، و هم اولین مردی که بهم مهربانی رو یاد داد
اون درست مثل منه ...
اما یک روز ...
بارتوس ساما! قهرمان داره حمله میکنه!
بالاخره اومد!
هیونکل، بعنوان نگهبان ارباب تاریکی من باید با قهرمان بجنگم
احتمالا ممکنه بمیرم
بابا ...!
تو نباید اینجا رو ترک کنی!
من باید بمیرم، امیدوارم قوی و بزرگ بشی!
بابا!
بابا!
با فریاد مرگبار ارباب تاریکی همه جا ساکت شد
بابا!
بابا!؟
بابا!
ارواح، برخلاف هیولاهای دیگه
بدون قدرت ارباب تاریکی نمیتونن خودشونو حفظ کنن
با مرگ هادلر، و کم شدن قدرت تاریکیش
پدرم ...
ه-هیونکل ...
بابا!
هیونکل ... متشکرم که خاطراتِ ...
خاکستر شد و فرو ریخت
بابا!
خنده داره
مردی که اتفاقی پیدا کردم، آوان بود
اسمت چیه؟
هیونکل
اون نمیدونست من کی بودم
حتما فکر کرده بود پسریم که هیولاها دزدیده بودن
اما من فوری فهمیدم که اون قهرمان بود که پدرمو کشته
اون لحظه، قسم خوردم قوی بشم و بکشمش!
به همین دلیل شاگرد آوان شدم و جنگیدنو یاد گرفتم
اونوقت میتونستم با چیزایی که یادم داده بکشمش!
دیگه کافیه!
احساستو درک میکنم، اما سنسه ...
"فقط برای عدالت میجنگید"!؟
عدالت بوده یا نه، این حقیقت عوض نمیشه که جون پدرمو ازش گرفته!
پدرم مُرد و خاکستر شد
اگه عدالت اینه ...
پس عدالت خودش دشمن منه!
حالا کارتو تموم میکنم ...
حمله ی ویژه ـمو برای استفاده روی آوان درنظر گرفته بودم!
یه شمشیر از کلاهخودش!؟
بگیر!
مراقب باش!
دای! پوپ!
این حمله ایه که برای شکست دادن سبک شمشیر آوان توسعه دادم
بلودی اسکراید!
هیونکل، تو مهارتای یه جنگجوی تمام عیار رو بدست آوردی
و حالا، اینو بهت هدیه میدم
این ...؟
اینو یه گواهی فارغ التحصیلی درنظربگیر
اما هنوز مونده که یه جنگجوی کامل بشی
شمشیرت بنظر میاد یه کینه یا دشمنی عجیب داره
سنسه ...
بله؟
تو مردی به اسم بارتوس رو میشناختی؟
هیونکل؟
بارتوس قویترین شوالیه ی ارتش تاریکی بود ...
و پدرم!
حس کینه توزی که تو شمشیرم حس میکنی نفرت من نسبت توئه که قاتل پدرمی!
صبرکن، هیونکل!
هیونکل!
No comments yet. Be the first to leave one.