La unuaj 200 linioj.
پشمات میریزه اگه بفهمی چیکار کردم
چیکار کردی؟
منظورت اینه که...با کی کردم؟
بالاخره چاقو رو شناسایی کردن
احتمال زیاد یه چاقوی پوست کنیـه
خب، نصف شهر از اینها دارن
واسه جلب توجهه؟ به خاطر اینهکه من نیستم؟
انقدر خودت رو تحویل نگیر
چندرا نون کرهای آماده کرده - این دلقکها کی ان دیگه؟ -
احتمالا خریدارهای اینجان
چی؟
چاقو دست منه
هرکی هیو رو کشته داره واسه من پاپوش درست میکنه
!قاتل عوضی
تری، معذرت میخوام
نمیتونم این کار رو بکنم
فکر کنم وقت رفتنه
دو تا تماس تلفنی داری ازشون درست استفاده کن
آره، آدام دیوونه شد و
نزدیک بود کلهش رو بکنه...
...با ماشین پلیس بردنش
... همراه بیل و
الو؟
مامان؟
خوشحالی الان؟
خب، باید یه کاری میکردم
به ریچل و بیل چی گفتی؟
هنوز، هیچی - خوبه -
...خب، باید بگم مامان باید حقیقت رو بگم
!محض رضای خدا
بیشتر از این کار احمقانهای نکن
فکر نکنم بتونم دوباره این اوضاع رو تحمل کنم
واقعا...نمیتونم
مشکلی نیست من حلش میکنم
برگردان از آرزو Arezoo96
نه، من گفتم فروش کاملاً بدون دردسر انجام میشه
واسه شام آمادهای؟
بیا بریم حاضر شیم.باشه؟
گفت دفعه قبل پوشش خبری رسانه بار منفی داشت
و نمیخوان دوباره این اتفاق بیوفته
خب بعضی از کارگرهای کارخونه عصبانی شدن
به این معنی نیست که فروش باید به خطر بیوفته
مکس، بهشون گفتم شهر با فروش موافقه
خب؟ بهشون قول یه واگزاری راحت و بی دردسر رو دادم
من هم اگه کارگر کارخونه گوشت بودم عصبی میشدم - داری چی میگی؟ -
کو، رسیدن
سلام، سلام
اوضاع چطوره؟ - خوبه. خوش اومدین، خوبین؟ -
معلوم هست چه خبره؟
...من
وای گه توش
!نیک! زود باش - چندرا -
کپسول آتشنشانی رو بیار - برو، برو، برو -
اون وکیل تسخیری احمقی که دفعه قبل داشت هیچ کاری نمیکرد
لین، من کارهای حقوقی انتقالات و املاک رو انجام میدم
...من
وکیل جنایی نیستم...
وکیل مهاجرتی هم نیستی ولی به پناهندهها کمک کردی
ببین، لین
دبورا واسه سمت شهردار نامزد شده، خب؟
اون قسم خورد این کار رو نکرده
هیو لنگ تو این شهر واسه همه مقدس بود
...و میکی
...خب...
واقعاً دیشب به نفع خودش کار نکرد
زود باش، تیمبو وقتشه لباس بپوشی، رفیق
باشه
...ببخشید. اون
دب، وقتی مالکوم ترکم کرد فکر کردم همه چیزم رو از دست دادم
بعدش میکی رفت زندان
و فکر کردم خب، تهش همینه "
" چیزی نیست که دیگه زندگی ازم بگیره "
و بعدش تری اُوِردوز کرد و تقریبا داشت میمرد
...میدونی، فکر نمیکردم دیگه قلبی برام مونده باشه که بشکنه
...ولی الان معلوم شد شاید هنوز باشه
چرا گوش نمیکنی؟ - بیخیال شو دیگه -
منظورم رو نمیفهمی - دخالت نکن -
تو زندگیم دخالت نکن - ...گوش کن -
اون پسر خوبیه
چیه؟ چی شده؟
چه خبره؟
من با نیک ازدواج نمیکنم فقط چون این میگه
عزیزم، اون ازت مراقبت میکنه
حواسش بهت هست برات خونه فراهم میکنه
اولش میگه اون خوب نیست و باید ازش دور بمونم
حالا میخواد باهم ازدواج کنیم
یالا، برو تو اتاقت
سلیم
موضوع چیه؟ چرا الان طرفدارشون شدی؟
چی شده؟
...چاقو
مال من بود
همونی که میکی دیشب توی جلسه دستش بود
بیرون جا گذاشتمش. میخواستم بیارمش ...خونه تیزش کنم، ولی
یادم رفت از کارخونه بیارمش
بهخاطرت دروغ گفتم
به پلیس گفتم شبی که هیو کشته شد تو پیش من بودی
حالا، راستش رو بهم بگو
راستش رو بهم بگو کجا بودی؟
:خلاصه گزارش پزشک قانونی عامل خارجی یافت نشد جسد در تخت خود یافت شد
صفحۀ1 از14
صفحۀ3 از14
آیوی: اوقات خوش در خونهمون - لعنتی -
صبح بخیر، ریچل
چند دقیقه دیگه اونجام برای شروع بازجویی میکی
عجلهای نیست دبورا الان زنگ زد
وکالتش رو به عهده گرفته، ظاهراً
دبورا به عهده گرفته؟ - آره -
باید صبر کنیم تا پرونده رو بخونه
عالی شد
خب، فکر کنم وقت واسه جای دیگه رفتن داشته باشم
آره
آقایون
صادقانه میگم
فقط یه شوخی بود
بیخیال، آقایون
جدی میگم فقط احمقهای دهاتی بودن
برند ما مشارکت اجتماعیه نه بقای اجتماعی
باشه. درستش میکنیم خودم همه چیز رو حل میکنم
ما ازش گذشتیم، آقای پتینسون
لطفا. بیخیال، رفیق
!لطفا
فکر کنم تموم شده، کو، رفیقم
باریکلا که به تری گفتی واقعا باریکلا
من معذرت خواهی کردم
آره، شاید باید با تری فرار کنی
شاید باید با دوستپسر کوچولوت تری کوچولوت فرار کنین برین
خفه شو، کو
محض رضای خدا
سلام - سلام -
واسه دستگیری نیک اومدی یا چی؟
نیک؟ - آره -
چرا اونوقت؟ - چون ماشینم رو منفجر کرد -
خودت دیدی این کار رو بکنه، آره؟
ناموساً؟ اینها وسایل آتیش بازی اونن کی دیگه میتونه از این کارها بکنه؟
هووم
"هووم؟ "
هوم - "بخشید؟ "هوم؟ -
فقط همین رو داری بگی، "هوم"؟ - نه، نه، نه -
چیزهای زیادی واسه گفتن دارم درمورد دیشب چطوره؟
کی میخواستی راجب فروش بهم بگی؟
...خب
فروش به تو ربطی نداره
به هرحال مهم نیست دیگه چون تموم شد رفت پی کارش، خب؟
رفتن. تموم شد - به من ربطی نداره؟ -
به من ربط داره اگه خریدار دیگهای پیدا کنی چی؟
!کوین
ل.ب: دارم بهت فکر میکنم نمیتونم واسه دیدنت صبر کنم.بوس
!هی
چی فکر میکنی؟
صف کشیدن تا کارخونۀ رو به نابودی ما رو بخرن؟
که نیاز به 500هزار دلار توسعه داره؟
خب، نمیدونم.شاید - اینطور نیست، ریچل.خب؟ -
ریچل - همین یکی بود -
گوش کن. منتظر یه وقت مناسب بودیم تا این رو بهت بگیم
ما داریم میریم بالی
الان؟
!چـی؟
زندگی اونجا خیلی به صرفهتره و به پدرم هم نزدیکتریم
و قبل اینکه قاتی کنی
خب؟ آیوی رو با خودمون نمیبریم
چی؟ فکر کردین همینطوری میتونین بندازینش گردن من و برین؟
!کسی رو گردن کسی نمیندازیم
اوه، گندش بزنن - و ببین... -
...آیوی
فروش انجام نشد
یعنی بالی هم منتفی شد
چی؟
بهم قول دادی میریم هر چی بشه
هر چی بشه؟
!ما هیچ پولی نداریم
معلومه که میخوام بیای با من زندگی کنی
خودت هم میدونی
گوش میدی؟
خیلیخب، این رو بده من
ولم کن
از زندگی تو شهر متنفر بودی دفعه قبل
داشتم به همین فقط فکر میکردم ولی بد گفتمش
ولی من مایلم یه بار دیگه امتحان کنیم
اگه تو هم باشی
من میخوام توی سوج ریور بمونم
تو بهخاطر من برمیگردی اینجا؟
آره، من هم فکر نمیکردم بیای
یکی دیگه میتونه متن مجلس ختم رو بنویسه
کلاً سخته
من هم نمیتونستم توی ختم خواهرت حرف بزنم
فقط میخواستم باهاش توی قبر باشم
...ولی آرزو میکنم کاش
به همه دنیا گفته بودم چقدر دوستش داشتم
حداقل میکی الان پشت میلههاست
از پسش برمیای
چیز به درد بخوری توش نبود
بهت که گفتم
میدونم میکی اون روز با هیو دعواش شده
...اما
اونقدری که دلم میخواد واسه انگیزه بودن قوی نیست
شاید هیو رفته سراغش
اونقدرها وضعیت سلامتیش خوب نبود ولی باز هم
مرد بزرگ جثهای بود
میتونه دفاع از خود باشه
No comments yet. Be the first to leave one.