Wednesday

Wednesday

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Sezono 1

Eldonaj informoj

Wednesday S01E06 Quid Pro Woe 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-SMURF
Wednesday S01E06 Quid Pro Woe 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-SMURF
Wednesday S01E06 Quid Pro Woe 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-playWEB
Wednesday S01E06 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-MIXED
Wednesday S01E06 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Wednesday S01E06 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Wednesday S01E06 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Wednesday S01E06 1080p WEBRip x265-RARBG
Wednesday S01E06 WEBRip x265-ION265
Wednesday S01E06 WEBRip x264-ION10
Komentaĵo de SAHEB2485
🔴 30nama | صـاحب 🔴

Etikedoj

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
x265
HEVC
2CH
Publikigita je: 2022-11-24
Elŝutoj: 106
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

اگر براتون سؤال شد...‏

من زیاد مراسم احضار روح انجام نمی‌دم.‏

زنده‌ها رو به زور تحمل می‌کنم.‏

چرا باید بخوام با مرده‌ها ارتباط برقرار کنم؟

ولی مادرم بهم گفته...‏

گودی تنها کسیه که می‌تونه بهم یاد بده،‏ قدرت ذهنی‌م رو کنترل کنم.‏

هرچی زودتر کنترلش رو یاد بگیرم،‏ زودتر می‌تونم این پرونده رو حل کنم.‏

‏ ‏

شرمنده.‏

نمی‌خواستم مزاحمِ...‏

اصلاً می‌خوام بدونم چیه؟

دست به دامن مرگ شده بودم تا با یکی از فامیل‌هام ارتباط برقرار کنم.‏

این کارها خیلی به قیافه‌ت می‌خوره.‏ فامیلی به اسم گودی داری؟

اون یکی از طرد‌شده‌های اصلی بود.‏

می‌خوام احضارش کنم...‏

ولی انگار توجه‌ای به درخواست‌های من نداره.‏

به این فکر کردی که از شمع‌های معطر من استفاده کنی؟

راحیۀ «تارتار» ارزش داره واسه‌ش بمیری.‏

شاید گودی بالاخره جوابت رو داد.‏

فکر نکنم اون با حروف جدا شده از مجله، برام پیام بفرسته.‏

‏[ اگر دنبال جواب هستی، نیمه‌شب در مقبرۀ کراکستون، به دیدنم بیا. ]‏

خودت اصرار کردی بیای.‏

خودم تنهایی مشکلی نداشتم.‏

‏ ‏

انگار ملاقاتی مرموزمون از قبل اومده این‌جا.‏

ایش.‏

چی مرده؟

بوی بچگی‌هام رو می‌ده.‏

بیا.‏

یه فکر دیگه دارم.‏ چطوره من همین‌جا بمونم؟

می‌دونی، تا نگهبانی بدم.‏

اینید؟

هرکی هستی، خودت رو نشون بده.‏

خطایی ازت سر بزنه عواقبش با خودت.‏

سوپرایز!‏

باید می‌فهمیدم همش زیر سر تو بود.‏

کجای «هیچ جشنی در کار نباشه» رو نفهمیدی؟

فکر کردم تزئین کیکم خیلی عالی شده.‏

بادکنک صورتی فکر من بود.‏

چرا آرزو نمی‌کنی؟

وایستین، این به زبان لاتینه.‏

هنگامی که من برخیزم...‏ آتش خواهد بارید.‏

ولی این که آرزو نبود.‏

بخش اول این جمله با آتیش رو چمن نورمور نوشته شده.‏

ممکن نیست اتفاقی باشه.‏

وایستا، قرار نیست این کیک رو بخوریم، مگه نه؟

کراکستون داره میاد.‏

کراکستون داره میاد.‏

‏- گودی.‏ ‏- تو «ریون» خانوادۀ منی.‏

ونزدی.‏

بهم گفتن تو می‌تونی بهم یاد بدی چطور قدرتم رو کنترل کنم.‏

یه رودخانۀ خروشان رو نمی‌شه کنترل کرد.‏

باید یادبگیری بدون غرق شدن هدایتش کنی.‏

به اندازۀ کافی زمان نداریم.‏

برای متوقف کردن کراکستون،‏ باید به این‌جا بیای.‏

همیشه این‌طوری معمایی حرف می‌زنی؟

همیشه منتظر جواب‌های ساده هستی؟

مسیر یه ریون، انفرادیه.‏

عاقبت تنها می‌شی،‏ نمی‌تونی به کسی اعتماد کنی...‏

فقط تاریکی درون‌شون رو می‌بینی.‏

الان باید از این بترسم؟

بهتره بترسی.‏

‏« ونزدی »‏

‏ ‏ ‏ ‏

مراقب باش، اون شونۀ بی‌اعتنایی منه.‏

تینگ رو سرزنش نکن.‏ جشن تولد فکر من بود.‏

به‌نظر من همه حق دارن جشن تولد داشته باشن.‏

من ترجیح می‌دم بدنام باشم.‏

چه اتفاقی افتاد؟ انگار تشنج کرده بودی.‏

اون‌قدر خوش‌شانس نبودم.‏

لااقل می‌شه به‌خاطر گول زدنت یه بار ازم تعریف کنی؟

حیله‌ت قابل تحسین بود.‏

‏«امید که مطابق خواسته‌ات،‏ ‏16 سالگی‌ات نحس و پر از بدبختی باشد.»‏

‏«از طرف پدر و مادر همیشه دلسوزت.»‏

قبل از رفتن‌شون از تینگ خواستن قایمش کنه.‏

ایش! چقدر چندشه.‏

سنجاب زنده رو ترجیح می‌دادم.‏

حالا که بحث باز کردن کادوها شد...‏

خب، خوشت اومد؟

این چی هست؟

یه شاله، دیوونه.‏

به رنگ لباس‌هات درستش کردم.‏

می‌خوای بدونی بهترین بخشش چیه؟

خودم هم یکی دارم!‏

می‌تونیم تو کلاس بپوشیم‌شون.‏

اینید، این خاص‌تر از اونیه که تو کلاس بپوشیمش.‏

به‌نظرم بذاریم واسه یه رویداد خاص...‏

مثلاً مراسم ختم.‏

اوه.‏

لوکاس هنوز به‌خاطر اتفاقی که تو رقص افتاد، حالش بده.‏

شکاکی بنده رو به‌خاطر آخرین عمل خرابکارانه‌ش، ببخشین.‏

ولی نوشتن اون کلمات روی چمن هیچ ربطی به اون نداشت.‏

اون کل هفتۀ قبل رو برای تنبیه تو خونه بود.‏

باشه.‏

اون به فعالیتش در این‌جا ادامه می‌ده،‏ ما هم این اتفاق رو فراموش می‌کنیم.‏

بسیار خب...‏

بهت بدهکار شدم، لاریسا.‏

تشکرت رو نمی‌خوام.‏

فقط مسئول خرابکاری رو پیدا کن.‏ گمونم باید از هم‌گروهی‌های لوکاس شروع کنی.‏

بعد از اینکه فهمیدیم چه کسی به آتینجر حمله کرده، حتماً.‏

اگرچه انگشت‌های اتهام به سمت یکی از دانش‌آموزهای شماست.‏

مراقب باش، نوبل.‏

محبت منم حدی داره.‏

‏ ‏

تو مقبره یه تصویر دیگه دیدی، مگه نه؟

متوجه نشدم قرار شده باشه ما دوباره با هم حرف بزنیم.‏

من تو جشن تولدت بودم.‏ گفتم شاید دیگه بتونیم حرف بزنیم.‏

‏- کی رو دیدی؟ ‏- کی گفت آماده‌ام باهات حرف بزنم؟

هنوز فکر می‌کنی من هیولا هستم؟

فعلاً خلافش ثابت نشده.‏

اگه نظرت عوض شد و به کمکم نیاز داشتی...‏

می‌دونی کجا پیدام کنی.‏

اونو از کجا آوردی؟

دستبند رو می‌گم. از کجا آوردیش؟

لوکاس هستم. از دیدنت خوشوقتم.‏

بیانکا.‏

می‌دونم.‏

هفتۀ پیش تو ودروین،‏ پدرم گفت باید خودم رو جمع و جور کنم.‏

بعد از رفتش،‏ یه خانمی تو میز بغلی...‏

از یه برنامۀ خودیاری به اسم ‏«مورنینگ‌سانگ» برام گفت.‏

گفت می‌تونه کمکم کنه دوباره زندگیم رو متمرکز کنم.‏

معمولاً به این چیزها توجه نمی‌کنم...‏

ولی به هر دلیل...‏

حرفش رو باور کردی.‏

آره، انگار که داشت درست می‌گفت،‏ منم ثبت‌نام کردم.‏

بعد اینو بهم دادن.‏

تضمین می‌کنم زندگی تو واسه مورنینگ‌سانگ مهم نیست.‏

فقط پولت براشون مهمه.‏

یه لطفی به خودت بکن.‏ برنامه رو پاکش کن.‏

هر چقدر بیشتر بهشون گوش کنی،‏ بیشتر تو رو تحت سلطه می‌گیرن.‏

از کجا می‌دونی؟

می‌دونم دیگه.‏

واسه همین دارم به احمقی که با شوخی مسخره‌ش...‏

لباسم رو خراب کرد...‏

می‌گم فریب مورنینگ‌سانگ رو نخوره.‏

چون تو دقیقاً از اونایی هستی که دنبالشن.‏

گمونم این تعریف حساب نمی‌شه.‏

حالا این چرا واسه تو مهمه؟

می‌خوام مثل مادرم نشم.‏

انگار آیندۀ حقارت‌گر منه.‏

هی.‏

اگه خواستی بهم سر بزنی چند ساعت دیگه تو ودروین هستم.‏

شاید بتونیم در مورد بهتر شدن‌مون با هم تبادل نظر کنیم.‏

من همیشه مخالف تولد نبودم.‏

تک تک‌شون به من یاد آوری می‌کنن که یه سال به آغوش سرد مرگ، نزدیک‌تر شدم.‏

کجای اینو می‌شه دوست نداشت؟

در ضمن، پدر مادرم همیشه یه کاری می‌کردن تولدم خاطره‌انگیز بشه.‏

ایده‌آل‌ترین سوپرایز.‏

ایده‌آل‌ترین کیک.‏

آبنبات! آبنبات! آبنبات!‏

ایده‌آل‌ترین بازی‌ها.‏

آبنبات! آبنبات! آبنبات!‏

ولی الان جشن‌ها، کادوها و بازی‌ها...‏

خیلی بی‌اهمیت‌ شدن.‏

گودی بهم هشدار داد که قراره تنها بشم...‏

و از این ناراحت می‌شم.‏

دکتر کینبات.‏

آخرین‌بار تو جلسه‌ای که با خانواده‌ت داشتیم، دیدمت.‏

که البته... قطعاً می‌خوام فراموشش کنم.‏

اوضاع با خانواده چطوره؟

من و مادرم اوقات مفیدی رو با هم گذروندیم.‏

‏- دست‌هامون کَل و کثیف شد.‏ ‏- باغبونی کردین؟

قبر کنی.‏

و تونستم بابام رو از زندان دور نگه دارم.‏

چی شد اومدین این‌جا؟

دارم با مامان‌های یوجین کار می‌کنم.‏

حوادثی مثل این برای کل خانواده صدمات احساسی به همراه داره.‏

اونا مجبور شدن چند روزی برن خونه،‏ منم قول دادم بهش سر بزنم.‏

شما رو تنها می‌ذارم.‏

گودی کیه؟

یه فامیل خیلی دور.‏

خیلی دور.‏

به‌نظر نمی‌تونه ببینه تو واقعاً کی هستی.‏

اون بیشتر از اونچه فکر کنین، می‌دونه.‏

می‌خوام بهتون اطمینان بدم مثل روز اولِ آشنایی‌مون، سرد و سنگ‌دل می‌مونم.‏

فکر نکنم یه آدم سرد و سنگ‌دل بیاد بشینه کنار تخت دوستش...‏

و براش احساس تأسف کنه.‏

من ویزیت رایگان نخواستم.‏

فرض کن اینم کادوی تولد من بود به تو.‏

بفرما.‏

این الان از لندن رسید.‏

کپی گواهی فوت قدیمی که خواسته بودین.‏

ممنون، اگنس.‏

راستی، آینز بلووم دوباره زنگ نزده؟

واسه چراغ‌های عمارت ‏«گیتس» منظورتونه؟

چند روز پیش زنگ زد.‏ ایشون رو به دفتر کلانتر ارجاع دادم.‏

می‌دونم معمولاً چهارتا قهوه دوست داری،‏ ولی کل هفته رو این کار کردم.‏

تولد، آره.‏

خوشحال، هرگز.‏

کسی هم هست که تینگ بهش نگفته باشه؟

فکر کردی کی کیک رو تحویل داده بود؟

آره، یه کیک با 98 درصد شکلات تلخ درست کردم...‏

چون می‌دونستم چه رنگ‌هایی رو دوست داری.‏

اوه... این کادوی اینیده؟

واسه فرار کردن از یه کشور جنگ زده با پای پیاده، عالیه.‏

بی‌خیال. دوست نداری یه روز تماماً مربوط به خودت باشه؟

تمام روزها مربوط به منه.‏

فقط تو این یکی یه کیک بهم می‌دن و یه آهنگ مزخرف برام می‌خونن.‏

پس اگه ازت بخوام برای یه شام غیرتولدی بدون آهنگ بریم بیرون...‏

ممکنه به درخواستم علاقه نشون بدی؟

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left