La unuaj 200 linioj.
این یارو دودولش کوچیکه
میدونی، از اون مدل آدماییه که با نی نوشیدنی میخوره و نشسته جیش میکنه
شرط میبندم اونقدر کوچیکه که سفیدپوستا با جو روگان اشتباه میگیرنش
ببینید، مـ... من فکر میکنم این تیکهش رو یکم بد برداشت کردید
و اگه فیلم رو بزنید عقب، یه... فکر کنم دیگه به اندازهی کافی دیدیم
واقعاً بهم برخورد
نه، نه، اون واقعاً توهینآمیز بود. آره
خب؟ حـ... حالا، من میتونم تحملش کنم
دودولِ... دودولِ من مسلماً خیلی بزرگتر از اون چیزیه که این... این آقا داره میگه
و اگه لازم باشه میتونم راحت ثابتش کنم. - لازم نکرده
ولی اینکه مجبور باشم ببینم زنم با یه عالمه ایمیلِ پشتهم بیدار میشه
که توشون این ویدیویِ چندشآور داره بین همهی والدین دست به دست میچرخه؟
یعنی بین همه؟ برت
چیه؟ حس میکنم بهم بیحرمتی شده
منم همینطور
توی اون کلاب قانونِ ممنوعیتِ گوشی خیلی سفت و سخته
ما باید دنبالِ اون کسی بگردیم که فیلم گرفته. صبر کن ببینم، ببخشید. مشکلِ تو الان اینه؟
معلومه. شاید بهتر باشه بیخیالش بشیم و بگیم یر به یر شدیم؟
چون به همهمون به یه اندازه بیحرمتی شده
میدونی قضیه چیه؟
راستش من اصلاً احساس امنیت نمیکنم. اوهوم
این آدم یه قلدره
من قلدرم؟ آره
اوه، اوه. ننویس. داری چی مینویسی اونجا؟
نمیتونم فاش کنم. باید یه فکری به حالِ این وضعیت بشه. میریام؟
شاید بهتر باشه آقای کرایشر یه مدتی دور و برِ مدرسه نیاد
و جورجیا هم چند روزی درسهاش رو توی خونه انجام بده
فقط تا وقتی که آبها از آسیاب بیفته. با این مسئله مشکلی ندارید؟
بله، ممنون میریام
این چه وضعشه آخه؟ چی؟
مسخرهست
بچهها، تا کی میخوایم از دستِ هم عصبانی باشیم؟
آره، آخه تو چه مرگته؟ آیلا، الان میپرم اونورِ میز
که مثلاً چیکار کنی؟
تو باید ازشون معذرتخواهی کنی
اون معذرتخواهی کنه؟ اون یارو؟
واسه چی؟ واسه اینکه یه اجرایِ معرکه داشته؟
که بعضیا دارن با اوایلِ کارِ ریچارد پرایر مقایسهش میکنن؟
یا دارم واسه استفاده از حقِ آزادیِ بیانم معذرتخواهی میکنم؟
داریم آزادیِ بیان رو سلب میکنیم؟ یعنی داریم این کار رو میکنیم؟
داریم در موردِ چی حرف میزنیم؟
برت! چی؟
اون همین الان از مدرسه اخراج شد. آره، تو هم ورودت به مدرسه ممنوع شد
اوه، دوست دارم ببینم چطوری میخوان جلوم رو بگیرن
خب، اونا نگهبان دارن
کی، کارل و سانجی؟ فکر کردی بابا نمیتونه حالِ اون احمقها رو بگیره؟
ممنون آیلا. من لختِ مادرزاد توی پامپلونا جلوی گاوها دویدم
این دوتا نگهبانِ زپرتیِ بورلی هیلز رو که مثلِ آبِ خوردن میزنم کنار
چه بتونی، چه نتونی
که به نظرم صددرصد نمیتونی، بحث اصلاً این نیست
خب، چه فایدهای داره اصلاً؟ فایدهش اینه که باید بس کنی
و یه چیز دیگه پیدا کنی که روش تمرکز کنی، باشه؟
مثلاً، هر چیز دیگهای
میتونید رو من تمرکز کنید بچهها. کلی بدبختی دارم که میخوام بریزم تو دایره
تو چته؟ با چه گندی درگیری؟
فقط ازت میخوام سعی کنی
مثل یه آدم حسابی رفتار کنی
خیلی برات سخته؟ توقع زیادیه؟
صبر کن. صبر کن، کجا داره میره؟
جورجیا. وایسا، کجا داری میری؟
که گندکاریهای تو رو جمع کنم
هی
تو زیبایی. صدامو میشنوی؟
نباید بذاری عوضت کنن
نباید بذاری هیچکدوم از این عوضیها عوضت کنن
وقتی داری با یه گاو میجنگی
ازش فرار نمیکنی
مستقیم میری تو شکمش
سینههاش حرف ندارن
یعنی، بینقصن
فکر کنم اگه چند جفت سینهی دیگه داشت، آدم قابلتحملتری میشد
این آخریه واقعاً بد نبود
آره، شوخی خوبی بود
شوخی خوبی بود، ولی اون ناراحت شد
این دقیقاً همون چیزی بود که میخواستم ازش دوری کنم
اوه، نیمهی زشت ماجرا
اوه، خودشه. تازه داری میفهمی
ولی خدایی بهم بگو اون دوتا عوضیِ دوزاری حقشون نبود ریده بشه بهشون؟
معلومه که حقشون بود
ولی همیشه ما باید این کارو بکنیم؟
ولی اگه ما نکنیم، کی میخواد بکنه؟ امم، شاید هیچکس
حداقل نه الان
پس یعنی مردم هر غلطی دلشون میخواد میزنن
و ما نمیتونیم به روشون بیاریم و به خاطرش بهشون بگیم که چقدر احمقن؟
این فقط یه پیشنهاده، باشه؟ ببین به کجا رسوندمون
دفتر مدیر، تعلیق، تنفر دخترمون از تو
یعنی واقعاً ارزشش رو نداره
نداره، مگه نه؟ نه اصلاً
فقط باید دندون رو جگر بذاریم تا جا بیفتیم
اون وقت میتونیم برینیم به بقیه؟
آره، حتماً
صبح بخیر
سلام
ببخشید، باشه؟ شاید یه ذره زیادهروی کردم
واو. مثل یه صندلی تاشو وا دادی، نه؟
خفه شو، آیلا
منو میبخشی؟ طوری نیست
فقط دیگه تکرار نشه
صبر کن. همینقدر راحت بود؟
ازم متنفر نیستی؟ نه
اوه، اون دیگه خیلی وقته از این حرفا رد شده
حالا که زک هاچکیس شروع کرده بهش دیام دادن
از کجا اینو فهمیدی؟ مگه اینکه تو گوشیم فضولی کرده باشی
چون نشستم کل گوشیتو شخم زدم، کثافت
پسوردمو از کجا میدونی؟! وایستا! بسه
آمار میگیرم دیگه. بسه. آیلا، تمومش کن. آیلا
زک هاچکیس بهت دایرکت داد؟ جدی، همون زک هاچکیس؟
دوستپسرِ کیرستن واندرفاک، زک هاچکیس؟
اوه، اون که دیگه خیلی وقته خز شده. کجای کاری؟
جورجیا رو دعوت کرد خونش که مثلاً «فیلم» ببینن
واو. اون با تو چیکار داره؟
جدی؟ نه بابا، منظورم اونطوری نبود
منظورم این بود که آخه اون با تو چیکار داره؟ چی میخواد ازت؟
نه عزیزم
نه، حرفم اینه که تا دیروز اصلاً محل بهت نمیذاشت، بعد یهو
برداشته دعوتت کرده با هم فیلم ببینین؟
خب، قبول کن یه ذره بوداره، مگه نه؟
آره واقعاً آدم رو به شک میندازه. بفرما، دیدی؟
خب، شاید اصلاً از من خوشش میاد. تا حالا به این فکر کردی؟
یه ثانیه از ذهنم رد شد
ولی اونقدر مسخره بود که کلاً بیخیالش شدم
برو بیرون از اتاقم. باشه
برو بیرون. آیلا، بدو بریم
دمت گرم، واقعاً با اون دایرکتها ترکوندی
شاید واقعاً ازش خوشش میاد
داریم درباره "زک هاچکیس" حرف میزنیمها
خب؟ این بچه از الان برندهی قطعیِ "مستر بارکلیج" حساب میشه
اون میتونه مخ هر دختری رو تو اون کلاس بزنه. از دختر ما چی میخواد آخه؟
یه لحظه صبر کن. اوه، الانه که یه چیزِ باحال بشنویم
دستهایِ پاک و معصومش. چی؟
یه لحظه فکر کن. دو روز پیش اصلاً اسمش رو هم نمیدونست. من میرم لایو میگیرم
که خب معلومه، میترکونه
میگم تا حالا با دست به کسی حال نداده. خبرش هم میپیچه
مثل برق و باد همهجا پخش میشه. بوم
میشه فانتزیِ تمام پسرهای دوره راهنمایی
جدی؟ مگه دنبال یه دستِ کاربلد نیستن؟
خودش که یه دستِ کاربلد داره. اون دیگه چه کیفی داره؟
دعوتش کرده بیان فیلم ببینن؟ بیخیال! دیگه از این تابلوتر؟
عزیزم، بچههای این دوره زمونه که فیلم نمیبینن. داره بساط یه جقزنیِ حسابی رو ردیف میکنه
ای لعنت بهش
فکر میکنه خیلی زرنگه. نمیدونه با کی درافتاده
فکر میکردم اونا دنبال یه آدمِ کارکشته میگردن
چه غلطی کردم؟
حالا دیگه تکتکِ پسرای اون کلاس میخوان بیان و پرچمشون رو تو کفِ دستای اون فرو کنن
باید قبل از اینکه اوضاع بیخ پیدا کنه، یه فکری بکنیم
واقعاً لازمه؟
عزیزم
چشماتو ببند
باشه
یادت میآد روزی رو که جورجیا به دنیا اومد؟ اوهوم
پرستار گذاشتش روی سینهت. فقط ما سه تا بودیم
یهو جُرجیا با اون دست کوچولوی نوزادیش
دستش رو آورد بالا و صورتت رو نوازش کرد
آره
حالا تصور کن همون دست دورِ آلتِ زک هاچکیس حلقه شده
آبِ کمر... که چسبیده لای انگشتهاش
منیِ یه نوجوون، کفِ دستش، روی بند انگشتهاش و زیر ناخنهاش
با یه همچین چیزی طرفیم، لیان. ای خدا
آره، راست میگی. آره
باید جلوش رو بگیریم! خودش اومد
وای خدای من. اوه، اوه. ای بابا. بریم
نه، نه، نه، نه
نه، نه، نه. نه. این... وای
همین الان اون گوشی رو بذار زمین
چی؟ واسه چی؟ شنیدی چی گفت. بذارش زمین
میخوایم این قضیه رو تو نطفه خفه کنیم. تو به خونهی زک هاچکیس نمیری
میتونی همین رو براش پیامک کنی. من منتظر میمونم
الان گفتی بذارمش زمین
برِش دار، بعد بهش پیام بده
و بعدش دوباره میذاریش سرِ جاش
نمیتونم برم خونهی دوستم فیلم ببینم؟
واقعاً که مسخرهست. فکر کردی قضیه سرِ اینه؟
خب بابا، تو فکر میکنی قضیه چیه؟
خب، داشتیم فکر میکردیم که... اومم
که شاید زک نقشههای دیگهای تو سرش باشه، عزیزم
مثلاً چی؟
میخواد براش جق بزنی؟
آیلا! بقیهش با ما. خدای من. واقعاً اینطوری فکر میکنی؟
با توجه به اطلاعاتی که دارم، بله، تهش به همینجا میرسه
خب، شاید حق با تو باشه
شاید واقعاً همینو میخواد و شایدم واقعاً بهش برسه
ببخشید؟ هی، تو شروعش کردی
تموم کردنش هم با منه
یا دخلش رو بیارم. هر کدوم که ترجیح میدی. ای بابا
هیچکدومش رو ترجیح نمیدم
لعنتی
خب، نقشهمون برعکس جواب داد
آره میدونم آیلا. آره
حالا حرکت بعدی چیه، جناب سروان؟
این نیموجبیِ عوضی کجا زندگی میکنه؟
بورلی پارک. محلهی محصور، اتاقک نگهبانی، خلاصه همهچی تمام
سخت میشه. لعنت بهش
خیلی خب، تو مدرسه خِفتش میکنم
نه، تو ممنوعالورودی. شاید من بتونم موقع تعطیل شدنِ مدرسه باهاش حرف بزنم
آخه این چه فایدهای داره؟ باید زَهرهتَرَکِش کنیم
میتونی برنامهشو برام جور کنی؟ حله، ردیفش میکنم
صبر کن، چطوری میخوای...؟ نگرانش نباش
اوکی، ببین. این همونیه که الان در موردش حرف زدیم
نباید خودمون رو تو دردسر بیشتری بندازیم
هی. یادت باشه، الان شرایط استثنائیه
No comments yet. Be the first to leave one.